اگه تو کل دوران زندگیت بخوای یچیز دوباره تکرار شه چیه؟
| اتمام مسابقه | 1404/10/04 |
| ظرفیت مسابقه | 35 شرکت کننده |
| نحوه تعیین برنده | بدون مدال مسابقهتوسط سازنده مسابقه |
خب جونم برات بگه که در آن جنگل ، که خدا در خلقتش رنگی جز سبز نداشت آسمان آبی و حس خوبه من حد نداشت بارانی که مقصدی جز صورت من نداشت من را به رقص دعوت کرد بی هر مشکل و تاج گویی خورشید شکفتو تابان شدش در آغوش آسمان چو نمایان شدش قلبم را گرم کرد و زمزمه کرد این لحظه به چندی از بین میرود و پنهان شدش
ساعت ۰۰:۰۰ پیام قبولی در تیزهوشان اشک شوق...
دلم میخواد چند هفته پیش یعنی اخرین روزی که با دوستم حرف زدم دوباره تکرا بشه به اجبار و زور مامانم دیگه نمیتونم باهاش حرف بزنم دلم میخواد اونروز کمتر باهاش حرف میزدم تا اون اتفاق نمیوفتاد
دلم میخواد دوباره سال پنجم تکرار شه چون هنوز اکیپمون از هم نپاشیده بود🥲🥲 موقع جدایی من هیچ کاره بودم ولی .... آش نخورده و دهن سوخته🥲🥲
دلم میخواد زمانی که بچه بودم و هیچ کسی چیزی بهم نمیگفت و منو با بقیه مقایسه نمیکردن تکرار شه🙂 خوشبختانه من از اول هم دلم نمیخواست بزرگ شم😂
بچگیم تکرار شه وقتی که هنوز سنم یک رقمی بود و نه افسرده بودم نه هیچی
5 سالگی... همه چیز قشنگ بود همه چیز واقعی بود دغدغه ای نداشتیم هیچ چیز گرون نبود شبا با لالایی شبکه پویا میخابیدیم
دوران کودکیم🥲
عشق...
خلق شخصیت های داستانم🥹 و وقتی که بابام هنوز زنده بود و من داستان هام رو میگفتم اون مینوشت:)
دوران ابتداییم...اون مواقع همهچیز رنگی تر بود
دوباره از هفتم درس بخونم میدونم خیلی مسخرس برای یسریا ولی من به خاطر سربه هوا بودن نمیتونم به اون رسته ای که میخوام برم و خیلی بیش از حد ناراحتم
برم دوباره روباه نه دم و سگ های ولگرد بانگو رو از اول بدون اسپویل و بدون اینکه چیزی یادم بیاد ببینم
کل زندگیم😔
اون لحظه ای که دوستای واقعی پیدا کردم:)
اون شبی که با دوستم رفتم بیرون🥲
خواب...
سال آخر ششم میخوام دوباره تکرار شه دوباره همون بچه ها دوباره همون معلم دوباره همون عکس ها دوباره همون درس ها همون معلم پرورشی دلم برای همشون تنگه تنگ
پارسال که کلاس ششم بودم و همه دوستام پیش هم بودیم
یه روز توی مدرسه کلاس دوم خوردم زمین کل روز رو توی اتاق بهداشت مدرسمون بودم و واقعا الان دلم میخواد که اون روز الان که کلاس هفتمم تکرار شه(بتونم بخوابم😴😴)
اگر بخواهم یک چیز را دوباره تکرار کنم آن لحظهی کوتاه است، که دنیا نه فریاد میزد، نه گریه میکرد، فقط بود. لحظهای که قلبم با هیچ چیز جز خودش سخن نمیگفت، و زمان، برای چند نفس، دست از دویدن کشیده بود. میخواهم دوباره آن ثانیه را بچشم که در آن هیچ فردایی ترسناک نبود، هیچ گذشتهای پشیمانم نمیکرد، و من… فقط من بودم، در آغوشِ آرامِ بودن. اگر چیزی ارزش تکرار دارد همین سکوتِ پر از زندگیست، که حتی اشک، به جای درد، به نغمهی ستایش بدل میشود.
میخوام به اون روزی برگردم که سرچ کردم بلک پینک کیست.. الان دیگه کل زندگیم اونا شدن💕
خب ، اون باری که خیلی رندوم مامانم تصمیم گرفت منو ببره کافه نه و سه چهارم 🥲🪄
درد کشیدن دشمنم رو ببینم
دوران کلاس ۱ ....... دوران باحالی بود
لینک کوتاه
توجه!
محتوای ارائه شده در این سایت توسط کاربران تولید می شود و تستچی نقشی در تهیه محتوا ندارد بنابراین نمایش این محتوا به منزله تایید یا درستی آن نیست. مسئولیت محتوای درج شده بر عهده کاربر سازنده آن می باشد.
نظرات بازدیدکنندگان (0)