
سکوت را میپذیرم؛ اگر بدانم روزی با تو سخن خواهم گفت. تیرهبختی را میپذیرم؛ اگر بدانم روزی چشمهای تو را خواهم سرود. و مرگ را میپذیرم؛ اگر بدانم روزی تو خواهی فهمید که دوستت دارم :)! -جبرانخلیلجبران

سکوت را میپذیرم؛ اگر بدانم روزی با تو سخن خواهم گفت. تیرهبختی را میپذیرم؛ اگر بدانم روزی چشمهای تو را خواهم سرود. و مرگ را میپذیرم؛ اگر بدانم روزی تو خواهی فهمید که دوستت دارم :)! -جبرانخلیلجبران

آنقدر دوستت دارم که خودم هم نمیدانم چقدر دوستت دارم هر بار که میپرسی، چقدر؟ با خودم فکر میکنم؛ دریا چطور حساب موجهایش را نگه دارد؟! پاییز از کجا بداند هر بار چند برگ از دست میدهد؟! ابرها چه میدانند چند قطره باریدهاند؟! خورشید مگر یادش مانده چند بار طلوع کرده است؟! و من، چطور بگویم که، چقدر دوستت دارم... -نزار قبانی
"کلمات وارونه" گنج جنگ میشود، درمان نامرد میشود و قهقه هق هق میشود! ولی دزد همان دزد است. گرگ همان گرگ است. درد همان درد است. آری. نمیدانم چرا من نم زده است و یار رای عوض کرده است. راه گویی هار شده و روز به زور میگذرد. آشنا را جز در انشا نمیبینی و چه سرد است این درس زندگی. اینجاست که مرگ برایم گرم میشود چرا که درد همان درد است…

هربار که ترانه ای برایت سرودم قومی بر من تاختند که چرا برای میهن شعر نمیسرایی و آیا زن چیزی به جز وطن است؟ - نزار قبانی

برایم شعر بفرست؛ حتی شعرهایی که عاشقان دیگرت برای تو می گویند… می خواهم بدانم دیگران که دچار تو میشوند تا کجای شعر پیش میروند! تا کجای عشق؛ تا کجای جاده ای که من در انتهای آن ایستاده ام! - افشین یداللهی

دلم برایت تنگ شده تنگ که میگویم نه مثل تنگی پیراهن؛ دلتنگی من شبیه حال نهنگی است که به جای اقیانوس او را در تنگ ماهی انداختهاند. "دلم برایت تنگ شده است" این یعنی ریههای من، دم و بازدم نفسهای تو را کم آورده اند…

زندگی اندیشه سوختهای است به رنگ آبی دریا. به رنگ سبزی سبزهزار. به رنگ سپیدی استخوان. - سهراب سپهری

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻠﺒﻪ ﯼ ﺩﻧﺠﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻧﻘﺸﻪ ی ﺧﻮﺩ، ﺩﻭ ﺳﻪ ﺗﺎ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ ، ﮔﺎﻩ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﻋﺠﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻬﯽ ﺑﺎ ﮔﺮﯾﻪ ، ﮔﺎﻩ ﺧﺸﮏ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻬﯽ ﺷﺮ ﺷﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺩﺍﺭد، ﺯﻧﺪﮔﯽ آﻥ ﮔﻞ ﺳﺮﺧﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻣﯽﺑﻮﯾﯽ، ﯾﮏ ﺳﺮآﻏﺎﺯ ﻗﺸﻨﮕﯽ ﺍﺳﺖﮐﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ دارد! ﺩﻝ ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﺷﮑﻨﺪ ؛ ﮔﻞ ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﺩ ؛ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﺎﻍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﻧﮓ ﺧﺰﺍﻥ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ ؛ ﻫﻤﻪ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺑﻪ ﺗﻮﺳﺖ ؛ ﺟﺎﻥ ﻣﻦ ، ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ، ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻮﭺ ﻫﻤﯿﻦ ﭼﻠﭽﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖ ، ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ… به ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻮﺗﺎﻫﯽ !

آنگاه که طبیعت دوباره جوان شود ، من دو چیز را دوست خواهم داشت؛ یکی گل را و دیگری تو را. گل را برای یک روز و تو را برای همیشه.

"قطعه ای از من کنار توست؛ و قطعه ای کنار خودم. و قطعاتم دلتنگ یکدیگرند، می شود بیایی؟" - دلتنگی | محمود درویش

من با رقص انگشتهای باریکت لای موهایم به پرواز در آمدهام، دستانت را از من نگیر تا سقوط را تجربہ نکنم : )

تو مرا آزردی که خودم کوچ کنم از شهرت، تو خیالت راحت! میروم از قلبت، میشوم دورترین خاطره در شبهایت تو به من میخندی! و به خود میگویی: باز میآید و میسوزد از این عشق ولی... برنمیگردم، نه! میروم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد عشق زیباست و حرمت دارد. - سهراب سپهری

اندوه که به گلو میرسد، بغض میشود. به سر که میرسد، از چشمها سرازیر میشود و وقتی فراتر از بدن باشد، ما را از زمان جدا میکند، گویی که وجود نداریم. هستیم اما نیستیم. - پونهمقیمی|تکههاییازیککلمنسجم

تسلای این جهان این است که رنج مدام و پیوسته وجود ندارد، غمی می رود و شادی ای باز زاده می شود. این ها همه در تعادل اند.
-کاشنیوتنبرایعشقهم قانونسومتعریفمیکرد . . . کهوقتیمنتورادوستدارم توحقهیچعکسالعملی جزدوستداشتنمن نداشتهباشی : )!
عاقبت دستانمان رو میشود با شعرها مثل چشمانی که بعد از گریهها پف میکنند. - سجاد رشیدیپور

راستی میدانی؟ مثل یک استکان چای مثل یک خواب سرظهر توی تابستان مثل یک موسیقی آرام .. تو حال مرا خوب میکنی :)