فرض کن تو نویسنده ای، در مورد چی کتاب مینویسی و اسمش رو چی میزاری؟
| اتمام مسابقه | 1405/03/08 |
| ظرفیت مسابقه | 25 شرکت کننده |
| نحوه تعیین برنده | بدون مدال مسابقهتوسط سازنده مسابقه |
| ظرفیت شرکت در این مسابقه تکمیل شده | |
خب الان دارم یه داستان بلند می نویسم هنوز اسمش رو انتخاب نکردم فانتزی هست و در بارهی احساسات و زندگی آدم هاست که چه طور ممکنه یه چیز کوچیک برای یه نفر چقدر مهم باشه و آدم ها تو ذهن و تنهایی خودشون چه احساسات و رو یا هایی دارن
کتابی که من مینویسم داخلش از طبیعت میگم از جنگل ها. حتی کنارش تصویر هم میزارم درمورد آدما میگم ، آدمایی که دلشکستن، چجوری درکشون کنیم. درمورد آدمایی که اگه بدن ممکنه تقصیر خودشون نبوده باشه سعی کنیم اول درک کنیم من دوست دارم داخل کتابم از همه چیز بگم، از خودم از طبیعت از آدما چیزایی که آرامش میبخشن تا به دیگران هم برسه
زندگی سایه ها اسمش هم در تاریکی
تقابل احساس و منطق/ پل میان ما
من یه کتاب در مورد پری ها و دنیای پریان می نویسم که توش الف ها هم باشن ( ^ω^ ) یه کتاب هم در مورد قارچ ها می نویسم 🍄🍄
درباره ی غمِ مردمانی که از زمانِ مرگشان زود تر به زیر گور رفتند... کسانی که از فشار زندگی نکبـ ت بارشان کمر خم کردند و با میل خودشان به درون تلاطم سیاهی مطلق فرود آمدند شاید چون احساس می کنم روزی برایم اتفاق بیفتد که به سرنوشت مردگان دچار شوم و خودم مقصر باشم پس نام این کتاب را میگذارم «پس از غم» و در صفحه ی اولش می نویسم : تقدیم به آن عزیزی که می خواهد بمیرد ، چون چاره ای ندارد
یه کتاب جنایی و معمایی مینویسم اسمش هم میزارم پرونده یک قتل بزرگ
درمورد"چطور آدمها در شلوغی دنیا، خودشان را گم میکنند و دوباره پیدا میکنند"مینوشتم خببب..یک رمان/کتاب تأملی دربارهی کسی که ظاهراً همهچیز داره، اما حس میکنه از درون خالی شده؛ و در مسیر زندگی، با آدمها و تجربههایی روبهرو میشه که کمکم او را به خودش برمیگردانند.اسمشم میزاشتم:در امتدادِ یک خاطره
در مورد ی بدبخت که زندگی نمیخواد بزاره بخنده اما اون میخنده ازادی در حبس
بارها بهش فکرکردم و به این نتیجه رسیدم که درمورد تمدن بشر باشه اسمشم نسل معیوبه
خب راستش دارم مینویسم، اسمش "خیال"ه
کیفی به رنگ جنگل ، در مورد دختری که به خاطر ظاهر عجیبش کسی بهش اهمیتی نمیده . مادرش هم چند وقتیه فوت شده و از مادرش براش یه کیف سبز کوچولو مونده که هرجا میره کیف همراهشه. این دختر عاشق حیووناس و بیشتر وقتش تو مدرسه با حیوونا میگذره. یه روز که روی چمن ها نشسته بود موجودی پشمالو و کوچولو سفید میبینه که تا حالا مثل اون ندیده و میفهمه که .....
یه داستان روسی-کلاسیک مینوشتم درمورد یه دختری و سختی های زندگی توی سال ۱۸۸۰، و اسمش رو هم غروب سن پترزبورگ میذاشتم
درمورد مرگ و زندگی مینویسم اسمشم دردی شیرین به نام مرگ
درباره سختی و خوشی های زندگی مینویسم و اسمشو میزارم نوار قلب
در مورد یه جهان خیالی که اتفاقات غمگین زیادی توش میفته و اسمشو میزارم تصویر مردگان...💔
تلخ و شیرین
درباره دختری به اسم ویان اسم کتاب قلب ویان
اسم کتاب: رویای دست نیافتنی
درمورد زندگیم مینویسم و اسمش رو میزارم انسانی در تخیلات
درمورد جهانی که در ذهنم می گذره چند صد کتاب با چندین هزار اسم یکیش دردسر دلقک ، تاج شمشیر ، در جهان بدون صدا زندگی کن ، روح عزیز من
ماجراهای زندگی me
زندگینامه خودمو مینوشتم چون بنظرم از هر داستانی قشنگ تره:) اسمشم میذاشتم (زندگینامه یک لاله سیاه)
نمیدونم چه موضوعی،اما میدونم چه اسمی.. "شاید یه جایی.."
شاید زندگی خودم.... چون از هر داستانی طولانی تره بیشتر میدونم چی بنویسم و زیبا تر و ناگهانی تر از هر داستانی اسمش هم میشه یک دختر که آرزوی زندگی داشت
راجب موزیک
احتمالاً در مورد ارتباط بین انسانها و طبیعت و اسمشم احتمالا بزارم زمزمهی درختان کهن
داستان تاریخی_ ایرانی اسمش رو هنوز انتخاب نکردم
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
نظرات بازدیدکنندگان (0)