یک روز زندگی به سبک شخصیت مورد علاقه تان را تعریف کنید. از بیدار شدن تا خوابیدن
| اتمام مسابقه | 1405/07/17 |
| ظرفیت مسابقه | 100 شرکت کننده |
| نحوه تعیین برنده | جایزه : 1000 امتیاز و مدال توسط لایک کاربران |
| شرکت در این مسابقه | |
صبح بیدار میشم، پرده رو کنار میزنم و روزم رو شروع میکنم. صورتمو میشورم، آماده میشم و صبحونه میخورم. میرم مدرسه، درس میخونم و بالاخره برمیگردم خونه. ناهار، کمی استراحت، بعد تکالیفم. بعدش ورزش میکنم، دوش میگیرم و میرم سراغ نقاشی و داستاننویسی. شب که میشه، وسایل فردا رو آماده میکنم، چراغها رو خاموش میکنم و میخوابم. و این هم یک روز دیگه از زندگی من در دنیای کوچیک خودم.
به نام خدا داربی اوبرایان شخصیتی بسیار شاد مثل خودم_ با جادو بیدار میشه با جادو میخوابه همیشه دوستاشو میخندونه، شجاعه، کمتر مواقعی استرس داره خلاصه همین_
فکت تلخ: اگر بیشتر از ۱۰ ثانیه به تصویر زیر خیره شوید این مکان ترسناک را در خواب خود خواهید دید!
صبح به هزار زور پا میشم آماده میشم میرم آژانس کارآگاهی بعدش یکم میرم رو مخ کنیکیدا بعد میخوابم بعد راه جدید که برای خود کیلی یاد گرفتم رو تست میکنم بعد میرم بیرون چویت رو میبینم یکم رو مخ اون اسکی میرم و بعد میام خونه میخورم میخوابم و تامام
من کلاهدوز دیوانه هستم معروف به هاتا هر صبح خواهران را ملاقات میکنم و از آینه میگذرم و به سرزمین شطرنج میروم دنبال سنگ و چوب و صدف تا کلاه هایی با خاصیت جادویی بسازم و به سرزمین دل ها بیارم هنگامی که در کالسکه ی سیارم نشسته ام به ساعت جیبی ام خیره ام و به این فکر میکنم که چقدر ساعت رو عقب بکشم و با آقای زمان ملاقات کنم تا مثل پدرم ، پدربزرگم و پدرپدربزرگم دیوانه نشم هر عصرونه با هیگا و موش زمستان خواب چای مینوشیم و معما میسازیم راستی شما میدونین چرا کلاغا شبیه میزتحریرن؟
صبح بیدار میشوم و به مدرسه میرم انجا دوستم رو میبینم و به سراغ اذیت کردنش میرم بعد از تموم شدن مدرسه به خانه میروم در راه کارتی را که روش نوشته«ساعت ۰۰:۰۰ امشب من آن جواهر را خواهم دزدید»برای آن پیرمرد میفرستم بعد به خانه بر میگردم و به همراه دوستم به دنبال استراتژی برای دزدیدن جواهر میگردم بعد از آن میروم و لباس خاص آن را میپوشم و به سمت مقصد حرکت میکنم پس از فرار کردن از دست آن بچه و پلیس ها جواهر را زیر نور ماه میگیرم و میفهمم آن جواهری نیست که میخواهم پس آن را به صاحب اصلی برمیگردانم .😃✨
صبح بیدار میشم و صدای معروفم رو پلی میکنم...میبینم یه کاربر بیچاره و بدبخت منو روشن کرده...با aero glass به استقبالش میام و یکم با من کانتر 1.6 بازی میکنه و گیم میزنه و میره تو games شطرنج سه بعدی منو بازی میکنه...بعدش میره دایال آپ رو وصل میکنه یکم وب چرخی با فایرفاکس قدیمی و من...از آپارات و تستچی دیدن میکنه و بعدش میره یوتیوب و یکم ویدیو درمورد ساختن با میکروکنترلر میبینه و بعدش منو شات داون میکنه و میخوابه دددن دن دن
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
من کلاهدوز دیوانه هستم
معروف به هاتا
هر صبح خواهران را ملاقات میکنم و از آینه میگذرم و به سرزمین شطرنج میروم دنبال سنگ و چوب و صدف تا کلاه هایی با خاصیت جادویی بسازم و به سرزمین دل ها بیارم
هنگامی که در کالسکه ی سیارم نشسته ام به ساعت جیبی ام خیره ام و به این فکر میکنم که چقدر ساعت رو عقب بکشم و با آقای زمان ملاقات کنم تا مثل پدرم ، پدربزرگم و پدرپدربزرگم دیوانه نشم
هر عصرونه با هیگا و موش زمستان خواب چای مینوشیم و معما میسازیم
راستی شما میدونین چرا کلاغا شبیه میزتحریرن؟
عالیه 👍🏻😍🌷⭐