کدام خاطره مدرسه را هیچوقت فراموش نمیکنی؟ اینجا جایی هست که میتونید خاطرات تلخ و شیرینتون رو با دیگران به اشتراک بگذارید
| اتمام مسابقه | 1405/07/05 |
| ظرفیت مسابقه | 50 شرکت کننده |
| نحوه تعیین برنده | جایزه : 1000 امتیاز و مدال توسط لایک کاربران |
| شرکت در این مسابقه | |
کلاس سوم روز مادر با کلی ذوق واسه مامانم کاردستی درست کردم و با کلی ذوق از در مدرسه رفتم بیرون که سوپرایزش کنم ولی اون روز نیومده بود دنبالم.
اون روزی که عین ادم و بدون پنیک رفتم ارائه دادم
سخنی نیست-
روز آخر مدرسه بود همه دوستاشونو بغل میکردند و با کلی گریه از هم خداحافظی میکردند ولی من هیچکسیو نداشتم یجورایی بی حس اما ناراحت بودم دلم میخواست دل کسی برای منم تنگ بشه، فکر کنم اون روز واقعا یکی از بدترین روز هام بود🥲
بهترین خاطره مدرسم این بود که یه شب خوابیدیم مدرسه مامان بابامون نامه نوشته بودن برامون تا صبح انیمیشن گذاشتن دورهم نگاه کردیم وچیپس میخوردیم هممون لحاف تشک برده بودیم کنارهم درازکشیدیم خیلی حال داد صبحم رفتیم پشت بوم طلوع خورشید رو نگاه کنیم بعد با معلمامون وسطی بازی کردیم محشر بود معلمامون تو پروژکتور عکسای بچگیشون رو نشون دادن بهمون بعد حدس میزدم کدومشونه کاردستی درست کردیم ویترای کار کردیم صبحونه و ناهار محشر بود برای هممون کلی کادوهای خوشگل خریده بودن و یه دسته گل
مدرسه یک جوره و سرشار از آدمایی که مسخرم کردن و بدرفتاری کردن باهام
واسه امتحان نوبت اول ریاضیم خیلی تلاش کردم ولی نمرم زیاد خوب نشده بود اونوگند زد- بعد جلسه داشتیم تو مدرسه مامانم باید میومد کارنامه بگیره منی که هیچوقت واسه کارنامم استرس نمیگرفتم اون روز واقعا تا حد سکته رفتم و خب استرس داشتم مامانم بیاد چون میدونستم ریاضیم خیلی بد شده خلاصه مامانم اومد و هیچوقت یادم نمیره بهم گفت که اشکال نداره و فلان دفعه بعدی بیشتر تلاش کن از این حرفا واقعا همیشه به این فکر میکنم که سر چیزای کوچیک و مسخره انقد استرس رو تحمل میکنیم واقعا همین استرس های کوچیک چیزای بزرگ میشه
هیی مدرسه که همش یک کابوس فراموش نشدنی هست چبشو بگم(╥﹏╥)(╥﹏╥)
من یه بار کاری کردم دوستم گریه کنه اون موقع کلاس سوم بودم بهش پیگفتم ازت بدم میاد غیبتش رو میکردم خیلی کارم بد بود اما اون هنوز منو دوست داره🥲
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
خاطره منو لایک کنید 😁🤣
واسه امتحان نوبت اول ریاضیم خیلی تلاش کردم ولی نمرم زیاد خوب نشده بود اونوگند زد-
بعد جلسه داشتیم تو مدرسه مامانم باید میومد کارنامه بگیره منی که هیچوقت واسه کارنامم استرس نمیگرفتم اون روز واقعا تا حد سکته رفتم و خب استرس داشتم مامانم بیاد چون میدونستم ریاضیم خیلی بد شده خلاصه مامانم اومد و هیچوقت یادم نمیره بهم گفت که اشکال نداره و فلان دفعه بعدی بیشتر تلاش کن از این حرفا واقعا همیشه به این فکر میکنم که سر چیزای کوچیک و مسخره انقد استرس رو تحمل میکنیم واقعا همین استرس های کوچیک چیزای بزرگ میشه
وای خیلییی خاطره جالبی بودددددد واقعا راست میگی... فقط همین رو توی بخش مسابقه هم ثبت کن که لایک بگیری و شاید تو برنده این مسابقه شدی
وای فکر کردم تو قسمت ثبت مسابقس-
باشه الان اونجا هم میزارمشش