📝 معرفی مسابقه «همهی ما یک نسخهی پنهان از خودمان داریم؛ نسخهای که اگر شرایط فرق میکرد، میشدیم. شاید کسی که از تاریکی میترسد، در جهانی دیگر، خود تاریکی باشد. شاید کسی که همیشه سکوت میکند، درونش یک طوفان است. حالا از تو میخواهم که به "ضد خودت" فکر کنی. اگر قرار بود دقیقا برعکس خودت باشی، چه کسی میشدی؟ چه ویژگیهایی داشتی؟ چه تصمیمهایی میگرفتی؟ چه حسی به زندگی داشتی؟ این مسابقه، یک سفر خیالی به عمیقترین لایههای وجودت است. جایی که میتوانی با "خود دیگرت" روبرو شوی و از او بپرسی: "اگر تو جای من بودی، چه میکردی؟"» 🧩 سوال مسابقه «اگر قرار بود دقیقا برعکس خودت باشی، چه کسی میشدی؟ یک داستان کوتاه از زندگی "ضد خودت" بنویس.» راهنما: · شغلت چه بود؟ · چه کسی را دوست داشتی؟ · بزرگترین ترست چه بود؟ · به چه چیزی ایمان داشتی؟ · روزهایت چطور میگذشت؟
| اتمام مسابقه | 1405/06/14 |
| ظرفیت مسابقه | 60 شرکت کننده |
| نحوه تعیین برنده | بدون مدال مسابقهتوسط سازنده مسابقه |
یه آدم پولدار تو قصرش تو زعفرانیه در حال خوردن دراگون فروتش و گفتن«خسته شدم از این میوه های تکراری»
اگر قرار بود دقیقاً ضدِ خودم باشم، زنی میشدم که هیچوقت برای تصمیمهایش دنبال تأیید دیگران نمیگشت. نویسنده بودم و هر روز از زندگی آدمهایی مینوشتم که جرئت تغییر نداشتند. عاشق آدمی میشدم که آرام و محتاط بود؛ کسی که درست نقطهی مقابل من بود. بزرگترین ترسم، ماندن در یک زندگی تکراری بود، نه شکست خوردن. به این باور داشتم که هیچچیز قرار نیست برای همیشه بماند؛ آدمها، شهرها و حتی غمها. روزهایم با قدم زدن در خیابانهای شلوغ، نوشتن و کشف کردن چیزهای تازه میگذشت.
شاید جسور یک جسور که خانواده اش را دور میزند به جای کتاب سریال می بیند به جای قرمز ابی می پوشد شاید حقیقت را بگویم شاید جرعت گفتن حقیقت را به عزیزانم به دست بیاورم
من نه یه ادم خیلی شرور میشدم نه یه ادم خیلی خوب احتمالا هرکسی ناراحتم میکرد جوابشو میدادم ، هر تصمیمی رو بدون فکر میگرفتم و احترام به بقیه برام بی معنی بود هیچ وقت به چیزی اعتقاد نداشتم و یه ادم سطحی میشدم احتمالا ریسس اون اکیپ شیطون کلاس میشدم که هیچ وقت درس نمیخونه ( الانم نمیخونم ولی خب) همیشه با یه هودی میگشتم و موهام بلند بود احتمالا تو اون نسخه پولدار بودم و پیانو داشتم ولی خب نمیزدم ( دیوونه بی لیاقت💔) خلاصه اون دختر بده خانواده میشدم ولی بنظرم الان خیلی بهتره ، راضیم از الانم
خب اگه ضد خودم میبودم شغلم مهندس بود 🌷 بزرگ ترین ترسم این بود که تنها باشم🌌 به خودم ایمان داشتم روز هام تکراری نبود و پر از هیجان بود پر از شگفتی و یه آدمی که زندگی رو زهر خودش نکنه و یه آدم بی تفاوت نباشه یه ادمی که کلی دوست داره 😅 خب همه اینا برعکسش من بودم 😒
من یه دختر کاملا درونگرا بودم . همیشه مرتب بودن رو دوست داشتم. از نامرتبی بدم میومد. اعل برنامه ریزی بودم. بازیگر مورد علاقه ی مردم چا اون وو بود. بازیگر زن مورد علاقم کیم یوجونگ بود. بازیگر مردی که ازش بدم میومد هوانگ این یوپ بود😭 بازیگر زنی که ازش بدم میومد هان هیوجو بود. خیلی دختر اروم و متینی بودم و اصلا هم منح/رف نبودم. کلا ادم خیلی مثبتی بودم. و.......
خب پسری درونگرا بودم ( چون الان دخترم و تقریبا برونگرا) هیچ علاقه ای به موسیقی نداشتم ( چون عاشق آهنگم) علاقه ای به زندگی نداشتم و تو یک خوانواده عادی بزرگ شده بودم قدم کوتاه بود سبزه بودم دوست زیادی نداشتم سرمایی بودم کنترل خشم نداشتم مهربون نبودم
خیلی خسته و غرغرو میشدم و همه رو مسخره میکردم و تنبل میشدم. قلدر میشدم. Extj میشدم ( قصد توهین به extjها ندارم فقط تایپم رو برعکس کردم نه اینکه واقعا اینشکلی باشن ) و خیلی منظم بودم. پرو میشدم و همیشه وارد بحث میشدم. با اینکه هواس جمع و با برنامه بودم بد خلق میشدم.
خود دیگه ی من از نظر بقیه دوست داشتنیه،طبق عرف های جامعه رفتار میکنه و از حیوونا و طبیعت متنفره،به گرایشای بقیه احترام نمیزاره و از کتاب متنفره،و از تتلو هم خوشش میاد
به نظرم یه پرنسس میشدم که توانایی نه گفتن به هیچ کسیو نداشت ، یه ریاضیدان مغرور، منظم و سلطه گر که قیافه سردش همه رو معذب میکرد ، یه نفر که همیشه سیاه میپوشید و عاشق کارهای خشن و پسرانه بود و با هنر هیچچچچ نسبتی نداشت ولی یه افسانه در زمینه ورزش بود
سوال جالبی به نظر میا- احتمالا کسی میشدم که اکثر وقتا حرف میزنه با خودش ارتباط جالب و خوبی نداره و به مسائل زیاد فکر نمیکنه(اورث.ینگ نداشت) از تاریکی میترسید و اکثر اوقات سریع جا میزد. توانایی درک دیگران رو نداشت و برونگرا بود. به اندازه ی کافی میخوابید و تابستون ها و زمستون هاش پر از تعطیلی ها بود...(وقت آزاد زیاد داشت) احتمالا مهارت های جدید و زیادی بلد بود. و وقتش رو کمتر صرف فضای مجازی میکرد؛ یا اصلا نمیکرد! قطعا هم پولدار بود و زندگیش بهتر از من بود...
از اجه یاشار متنفر بودم از آهنگم همین طور توی تستچی هم نمیومدم همین😑🙆🏻♀️ از اون زندگی هم متنفر بودم
از ۲۴ ساعت روز، ۲۵ ساعت آن را آهنگ گوش میدهم؛ من دیوانه ی آهنگ هایم و هرچه گوش می دهم، ظاهرا از زندگی ام بیشتر متنفر می شوم. از خودم متنفرم، از زندگی، از وجودم.. اهمیت زیادی برای احساساتم قائل نیستم. اخیرا قاشق شده ام. گفته بودم؟ فکر نکنم. راستش را بخواهید، او از من متنفر است اما من تمام دلیل زندگی ام را وجود او می دانم. کابوس های شبانه، کابوس از شب های تاریک کودکی که پدرم با کمربند مرا می زند. و چند سال از روزی که از خانه ی منفورم فرار کردم می گذرد. خیابان زیاد هم بد نیست...
اگه قرار بود برعکس خودم باشم که اصلاً آدم نبودم 🗿
احتمالا istjمیشدم(برعکس الآنم) انیاگرام هم....1w9 بودم شاید .🤷🏻 آدم تنهایی بودم که تنهایی انتخاب خودشه ،کارمند یا یک شغل پشت میزی داشتم که باید از یکسری اصول پیروی کنه مثلا حسابدار یا یک همچین چیزی.🤷🏻🖥️ خیلی قانون مدار بودم و منظم. از سر و صدا و تنوع نفرت داشتم و سعی میکردم دنیا رو سیاه و سفید ببینم و قضاوت کنم بقیه رو و شایدم اعتماد به سقف بودم و به نظر و احساس ملت کوچکترین اهمیتی نمیدادم و از حیوون ها نفرت خالص داشتم و فیلم هم فقطط هندی و ترکی میدیدم.😂
من اگر قرار بود ضد خودم باشم یه پسر میشدم که خیلی سرده و کم حرف میزنه ولی دوستای واقعی داره که بهش خیانت نمیکنن:) خیلی پولدار بودم قاشق عدسی و کشمش بودم💔شاید خیلی زشت بودم چون الان خوشگلم(🤡)
اگر قرار بود دقیقاً برعکس خودم باشم، آدمی میشدم که از هیچکس دل نمیکند و برای هیچچیز دل نمیسوزاند. شغلم نویسندگی نبود؛ شاید وکیلی میشدم که همهچیز را با منطق میسنجید و احساسات را کنار میگذاشتم دوست داشتن برایم نقطهضعف بود، نه دلیل ماندن. بزرگترین ترسم، تنها ماندن نبود؛ وابسته شدن بود. به هیچ سرنوشتی ایمان نداشتم و باور داشتم هرکس خودش باید مسیرش را بسازد. روزهایم منظم و بیهیجان میگذشت تصمیمها را سریع میگرفتم، بدون اینکه مدام به «اگر»ها فکر کنم.
برونگرا و اجتماعی مغرور احساساتی عاشق رنگ صورتی عاشق کیدراما و سیدراما آدمی که از هری پاتر بدش میاد آدمی که دنبال جلب توجه هست آدم دروغگو بعضی وقتا خوش اخلاق خرخون که البته زیاد باهوش نیس قد کوتاه و لاغر و سبزه با موهای صاف از بلک پینک و بی تی اس و کسایی هم بدم میومد و از حیوانات هم بدم میومد عاشق موز و انبه و هلو بشقابی بودم
میشدم پسرخالم
آدم خیلی جدی😡(جدی؟) گند اخلاق 😮💨 لوس و بچه ننه یه قاضی👨⚖️خشن ولی خیلی احساسی 🥺 ازون آدمایی که همه ازشون فاصله میگیرن و فقط میتونن با پیر مردا پارک، شطرنج ♟️بازی کنند و حرف سیاسی 🤔بزنن.
اگر در زندگی موازی ی خودم بودم هیچ وقت نویسنده یا یک هنر من نبودم . هیچ تخیلی نداشتم و برای هیچ چیز تلاش نمی کردم رنگ پوستم سیاه بود و عاشق ورزش کردن بودم .شاید بسکتبال با شاید هم فوتبال اما بیشتر از همه فکر کنم عاشق بیسبال بودم . و عاشق کسی می شدم که هیچ چیزش شبیه من نیست اما دوستم دارد . دامن هایی ماننند لباس عروس می پوشیدم و هر بار که آرایشم را پاک می کردم در آینه به خودم نگاه می کردم . هیچ چیزم با هم جور در نمی آمد.
خیلی بدم میومد از این نسخه یه دختره ترسو که نمیتونست از خودش دفاع کنه کسی که اعتماد بنفسش منفیه ۱۰۰ دختری خونسرد که اصلا عصابش خورد نمیشه خیلی کم پیش میومد دختری که عاشق موسیقی و آهنگ بود کلا تو خودش بود
من دختر سختی نکشیده و نازک نارنجی هستم و تو کاخ بزرگ شدم اصلا کودک درون زیادی ندارم کتاب های و از کتابای جنایی متنفرم هر شب ساعت هفت بای برم مدرسه و کلاس پنجمم🤓 به هیچکس کمک نمیکنم از کتابم متنفرم از گیم بدم میاد از فیلم و مارول و هری پاترم بدم میاد تازح روبیکاح اپح موردح علاقمح آجیح
خب احتمالا تو زمینه فشن و اینجور چیزا فعالیت میکرد صد درد صد منه دیگه براش مهم نبود مردم درباره اش چی فکر میکنن مهم نبود کسی ازش ناراحت شده یانه مهم نبود که کسی رو از دست میده زود گریه اش نمیگرفت زود ناراحت نمیشد راحت میتونست بره کشور دیگه راحت میتونست بره بیرون و بگرده ولی بعضی چیزهایی که منه الان داره رودوست دارم مثلا عقایدم و اینا کلا که اگه من در دنیای موازی باشم احتمالا یه ادم سخت و خشک و سرد میشه 🥲
اگه ضد خودم بودم، احتمالا یه ادم منطقی و منظم بودم. یه ادمی که وقتی کاری رو شروع میکنه تا اخرش میره. کسی که تایید دیگران رو نمیخواد و از درون خودشو تائید میکنه. کسی که به جای پرت شدن حواسش روی چیز های مهم تمرکز میکرد. کسی که سر چیزای کوچیک ذوق نمیکرد. احتمالا یه نویسنده یا یه بازیگر. یه ادم محتاط که ریسک نمیکرد و روی مزگ یا زندگیش غمار نمیکرد.
اگر ضد خودم میبودم ....اصلا معنی داشت الکی فکر کنم که شاید ضد خودم باشم چه میشدم ؟ عاشق یک روتین عالی ......برنامه ریزی ....و...زندگی ای که سکوت .....آن زندگی را ساخته .....
عالی ولی به یه سبک دیگه
من یک پا*چه خوار توی مدرسه بودم و همیشه سر وقت بیدار میشدن ، درس ادبیات ام عالی و ریاضیم افت*ضاح بود ، با هیچ کس دعوا نمیکردم و قاشق معلم زبانمون بودم
اگه قرار بود ضد خودم بودم کسی میشدم که آرزو مرگ نداشت
یه پسر برونگرا،مهربون،زود اعتماد کن،جدی،منظم،استایل روشن اگه این جوری بودم به نظر خودم غیر قابل تحمل میشدم البته الآنم غیر قابل تحملم😅 آها شیطون هم نبودم و خیلی منظم و جدی و سخت و اینا بودم. مثل آدم بزرگا
انیشتنگ میشدم
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
اون کتسای بود نه کسایی ها
یه آدم پولدار تو قصرش تو زعفرانیه در حال خوردن دراگون فروتش و گفتن«خسته شدم از این میوه های تکراری»