بچهها امروز میخوایم بفهمیم که شما چقدر عمق شخصیت را متوجه می شوید ؟و از آن چه درسی گرفتید؟ شخصیت: پلانگتون
| اتمام مسابقه | 1404/10/11 |
| ظرفیت مسابقه | 40 شرکت کننده |
| نحوه تعیین برنده | بدون مدال مسابقهتوسط سازنده مسابقه |
هربار که شکست میخورد نا امید نمیشد و از هزاران شیوه برای هدفش تلاش کرد فقط پول نداد یک ماهی اون همبرگر بخره بیاره براش🗿🗿🗿🗿🗿🗿🗿🗿 خلاصه پند امروزیه تو جامع به هر دری میزنند خودشان چون معتقدند باید به خودشان سخت بگیرند تا به هدفشان برسند درحالی که در جلوشون باز
نا امید نشدن هیچوقت نا امید نشد چون میخواست به اونم توجه بشه
پلانگتون اصلا موجود بدی نبود فقط میخواست برای زندگیش پول داشته باسه
هیچوقت تسلیم نمیشم حتی اگه هزاران بار شکست بخورم...
اگه بر اساس تئوری ها پیش بریم اون درواقع آدم خوب بوده آقای خرچنگ گوشت خرچنگ تو رستوران میفروخته بخاطر همین خودش هیچ وقت همبرگر نخورده و هیچ خرچنگی تو بیکینی باتم نیست و به رستورانش نمیاد بجز لری که آقای خرچنگ زورش به اون نرسیده پلانکتون دنبال توجه بود دنبال دیده شدن
پلانگتون موجود بدی نبود . اون فقط میخواست که بهش توجه بشه و همه دوستش داشته باشن .اون یک ENTJبود چون دوست داشت همه رو رهبری کنه . اون میخواست مثل آقای خرچنگ معروف و موفق باشه .
اینکه بهترین دوستا شاید(پلانکتون و خرچنگ قبلان بهترین دوستای هم بودن)بعضی وقتا باعث نابودی دوستی خودشون بشن و اون دیگری باعث سال های سال شکست و نا موفقی بشن همچنین پلانکتونها شاید اگر یکم به حرف همسرش گوش میکرد الان موفق بود
وقتی کسی که دوست داری ترکت میکنه(خرچنگ)دست به هر کاری می زنی.
اون همیشه تنها بود اینقدر تنها که فکر میکرد وقتی پول داشته باشه دوست هایه بیشتری گیرش میاد اما وقتی با خرچنگ سر همبرگر دعواش شروع شد اونقدری تنهایی بهش ضربه زد که از شدت افسردگی کارین رو ساخت اون همیشه بد نبوده فقط از خیلی ها ضربه خورده :))
نا امید نشدن تو زندگی و تلاش بی وقفه تنهایی شرارتی که از غم سر چشمه میگیره
میخواد همه دوستش داشته لاشه ؟
پلانگتون یک شخصیت هست که از اول به آقای خرچنگ به شدت حسودی میکنه و میخواد ازش جلو بزنه همین حس حسادتش باعث شده از اقای خرچنگ متنفر بشه و بخواد دست به هر کاری بزنه تا از اون جلو بزنه .
فقط میخوام خوب باشم،فقط میخوام برنده باشم،فقط میخوام یه چیزی باشم،اما قبلش باید خودم باور کنم که هستم،نه بقیه🙂
هر بار که با شکست مواجه شد، باز هم ادامه داد و ادامه داد و ایده های مختلفی خلق کرد برای بدست آوردن هدفش ( فقط یه خورده هدف و راه هاش اشتباه بودن و مایه اتلاف عمرش میشن)
چه قدر تلاش کردن تو زندگی آدم تاثیر داره بچه ها این مثال بود😊👆🏻
پلانکتون هیچوقت آدم بدی نبوده فقط میخواسته بگه من هم میخوام یک رستوران عالی داشته باشم
تلاش بیهوده نکنیم.... با هر بار تلاش بیشتر برای کار های الکی بیشتر له میشیم🫠
هر وقت هم شکست بخورم بازم تلاش میکنم تا به هدفم برسم
مهم نیست دیگران بگن تو بد هستی یا خوب مهم رفتار با اون آدم مهم زندگیت هست ( سیلکو)
اون یه شخصیت شرور و قدرتمند و بازیگوش و پر انرژی داره و میخواد هرجوری که شده به هدفاش برسه و واسش هر کاری میکنه (یارو رو اصن نمیشناسم ،با توجه به عکسش گفتم 🥸 🧐 )
همه ی مابه دنبال قدرت و پول در آوردنیم حتی از راه حرام(دزدی) نتیجه ای که میگیریم اینه که همه چی پول نیست و ما نباید انقدر زیاد به فکر پول در آوردن باشیم که کار به دزدی و.... بکشه
شخصیتی که هیچ وقت مورد توجه قرار نگرفت همه بهش بی محلی کردن و مثل ظاهر کوچیکش تحقیرش کردن ولی اون هیچ وقت ناامید نشد و همیشه می خواست دیده بشه ازش یاد گرفتم که هیچ وقت ناامید نشم
سوال رو نفهمیدم
اون فقط از تنهایی اینجوری شده،یه چیزی بین بیماری روانی و افسردگی،که به خاطر همین هم مجبور به زندگی با یه ربات شده،از طرفی هم طبق تئوری هایی که چند ساله میارن و میگن همبرگر های رستوران خرچنگی از خرچنگ درست شده،ممکنه بخواد به مردم مهربونی و لطف کنه و دست آقای خرچنگ را رو کنه... ولی خب پلانکتون هم یه شخصیت خیلی مهربونی داره،اگه بهش صدمه نزنی...
لینک کوتاه
توجه!
محتوای ارائه شده در این سایت توسط کاربران تولید می شود و تستچی نقشی در تهیه محتوا ندارد بنابراین نمایش این محتوا به منزله تایید یا درستی آن نیست. مسئولیت محتوای درج شده بر عهده کاربر سازنده آن می باشد.
نظرات بازدیدکنندگان (0)