انتشار: 3 سال پیش 10 شرکت کننده تمام شده
لینک کوتاه

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

نظرات بازدیدکنندگان (7)
  • اگر دوست داشتی بهش سری بزن اینجا رمانم معرفی میکنم
    بازی زندگی: انتقام لیلی
    راجب دختری کوچک به نام لیلی که بزرگترین شوک زندگیش تجربه میکنه و این اتفاق با یک جرقه انگیزه ای درونش روشن میکنه که برای رسیدن بهش حاضره دست به هر کاری بزنه و اینکه در نهایت به خواسته اش برسه یا نه فعلا معلوم نیست و اگر دوست داری میتونی با جریان داستان همراه بشی تا ماجراش رو بخونی البته اول با عوامل و فرایندی که باعث اون انگیزه میشن شروع میکنم

  • جوانه های غریب درباره دختریه که با دوستش تو حموم احظار روح انجام بدن تموم که میشه درو باز میکنن...بقیش تو اکم

  • باورم نمیشه بردممم

  • که امبرو از پله ها پایین میبردن بی اختیار جیغ زد داییی!من جوونم... آخرین حرفب که زد و دیگه سکوت کرد داییش که انگار بدونه خطاب به کی بوده جلوی اون نوچه رو هم گرفت و از طرفی اون بالادستیه اومد....دست به کمر بالای پله ها ایستاد انگار نگاهش نفوذ خاصی روی مغز و رفتارای دایی امبر داشت...

  • که یه دختر نترس و کله شق بود براشون کلی دردسر درست کرد و اون بالادستی دستور داد تو زیر زمین ببندنش تا وقتی که بمیره
    این صحنه رو خیلی دوس دارم:
    داییش و یکی از نوچه هاش داشتن امبرو میبردن سمت زیر زمین امبر قبلا عکس همه خانواده طرف مادریشو دیده بود و اونا رو میشناخت ولی داییش امبرو نمیشناخت
    اون لحظه

  • بهترین دوست امبر پسر عمش بود که ازش یه پنج سالی بزرگتر بود و مامان و عمشم باهم خیلی خوب بودن
    یه روز داییش که یاکوزا بود به دستور یکی از بالادستیاش امبر رو میدزده و میبره پیششون(یعنی میده نوچه هاش بدزدن) چون امبر بدون اینکه بدونه به اون بالادستیه توهین کرده بود و اونم کینه ایییییی بعدش امبر

  • هر چی زدم ارسال شرکتم ارسال نشد پس اینجا میگم
    در بازه ی دختریه که داییش یاکوزا بود و مادرش کلا ارتباطی با خانوادش نداشت و کلا با فامیلای پدریش بودن پدرش اسپانیایی بود یعنی دختره دورگه بود و تک فرزندم بود
    خلاصه این دختر که اسمش امبره تا پونزده سالگیش فامیلای طرف مادریش رو ندیده بود حتی و بهترین دوست

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.