چه لحظه ای برات خیلی مهم هست نمی خواهی هرگز فراموش کنی
| اتمام مسابقه | 1405/02/15 |
| ظرفیت مسابقه | 25 شرکت کننده |
| نحوه تعیین برنده | جایزه : 1000 امتیاز و مدال توسط لایک کاربران |
| ظرفیت شرکت در این مسابقه تکمیل شده | |
اون روزی که خواهرم تو آشپزخونه برام چایی و بيسکوئيت آماده کرده بود و مثل بچگیامون نشستیم با هم حرف زدیم و چایی و بيسکوئيت خوردیم و بعدش رفتیم با هم مثل فیلما رقصیدیم 🫠❤️💝 ( عکس بی ربطه زیاد توجه نکنید 😓 )
لحظه ای که برای اولین بار این کراش العالمین و دیدم
لحظه ای که برای اولین بار با اون گروه/فیلم/آدم آشنا شدم مهم نیست کدومش باشه هردوش به یاد آدم میمونه و هرگز فراموشش نمیکنه
لحظه ای که یه دوست به صورت غیر مستقیم نشون داد که میخواد از دستم خلاص شه❤️🩹✨️
لحظه ای که برای اولین بار با بهترین دوستم حرف زدم
مربوط به قدیمی خاطره ی زندگیمه🥲 توی راهرو ی خونمون بودم خواهرم داد زد بیا شروع شد رفتم تو هال تاریکمون کنار خواهرم نشستم رو فرش و زل زدم به تنها نور اتاق که صفحه ی تلویزیون بود تلویزیونمون اونموقع از این تلویزیون قدیمی ها بود که قاب کلفتی دارن. داشت زبلخان می داد🥲💔 هنوز خنده های آبجیم تو گوشمه. اینقدر فکر کردن بهش وایب خوبی میده که با فکر بهش شارژمی شم.
لحظه هایی که اینترنت وصل بود🥲
اوم، وقت های زیادی هست! وقت هایی که با دوست صمیمیم خوش میگذرونم، وقت هایی که بخاطر یک کشف جدید ذوق دارم و وقت هایی که اشتباه میکنم! => بله! دوست دارم اشتباهاتم یادم بمونه تا دوباره تکرارشون نکنم
قطعا لحظه ای که بعد از مدت ها یادم اومد چه کسی هستم و به چی علاقه دارم.. لحظه ای که فهمیدم همیشه درس ها رو با عنوان وظیفه میخوندم و علاقم نه ریاضی و نه تجربی بود ، بلکه ادبیات بود. اما نوش دارو بعد مرگ سهراب؟❤️🩹🥀
لحظه ای که داشتم توی بلاگ میچرخیدم یک کاربر نظرمو خیلی به خودش جلب کرد فالوش کردم و رفتم پیویش و گفتم مایل به فرند اون گفت آره عزیزم و من گفتم ممنون و از اینجا دوستیمون شروع شد خیلی باهم خوب بودیم و قهر کردیم و دوباره آشتی کردیم و کلی کار دیگه کردیم یروز من یه قلب بهش فرستادم و اون در جواب یک قلب سبز فرستاد و گفتم تو قلب سبز رو دوست داری؟اون گفت:آره خیلی دوسش دارم بعدش من کلی قلب سبز بهش فرستادم و اون خوشحال شد چند روز بعد اون حذف اکانت زد و رفت
جدی اون لحظه که آخرین امتحان رو میدی و از سالن امتحانات میای بیرون🎀💯🤌
یادش بخیر... حرف ناظرش خیلی خوشحالم کرد 😃
لحظه ای که با بی تی اس و انیمه آشنا شدم 🦋✨️
لحظه ای که پیش دوستمم :)
وقتی که برای اولین بار انیمه دیدم
اولین تجربه هایم ، اولین سخن هایم
وقتی کارنامه ات رو میگیری و همه اش عالی شده و اون روز میری بیرون و کلی خوش میگذره
خب من چندتا مینویسم یکیش همون روزی که دوستم تو حیاط کفشاش رو دراورد بعد هم خودش هم کفشاش افتادن تو آب بارون خیلییی خندیدیم🤣 یکی دیگش اون روزی که ج* نگ شد خیلی هیجان داشت و همون لحظه دوستم ترسیده بود میگف الان از پنجره گاز اشک آور میندازن تو😂 و همو بغل کردیم و جالب اینه که دوستم بم گفت خیلی دوست دارم و من اون لحظه میخواستم جیغ بزنم از خوشحالی🙃
لحظه ای که توی آزمون تیزهوشان سوال اول رو دیدم و یه حس خوب گرفتم
زمانی که ترکم کرد...
انتخاب یک لحظه از بین ده ها و صد ها که روی هم هویتم رو ساختن خیلی سخته🙃🌱 هر کدومشون تک و تنها که باشن، انگار یه چیزی کم دارن. اما اگه یکیشون از بین بره، انگار یه برج بزرگ ریخته. همه شادی ها، غم ها، افتخار ها، حیرت ها. همه اینا هستم.
نمیدونم
روزایی که بابام بهم میگه بهت خیلی افتخار میکنم دخترم :)
برای من،لحظه فقط وقتی ارزشمند نیست که آفتاب بخنده.چه در شادی، چه در ناراحتی— هر ثانیهاش برایم مهمه.لحظههای شادی،آنهایی که لبخندت از گوشهی دنیا هم پیداست،مثل نور از شیشه میگذرن و همهچیزو روشن میکنن.و لحظههای ناراحتی…آنهایی که دنیا یکهو سنگین میشه،اشک توی چشمها میچرخه،یا آدم فقط دلش میخواد کسی بفهمه—اینها برام کماهمیت نیستن؛اینها نقطههای پررنگ نقشهی انسانیت هستن.من میان همهشون رد میشم:از میان لبخندها،از میان بغضها،و از میان سکوتها همه شون برام لحظه ای خاص هستن!
زمانی که یه کار برا آبجیم کردم که تا آخر عمرش منتشو بزارم
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
نظرات بازدیدکنندگان (0)