از خلاقیتتون استفاده کنید و بنویسید:))
| اتمام مسابقه | 1405/07/15 |
| ظرفیت مسابقه | 99 شرکت کننده |
| نحوه تعیین برنده | بدون مدال مسابقهتوسط سازنده مسابقه |
مداوم با خودش تکرار می کرد او خوابیده است. کلمه م.رگ برایش سخت بود. ( او خوابیده است بیدارش نکنید)
بوی ماه مهر
زن تازه به هوش اومده بود. ضربان قلبش نا هماهنگ ، و لاغر تر شده بود ، نفس نفس میزد ؛ به جراح نگاهی انداخت . جراح دستش را گرفت و با صدایی که در غم ، شرمندگی و اندکی خشم موج میزد گفت :« ما تمام تلاشمون رو کردیم...
چشمانم که باز شد،صورتش را دیدم.. در جنگلی تاریک و ساکت بودیم و او شاد ترین حالت خود را داشت به من نگاهی شاد و گفت:اینجا رو خیلی دوست دارم...دلم برات تنگ شده بود..لطفاً بهم قول بده از پیشم نمیری... گفتم : اما.. آنا..تو که.. تو که سال پیش مردی....
گفت: دیگر با من حرف نزن و به دنبالم نیا! من هیچوقت تو را دوست نداشتم...
او دیگر میان ما نبود
تنها کسش را از دست داد. او تنها ترین دختری بود که میتونست وجود داشته باسه و از کل دنیا فقط یکنفر رو داشت. ولی چرا ، چرا دنیا تصمیم گرفت همون یکنفر رو ازش بگیره؟ تمام در های هستی به رویس بستا شد ، بدنش یخ کرد و سر جایش سابط ماند. چرا؟ شاهد مرگ تنها کسش بود. چاقویی در قلبش فرو شده بود و بدن بیجانش روی زمین رها بود. اشک روی گونهاش خشک شد. ترس ترس ترس ترس ، وجودش سرتاسر پر شد از ترس.... ترس از دست دادن دوباره.
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
برای برنده خودم امتیاز میزنم 5000