آخرین جمله ی کتاب غمگین و عاشقانت چی نوشتی؟؟؟
| اتمام مسابقه | 1403/01/09 |
| ظرفیت مسابقه | 100 شرکت کننده |
| نحوه تعیین برنده | جایزه : 1000 امتیاز و مدال توسط لایک کاربران |
مردم میگن،اون هرشب مخفیانه به قبرستون میره و برای مرگ تنها کسی که درکش میکرد گریه میکنه... پایان🌓💔
او رفت ، ولی بی خبر رفت ، بدون خداحافظی .... حتی جواب تماس های من رو نداد . آمدنش ناگهانی و رفتنش بی صدا بود .
من خوب می تونستم خودم رو شاد جلوه بدم ولی حالا و بالاخره زیر تمام غم هایم دفن شدم تا بتوانم واقعا شاد باشم ...
اندوه عشقت به اندازه ی کتابی شد اما نبودنت در جمله ای خلاصه میشود... «تو متعلق به من نیستی»
و این زندگی همچنان بدون او ادامه دارد😔🥺
و درد به مویرگ هایم رسیده اما به خاطر او لبخند میزنم..
او در تنهایی مرد ... 😭🤧
و از غم معشوقش، همانجا خودش را دار زد
تا آخر عمر درگیر من خواهی بود و تظاهر میکنی که نیستی ... من میدانم به کجای قلبت شلیک کرده ام تو دیگر خوب نخواهی شد:)
تقصیر او بود ،، شاید نباید دستگاه های بی.مارست.ان را می کشید صدای قلبش راا می دانست که او بر نمی گردد ، اگر هم برگردد ، با عذ.اب بر می گردد ، شاید قلبش چیز دیگری می گفت ، اما باید به حرف عقلش گوش میکرد ، شاید اگر باط هم به حرف قلبش گوش می کردد ، آن راننده ی بیچاره هم محکوم می شد ، اما حالا ، تمام عذ.اب وجد.ان ، مال اون بود ، و افسانه ها می گویند ، تا لحظه ی مر.گش فقط یک جمله را می گفت : من او را کش.تم ، من چه کار کردم ؟ بخشش در مقابل ق.تل چه تاثیری دارد ؟ من اورا از جه.نم ملاقات خواهم کرد .
و او باز هم نیامد..
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
نظرات بازدیدکنندگان (0)