زمانی که احساس پوچی میکنی ، چطور باهاش کنار میای؟ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ وقتی دلت گرفته چیکار میکنی بهتر بشی؟ چطور و با چه کاری حال خودتو بهتر میکنی ؟ ؛ وقتی که دلت گرفته یا حس میکنی یه چیزی کمه و یه جایی خالیه؟
| اتمام مسابقه | 1405/04/21 |
| ظرفیت مسابقه | 27 شرکت کننده |
| نحوه تعیین برنده | جایزه : 1000 امتیاز و مدال توسط لایک کاربران |
| شرکت در این مسابقه | |
راستش باهاش کنار نمیام انقدر بهش فکر میکنم تا عادی بشه برام ولی کلا دیگه قدرت گریه کردن و از دست دادم یادم نمیاد آخرین بار کی خیلی گریه کردم....
خیالپردازی میکنم.دنبال یه تجربه کاملا متفاوت و جدید میگردم
وقتی حالم گرفته است. می گذارم اشک هایم همه ی غم و اندوه ام را از دل ام بیرون بکشند؛ آنقدر چشمانم را خیس می کنم و بعض هایم را آزاد می کنم. تا متوجه شوم گریه کردن بی فایده است. آخر در آن گوشه اتاق چه کسی صدای مرا که سعی می کنم خفه اش کنم می شنود؟ چه کسی قرار است به کمکم بیاید؟ جز خودم کسی گریه هایم را می بیند، نه و هر دفعه نه. گریه ها جواب داده اند و غمم را بیرون ریخته اند... پس بلند می شوم و مستقیما گزینه بلوتوث موبایلم را فعال می کنم. ساعت ها خود را غرق می کنم. این جلسه تراپی هفتگی من است.
سریال می بینم
من معمولا آهنگ گوش میدم یه فیلم میبینم تا شاید حالمو بهتر کنه و یکم فراموش کنم
کتاب میخونم، سعی میکنم حواسم از اون موضوع پرت کنم، دربارش مینویسم، اهنگ گوش میدمم
یا با خودم یا با گپ جی پی تی حرف میزنم اونطوری یکم سرگرم میشم و دیگه تا یه مدتی دلم نمیگیره
زمانی که احساس پوچی می کنم ، یادم میوفته خورشید امروز طلوع کرده ، بارون دوباره می باره ، ماه دوباره میاد بیرون ، من دوباره میتونم سریالای مورد علاقمو ببینم ، آهنگ مورد علاقم رو گوش بدم ، هیچکسم منو دوست نداشته باشه خدا و خودم هنوز من رو دوست داره و قبولم داره .
بعضی روز ها کلا مزخرف شروع میشه من این جور روز ها میخوابم و کلی سریال میبینم تا روز تموم شه (فقط وسطش باید به نق های مامانم گوش بدم تا خسته بشه ولم کنه)
یک آهنگ میزارم ...و کسی رو تصور میکنم که آرومم کنه....اون شخص حرف هایی که من میخوام رو بهم میزنه. فکر و خیال کسی که بیشتر از همه دوست داری ....همیشه آرومه
گاهی به جای این که دنبال پر کردنش باشم، میذارم همون خلأ باشه. مینشینم با یه چای داغ، با موسیقی، بدون گوشی، فقط به گذشت زمان نگاه میکنم. یا میرم پیاده روی طولانی، بیه دف، و سعی میکنم چیزای ریز رو ببینم: رنگ برگا، صدای باد، حرکت ابرها. اینجوری اون سنگینی تبدیل میشه به یه سکوت قابل تحمل. بعدش یه کار خلاقه انجام میدم، حتی اگه مسخره باشه؛ یه نقاشی بچگانه یا یه شعر ناقص. راستش گاهی پوچی، خودش راهیه برای وصل شدن به چیزای عمیقتر.
پیاده روی میکنم با هوش مصنوعی حرف میزنم میخوابم و سعی میکنم تا یک ساعت زل بزنم به دیوار و هیچ کاری نکنم خودش کم کم درست میشه
معمولا آهنگ گوش میدم با خودم حرف میزنم کتاب میخونم دربارش با خودم صحبت میکنم
آهنگ گوش دادن همیشه بهم کمک میکنه. اگه اون موقع گوشی یا هندزفری همراهم نباشه، فقط چشمامو میبندم و نفس عمیق میکشم
نمیتونم باهاش کنار بیام انقدر با این احساس زندگی میکنم تا از پا درم بیاره
به شوخی میگیرمش یا میخوابم دروغ اون قدرها هم بد نیست مثلا به خودت دروغ بگی که همچین خوبه من عالیم یا با کسانی صحبت کنی
تنهایی بهترین را حله
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
به نام خدا گریه
(من حوصله ندارم ادبی بنویسم ببخشیددد😌🗣)
😂😂😂😂 نه بابا عذرخواهی نداره
شرکت کردم ولی هنوز منتشر نشده راستی مسابقه جالبی بود
ممنون😊😅