به هیچکس برای بار دوم اعتماد نکنید، خواندن دوباره یک کتاب پایان آن را تغییر نمیدهد
به هیچکس برای بار دوم اعتماد نکنید، خواندن دوباره یک کتاب پایان آن را تغییر نمیدهد
ما رشد میکنیم، اما نه با سن و سال، بلکه با نبرد هایی که در سکوت با آنها میجنگیم !

باز نگشتند! رودهایی که به دریا رفتند، سربازانی که به جنگ و بارانی که به دیار غربت. _عباس کیارستمی
پیشرفت بقیه آدم ها شمارو عقب نمیندازه زیبایی بقیه آدم ها شمارو زشت نمیکنه هوش بقیه آدم ها شمارو کم هوش نمیکنه فرصت هایی که بقیه آدم ها دارن توانایی شمارو محدود نمیکنه هیچ رقابتی وجود نداره جز با خودت
به چه کسی میگویند «آدم امن»؟ به کسی که وقتی جای زخم هایت را به او نشان دادی، از آن پس، همه تلاشش را می کند که از ان سمت به تو آسیبی نرسد

راستش را بخواهی من به حیوانات بیش از بعضی آدمیزاد ها اعتماد دارم! چرا که آن ها دغل باز، هزار رنگ، ناجنس و نمک نشناس نیستند! وانمود نمی کنند، فقط همانند که هستند

ارزش نور را زمانی میدانیم که در تاریکی باشیم ارزش زمان را وقتی درک میکنیم که دیر شده باشد قدر آرامش را زمانی میدانیم که در طوفان باشیم ارزش فرصت هارا زمانی میدانیم که از دست رفته باشند.....
گرچه او هرگز نمی گیرد ز حال ما خبر درد او هرشب خبر گیرد ز سر تا پای ما _صائب تبریزی

آنقدر خواستی کامل باشی، که زیبایی همین روزهای ساده رو ندیدی...کمال، تله ای ست، که لذت «بودن» را از تو میگیرد....
چه برانی، چه بخوانی.... چه به اوجم برسانی چه به خاکم بکشانی... نه من آنم که برنجم، نه تو آنی که برانی نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی در اگر باز نگردد نروم باز به جایی پشت دیوار نشینم چو گدا بر سر راهی کس به غیر از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی باز کن در که جز این خانه مرا نیست پناهی
اگر تونستی کسی رو گول بزنی، به این معنی نیست که اون احمقه، به این معنیه که بیشتر از لیاقتت بهت اعتماد کرده.
خون می چکد از دیده در این کنج صبوری، این صبر که من میکنم؛ افشردن جان است.... _هوشنگ ابتهاج
هیچ مترسکی را شبیه گرگ و پلنگو حتی خرس نساختند، به گمانم هیچ موجودی ترسناک تر از آدمیزاد نیست.....
روح زن نه آرام میگیرد نه در بند میماند، بلکه بعد از شکست آتش میگیرد و از خاکستر وجود خود مانند ققنوس از نو دوباره زاده میشود 🐦🔥
نه بیمارم نه خوشحالم، نه از حالم خبر دارم گهی با جان گهی با دل، گهی از هردو بیزارم گهی شاد و غزل خوانم، گهی از درد بی تابم چه غوغاییست در این عالم، که من حیران حیرانم
او یاد گرفت میان زخم هایش برق بزند... همچون گل نیلوفر در مرداب؛ با شجاعت دوباره زاده شدن در تاریکی ها
قدرت کلماتت را بالا ببر نه صدایت را... این باران است که باعث رشد گل ها میشود،نه رعد و برق...🌱✨ _مولانا