ماه را از زبان خورشید توصیف کنید..
| اتمام مسابقه | 1404/11/05 |
| ظرفیت مسابقه | 26 شرکت کننده |
| نحوه تعیین برنده | جایزه : 1000 امتیاز و مدال توسط لایک کاربران |
شبیه من است . گرد و زیبا با این تفاوت که سفید و کوچک است و به دور زمین میگردد. نمیدانم چرا ولی احساس میکنم نوعی دلبستگی خاصی روی من دارد. شاید حرف های مردم زمین که ما دو تا را با هم مانند دو همدم همیشه همراه میبینند روی من تاثیر گذاشته است ...چیزی که خیلی جالب است این است که او درخشش بر فراز اسمان شب را از من میگیرد . در واقع نور من را منعکس میکند . به این معنا که او بدون من زیبا نیست . او دور زمین میگردد و شب را روشن میکند اما من ثابت و محکم هستم . دیگر نمیخواهم دنبال زمین برود. او را میخواهم
خود را سوزاندم ولی او! همان مغرور دلبر، هیچ توجهی نکرد...
او خیلی مهربان است، به تمام موجودات و گیاهان آفتاب می دهد تا با گرمای محبت او آشنا شوند. ای کاش من هم انقدر درخشان بودم. خورشید نگاهی به من کرد و آفتابی درخشان و به رنگ طلایی به من تاباند. حالا من هم درخشان هستم و همه ی این ها به لطف خورشید ممکن شده است. ببخشید اگه طولانی بود🥲
در میان هزاران ستاره او در ظلمت شب تنها بود با وجود جای زخم های دیرین هنوز زیبا بود و به آسمان لبخند میزد با اینکه من به انسان ها گرما و نور و محبت میدهم اما آنها عزیزانشان را به زیبایی او تشبیه میکنند نه چون کامل است چون وجودش زیبایی تکامل را دارد نه چون پر نور است زیرا در ظلمت راه را برایشان روشن میکند نه چون مغرور است چون مهربان و بی ریا دور عزیزش زمین میگردد
نوری به او تاباندم تا همگان دلبرک خوش بر و روی مرا ببینند...از کجا میدانستم آن نور قرار است او را ز من دور کند؟!خود را سوزاندم و نابود کردم تا مرا بیند و درد عشقم را با نقلی نقره ای درمان کند اما عاشق دیگری شد...من خود را برایش سوزاندم و او گرد دیگری گردید...ماه نقره ای من عاشق شده بود؛عاشق زمین...و من تنها میتوانستم شاهد عشق آن دو باشم و از درد خود را نابود کنم نمیدانم چطور شد ولی در نهایت به پایان خود نزدیک و نزدیکتر شدم:)
در لحظه ای که میخوام چهره ی سیمگونش را ببینم.....پشت زمینش پنهان میشود...گاه با من رودر رو میشود و بوسه ای بر چهره ام میزند......ای نقره فام من کجایی که در انتظارت نشسته ام برای چه پنهان شده ای!؟
من آن را خلق کردم،شاید چون نیاز داشتم دیده شوم،اما به نحوی دیگر. او نورانیست،مثل من،اما آزر دهنده نیست،برعکس من. مردم میگویند'خورشید زیادی روشن است،چشم را میزند' اما هرگز چنین چیزی درباره او نیست. میگویند 'ماه زیباست،شب را روشن کرده' اما هرگز نگفتند خورشید نیز روز را روشن گردانده. و همه از زیباییش سخن میگویند،بی آنکه بگویند ماخ نورش را از من گرفته،دشمن چشمان آنها...اگر ماه نباشد،آنها فقط شب تاریکی سپری میکنند،اما اگر من نباشم...نه روزی میماند،نه شبی،و نه ماهی
و اگر دنیا تورو از من بگیره ، ستاره ها رو دنبال میکنم تا تو بمونی)
من همه جهان را چنان سرشار از نور میکنم که خود در روشنایی ام پیدا نیستم اما او با آن چهره سرد و مغرورش زیرک تر از آن است که اجازه داد تاریکی جای خود بماند تا فقط درخشش خود به چشم بیاید و تماشای او برای هر بیننده ای جذاب شد
میگویند نور خویش را از من میگیرد؛ دروغ است. درخششی که دیگران میبینند با چیزی که در دیدگان من است تفاوت دارد. ای کاش میتوانستم او را نزدیک تر کنم، او را در آغوش بگیرم اما نمیتوانم. میسوزد..
اون نور من است. دلیل درخشیدن من در شب های عاش.قان. دلیل زیبایی من اوست. همه درخشش من به خاطر اوست؛ اما به خاطر گرمایش مردم به من پناه میاورند. با اینکه او... او... فرشته ای ستاره مانند بود برای من، جلوی چشمانم نادیده گرفته میشد ولی تسلیم نمیشد. او فرشته ی ستاره ای من است. فرشته ای نورانی درون کهکشان...
ک...راش همیشگیمممم
نورش را هر شب به من می دهد شب بدون نور او دنیا بی نور است اگر روزی به او نزدیک شوم به او می گویم که برام مادری کرده ای و می کنی اگه اجازه میدی بهت میگم مامان خورشیده
فاصله ی من و او مانند فاصله ی ماه تا خورشید بود؛فقط کسوف میتوانست ما را نجات دهد... او ماه بود،من خورشید. او بد بود،من خوب. او ناراحتی بود،من خوشحالی. او حبس بود،من آزادی. او تاریکی بود،من روشنایی. او شب بود،من روز. او انتقام بود،من بخشش. او دروغ بود،من حقیقت. او آتش بود،من آب. او پیچیده بود،من ساده. او نفرت بود،من عشق. او ترس بود،من جسارت. او اشتباه بود،من درست. و در نهایت،من آرزویش بودم و او آرزویم بود...
زمانی مال من بود . پیش من بود . ولی من حماقت کردم . او را سوزاندم و از خود راندم . اکنون تنها و سرد بی کس معلق است . کاش می توانستم او را برگردانم . کاش به آن روز که او متعلق من بود ، بر می گشتم . با این وجود او همچنان درخشش زیبا و همیشگی خود را دارد . او مانند ستاره ایست که حتی در تاریک ترین شب ها بیشتر از همه می درخشد . هزاران سال گذشته اما هنوز هیچ فرشته ای ما را به هم وصل نمی کند . این تقدیر تلخ ماست . من پشیمان گشته ام ، وقتی پشیمانی سودی ندارد .
او مانند همیشه زیباست. او مانند من گرد است. با وجود چال های رویش باز هم همانقدر زیباست.
او مثل من نیست . کاملا خلاف من است .کوچک است اما بزرگ. یکی از هزاران هزار همتای خودش است اما متفاوت است . مهم است. با دیگران فرق میکند . رنگی به سفیدی برف دارد و قدرتی به مانند من . آنقدر زیباست که حتی خود زیبایی نیز خود را به او نسبت میدهد . اسمی زیبا همانند رودی آرام و خنک دارد . او ستاره ی شب های تاریک است . اسم او ماه است. زیباترین زیبا ها مهم ترین مهم ها قوی ترین قوی ها .... اسم او ماه است.
لینک کوتاه
توجه!
محتوای ارائه شده در این سایت توسط کاربران تولید می شود و تستچی نقشی در تهیه محتوا ندارد بنابراین نمایش این محتوا به منزله تایید یا درستی آن نیست. مسئولیت محتوای درج شده بر عهده کاربر سازنده آن می باشد.
روزی میرسد که به خاموشی میروم.. با اینحال؛ تو ستاره ای دیگر پیدا خواهی کرد.. و با نور عظیم تری به باقی کهکشان سلام خواهی داد..
هرچند، میشود تا که من را از یاد خویش نبری؟..