ادامه جملهی"تمام عمرش را دنبال یک نفر گشت تا اینکه..." به خلاقیت خودت بنویس✨
| اتمام مسابقه | 1405/05/01 |
| ظرفیت مسابقه | 25 شرکت کننده |
| نحوه تعیین برنده | جایزه : 1000 امتیاز و مدال توسط لایک کاربران |
| ظرفیت شرکت در این مسابقه تکمیل شده | |
تمام عمرش را دنبال یک نفر گشت تا اینکه... یک روز در آینه، خسته از جستوجو، مکث کرد. دید آن چشمان آشنا، همان کسی که همیشه میخواست، خودش است. نه در افق، نه در خاطره، بلکه در عمق نگاه خویش. و آنجا فهمید، عشق حقیقی، رسیدن به خود بودن است.
تمام عمرش را دنبال یک نفر گشت تا اینکه فهمیدید اون یکی از نزدیکانش بود که به او اهمیت نمیداد و مرده بود
تمام عمرش را دنبال یک نفر گشت تا اینکه او را گم کرد. دنبال کسی بود که او را کامل کند. تکه ی از وجود اش شود. نیمه ی شود که از هشت ملیارد نفر فقط او را تکمیل کند. فقط او را ! او خود خواه بود. او نابود شد زمانی که مکمل اش رفت. زمانی که بود ولی ندیده اش. با او خیالبافی کرد اما بر علیه او. احساسات اش را شکست ، خرد اش کرد ، ندیده اش. زمانی که رفت فهمید که مع.شوقه ای واقعی اش که بود. کسی که باید تار مو هایش را می بافت، چه کسی بود. او باخت ولی به خودش.
تمام عمرش را دنبال یک نفر گشت تا اینکه آینه رو پیدا کرد
تمام عمرش رو دنبال یک نفر گست تا اینکه وقتی اونو پیدا کرد بهش خیانت کرد و از پشت بهش خن.جر زد
تمام عمرش را دنبال یک نفر گشت؛ تا اینکه یک روز از دویدن دست کشید... همان روز، آن نفر از روبهرو آمد؛ اما هر دو آنقدر زخمِ راه بودند که چشم از زمین برنداشتند..✨️✨️
هیچ کس را پیدا نکرد😐
تا اینکه متوجه شد، او تمام عمرش را دنبال کسی گشته که در آینه، هر روز با او روبرو میشد
تمام عمرش دنبال یک نفر گشت(عیالش) تا اینکه یک روز او را دید که نیمه جان بود و زخمی و دردکشیده از روزگار. ان فرد دست به کارشد و رفت به بیمارستان. دکترا عملش کردند و گفتند: متاسفیم کاری از ما ساخته نیست، عیالش به هوش آمد درحالی که نیمه جان بود و به شوهرش گفت: من خوب نمی شوم بیخودی تلاش نکن، مرد ناامید نشد و او را پیش دکتر دیگری برد و این روند ادامه پیدا کرد تا اینکه مرد تصمیم گرفت ان را به خا نه اش ببرد. به او غذا میداد، دست و پایش را با پانسمان بسته بود. زنش سخت نفس می کشید و رنگ به رخسار نداشت
ديگه پير شده بود نا توان و شكسته دنبال راهي ديگر اما انقدر پير و فرتوت شده بود كه حتي ان ادم را كه پيدا نكرد خودش را هم فراموش كرد نتيجه گيري: زندگي رو ساده بگير
تا اینکه فردی را یافت که دوست داشت اما او ترکش کرد و او تا آخر زندگی اش تنها بود و به او فکر میکرد او دوستش داشت تا اینکه یک روز دکترا تشخیص دادند که سرطان دارد و تا چند روز دیگر میمیرد او از آن دختر خواهش میکند که بیاید و در لحظات آخر زندگی اش کنارش باشد اما آن دختر به ناحقی تمام به او فحش داد و گفت به درک پایان داستان مسخره ای بودددددد😭😭😭😭😭
تا اینکه فهمید اگر رهایش میکرد بهترش خودش می آمد ولی دیگر دیر است و او دیگر قرار نیست جوانی کند چون جوانیش را گذاشته بود پایه او زنجیری از جنس حماقت به پایش بسته بود که موقع باز شدن سرش بالایه دار بود
تا اینکه از دنیا رفت و هیچ وقت آن را ندید
تمام عمرش را دنبال یک نفر گشت تا اینکه فهمید فراموش شده و فراموشی دردیست که دیگر درمان نمیشود
تمام عمرش را دنبال یک نفر گشت تا اینکه روی سنگ قبر خودش، همان یک نفر را دید که دیر رسیده بود. تمام عمرش را دنبال یک نفر گشت تا اینکه حافظهاش، آخرین نشانی او را هم فراموش کرد.
تمام عمرشرا به دنبال کسی گشت.. تا اینکه تصویر خودشرا در برکه دید.. تمام مدت به دنبال خودش میگشت اما نمیتوانست خودشرا در میان سایههای اطرافش، پیدا کند.
تمام عمرش را دنبال یک نفر گشت تا اینکه او را یافت اما با حقیقت تلخی مواجه شد که میگفت او انچیزی نبود که فکرش را میکرد...
"تمام عمرش را دنبال یک نفر گشت تا اینکه مرد " تمام
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
نظرات بازدیدکنندگان (0)