
اسلایس از جورنال داستانم.زمان باعث بلوبریشدن کینشد³: ک:"من داشتمش و روزی میرسه که خوشحالمکنه." ا:"من چی؟ خوشحالت میکنم؟" ک:"تو. . ؟تو چیزی. . .چیزه. . ." ا:"من چی؟" کین:"اوکی میگم بهت.تو هم خوشحالم میکنی. خوشحالشدی؟" ا:"بلهههههه !"

اسلایس از جورنال داستانم.زمان باعث بلوبریشدن کینشد²:و بعدش. . .(بعدش چیشد؟)و بعدش. . . چیکار. . ؟(ایو اونو در آغوش گرفت.اینا خانوادنها) ا:"بیا بغل." ک:"چی؟" ا:"بغل" ک:"نه.نه.منو نگاه.من بغلی به نظر میام؟" ا:"میای." ک:"چی؟" ا:"من باهات میمونم." ک:"ایخدا نه. ایو عزیزم نگاهکن من از کسایی که با من قشنگ رفتار میکنن به ایندلیل که. . " ا:"تو بغلی به نظر میای و من بهت اهمیت میدم و به این دلیل بغلت میکنم. ک:"باشه؟و اینکه من چیزاییدارم که خوشحالم میکنن." ا:"پس با اونا خوشحال شدی؟"(بعدی)

جورنالی که از شخصیتهای داستانم بود.داخل یه اسلایس جا نمیشد برایاین ترجمهاش داخل چندتا اسلایس مینویسم: زمان باعث بلوبریشدن کین شد¹ (مشکی جملههای ایو بود و آبی جملههای کین بود) یهمهمونی.برای من ! نمیشد چیزی جز خوشحال باشم.خانواده من برای این یونیورس خیلی بیگناه بودن.زمانی که با اونا داشتم خیلی شاد بود.برای غذا رفتیم و میخندیدیم.من میخندیدم.ولی وقتی سوار ماشین شدیم که بهخونه بریم. . من کامیونو دیدم و بعدش داخل یه اتاق بودم.من درمورد خانوادهام از اونا پرسیدم.(اسلایس بعدی)

ادامه اسلایس جورنال شخصیتای داستانم(اگه قبلی زودتر از این اومدهباشه):کین(بلوبریکین) یه بیزینسمن با کلیپول بدون کسیکه باهاش صحبتکنه یا بخواد ملاقاتشکنه یا بهش اهمیتبده. با یه خونه وسیع و کلی کارگر اون عملا صاحب چیزایی که میخواد شد. بعد از ملاقاتما گفت که تمایلی به ایجاد علاقه با هیچکس از جملهمن ندارد ولی وقتی داشتم موفق میشدم به اونچیزی که اون داخلبود(ذهنش)نگاه کنم اون. . .اجازهداد؟ (بهت میگم بلوبری بهاین دلیل که به یه آقای موآبی با یکم اضافهوزن میاد.بله.پرخوری میکنی دیگه.)

تصمیمگرفتم از جورنال شخصیتهای داستان جدیدم اسلایسکنم.ممکنه داستانو پستکنم. نوشتهها:ایو.من.کین یونیورس من که یه خانمه.کینی که ناظر یونیورس بود یه شغل بهمنداد:ناظر(²) یونیورس ! کین:برای اینکه مجموعهیونیورس بینظم نباشه یک نفر داخل یونیورسها قرار دادهشد به اسمکین. اگه کینی به یونیورس خودش بینظمی وارد کنه من باید تحویلشبدم ولی بعضیاز اونا. . .خیلی خوشحالن که تحویلبدم.(من از کین بلوبری خوشممیاد !) یهمدلی به من برسونید این داستان رو پستکنم؟