
صدایم کن صدای تو ترانه ست نفسهای تو در گوشم کلامی عاشقانست اگر از بودن و ماندن بدون عشق دلگیرم، صدایم کن به آوازی که من بی عشق میمیرم اگر خوابم اگر بیدار اگر مستم اگر هوشیار صدایم کن در آغوشت نگاهم دار

صدایم کن صدای تو ترانه ست نفسهای تو در گوشم کلامی عاشقانست اگر از بودن و ماندن بدون عشق دلگیرم، صدایم کن به آوازی که من بی عشق میمیرم اگر خوابم اگر بیدار اگر مستم اگر هوشیار صدایم کن در آغوشت نگاهم دار

ستاره امشب کسی ندیده؛ مگر ستاره کجا دمیده مه آرمیده رنگش پریده؛ ابر سیاه رو به سر کشیده چشم های ابر سیه پر آب، میخواد بباره دلش خراب کو یک ستاره در آسمونم؟

هنوزم چشمای تو مثل شبای پرستارس هنوزم دیدن تو برام مثل عمر دوباره اس هنوزم وقتی میخندی دلم از شادی میلرزه هنوزم با تو نشستن به همه دنیا می ارزه اما افسوس تورو خواستن دیگه دیره؛ دیگه دیره اما افسوس که نخواستن دلم آروم نمیگیره

پاییزش چه قشنگه، درختاش رنگارنگه به هر جا که بری شهر فرنگه صفا داره بهارش کنار سبزه زارش آدم دلش میخواد یارش کنارش تمام بهار دل انگیز من، بارون پاییز من، نازی که داری تو فراوون خاک ذغال زمستون، من آب یخ تابستون من، به خدا تویی تنها تو ایرون

تن تو ظهر تابستونو به یادم میاره رنگ چشمای تو؛ بارونو به یادم میاره وقتی نیستی زندگی فرقی با زندون نداره قهر تو تلخی زندونو به یادم میاره؛ من نیازم تورو هر روز دیدنه از لبت دوست دارم شنیدنه تو بزرگی؛ مث اون لحظه که بارون میزنه تو همون خونی، که هر لحظه تو رگ های منه تو مث خواب گل سرخی لطیفی مثل خواب من همونم که اگه بی تو باشه جون میکنه من نیازم تورو هر روز دیدنه؛ از لبت دوست دارم شنیدنه

دیدی ای تنها امیدم، آنچه که گفتی شنیدم با خیال خاطر تو از همه کس دل بریدم دیدی ای آرام جانم، تا کنون وصلت ندیدم گر به من مهری نداری میدهی از چه نویدم یا وفا کن یا جوابم کن بعد از این کمتر عتابم کن سرخوش و مست از شرابم کن همچون دوران گذشته

زیباترین رویایی حتی در این تنهایی من این همه زیبایی هرگز ندیدم! شبیه کوه دردم هر شب صدایت کردم! تا به خودم برگردم تورا شنیدم در سینه ات یک راز پنهان است و میخواهم پایان دهم امشب عذاب جست و جویم را در سینه ام یک ارزو دارم نمیگویم شاید خودت پیدا کنی ان ارزویم را…

مهتاب، ای مونس عاشقان روشنایی آسمان آی مهتاب، ای چراغ آسمان روشنی بخش جهان، کو ماهم؟ نزدت چه شب ها با او در آنجا بودیم فارغ ز دنیا، لب ها به لب ها بودیم با یکدگر ما، پیش تو تنها بودیم مفتون و شیدا غرق تماشا بودیم مهتاب، امشب که پیش توئم او رفته و من مانده ام آه، افسوس رفت و آن دوران گذشت سر نهم بر کوه و دشت از هجرش

یارم به یک لا پیرهن خوابیده زیر نسترن ترسم که بوی نسترن مست است و هوشیارش کند ای آفتاب آهسته نه پا در حریم یار من ترسم صدای پای تو خواب است و بیدارش کند ای آفتاب آهسته نه پا در حریم یار من

باید مرا باور کنی، یک شب کنارم سر کنی من آن غریب گمنامم که بی تو بی سر انجامم آه ای امید آخرم میخواهم از خود بگذرم بی تو مسافر مرگم، سقوط آخرین برگم بی تو جهان چه جای دلگیریست، دلم گرفته از خودم دیریست هوای گم شدن دارم ...

امروز از هم گسستم اگه بال و پر شکستم و به پرتگاه غم رسیده گامهای من چو غرق خاطراتم و غریق بی نجاتم و بی خواب و زابراهم و طوفان حال من، تاریکم فردا سراغ من بیا یک روز زیبا سراغ من بیا

این امید ما را به کجاها برد این امید ما را به کجاها برد ما را نشد این عاشق سرگشته صبور نشد این مرغک پر بسته، رها به کجا می روم یارا به کجا می برد ما را