میتونی درون خودت رو با یه عکس یا با یک داستان به اشتراک بزاری میتونی درون خودت رو به پرنسسی که تو هوای بارونی اسب سواری میکنه و گمراهه یا یه دختری که تو جنگل تاریک گم شده و میترسه طعمه گرگ و کفتار بشه تشبیه کنی حتی یک اتاق با وایب صورتی و آفتابی یا یک اتاق با وایب سیاه و بارونی هرآنچه که خلاقیت خودته و درآخر هم برنده رو مشخص میکنم
| اتمام مسابقه | 1404/11/09 |
| ظرفیت مسابقه | 30 شرکت کننده |
| نحوه تعیین برنده | بدون مدال مسابقهتوسط سازنده مسابقه |
👤 من یک انسان هستم که… دارای مغز 🧠✅ دارای چشم 👀✅ دارای قلب 🫀✅ دارای شش 🫁✅ دارای خون 🩸✅ دارای سلول 🦠✅ دارای دست 🖐️✅ دارای بینی 👃✅ دارای زبان 👅✅ دارای گوش 👂✅ دارای دندان 🦷✅ و غیره میباشد.
آدمی ام که همه چیزم بهم ریخته و عاجزانه سعی دارم همچیو مرتب نگه دارم
نمیدونم همه حسا رو دارم ولی هیچکدوم و ندارم 😑 وضعیت خوبی نیست مثل یه اتاق بهم ریختست که همه چی توش هست ولی هیچی توش نیست یه چیزایی گم شده که خیلی مهم بوده و یه چیزایی هست که اصلا مهم نیست و نمیدونم چرا یه چیزایی مهم بودن و اینا مهم نیست
درونم غوغایی است مانند جنگ
دختری که توی راه طولانی عه راه که آخرش به رویاش میرسه خستس ولی ادامه میده تا به روز موفق شه و تنها ترس اون تسلیم شدنه
میخوام با یه تصور توصیف کنم خودمو
حتی خود ندانم در درونم چه میگذرد. سردرگم شدهام. آنقدر احساسات را تجربه کردهام و در آنها غرق شدم که دگر برایم جالب نیستند. پس حسشان نمیکنم. درست همانند کسی که حافظهاش را از دست داده است. نه خاطرات خوب خوشحالم میکنند و نه خاطرات بد، غمگین؛ تنها مینگرم و زندگی میکنم.
در جنگلی تاریک با پیراهن ساتن سفید خونی شده میدوم شاید راه فراری پیدا کردم شاید در این جنگل تاریک آهو و سنجابی هم باشد ولی میترسم ، میترسم که فکر کنم صدای آهویی می آید ولی وقتی نزدیکش میشوم ببینم که صدای زوزه گرگ بوده میترسم سایه سنجاب را ببینم و به سمتش بروم ولی آن سایه کفتار باشد پس دویدن بهتر است شاید راه فراری وجود داشت
دختری که سعی میکند از جمعیت دور شود و درون خود را پیدا کند. گاهی واقعیتم را گم میکنم. میان افرادی که فقط به خودشان فکر میکنند گیر کرده ام و حال نمیدانم که هستم و چرا در اینجا قرار دارم. به دنبال اندکی محبت میگردم اگرچه به دیگران بسیار محبت کردم اما از آنها غیر از کنایه و از پشت خنجر زدن چیزی ندیدم. میخواهم بروم به دنیای خیالی خودم و این دنیای بیهوده و پر از تلخی را رها کنم. شاید اگر یک روزی به یک موفقیت برسم و اندکی محبت پیدا کنم این دنیا برایم ارزشی پیدا کند.
دختری که در یک اتاق چوبی که در اتاق قفسه ایی پر از کتاب است و تا سقف اتاق بالا رفته است دختری با موهای کوتاه در حال خواندن کتاب است او دختری منطقی و تحلیل گر و جدی است
قلبی که از شدت بدی که بهش کردند سرد شده ولی مجبور به ادامه است....
لینک کوتاه
توجه!
محتوای ارائه شده در این سایت توسط کاربران تولید می شود و تستچی نقشی در تهیه محتوا ندارد بنابراین نمایش این محتوا به منزله تایید یا درستی آن نیست. مسئولیت محتوای درج شده بر عهده کاربر سازنده آن می باشد.
نظرات بازدیدکنندگان (0)