روزی روزگاری... دریچه ای به قصه های مختلف حالا من از تو می خوام .با این جمله اسرارآمیز یه داستان قشنگ بسازی
| اتمام مسابقه | 1402/01/24 |
| ظرفیت مسابقه | 50 شرکت کننده |
| نحوه تعیین برنده | جایزه : 1000 امتیاز و مدال توسط لایک کاربران |
روزی روزگاری دریچه ای به قصه های مختلف باز شد،یکی از آنها قصه ی دختری ۱۳ ساله به نام امیلی بود که دختر عجیب و ساکتی بود هرروز به گاراج خانه شأن می رفت و هیچکس نمی دانست چه می کند فقط بعضی آدم ها،نوری نارنجی دیدند که از در گاراج پیداست و امیلی تک فرزند است و با پدرش زندگی می کند.او دوستی ندارد و اکثر مواقع تنهاست،اهمیتی برایش ندارد او اوقات فراغت خود را به مطالعه کتاب(هیچکس نمیداند چه می خواند)،رفتن به گاراج و بازی با جینا گربه اش می گذراند .بچه ها او را مسخره می کنند،چون عجیب است .
روزی روزگاری دختری در جنگلی زندگی میکرد،اما نه هر دختری!این دختر،دختری از نسل شیاطین بود، چَشمان نافذ و سرخ رنگ و شاخ های سیاهی که روی سرش خود نمایی میکردن این رو تایید میکرد! اسم اون دختر آکوما بود.میگن وقتی یه روز یه پسر داشته از اونجا رد میشده،آکوما عا*شق*ش میشه و بعد دیگه هیچ اثری از اون پسر دیده نمیشه، تنها رد پایی که ازش مونده،قلب هک شده ی روی زمین اون جایی که اون پسر آخرین بوده هست که روش با خون نوشته:او را یافتم!بعد ها آکوما قلب اون پسر رو در میاره و کاری میکنه ع*اش*قش بشه! لایک؟
روزی روزگاری... دریچه ای به قصه های مختلفبازشد یکپریزیباانجابودولیچونهردومونشهویریمغروربودیمسمتهمنرفتیم -پایان🦖💔
لینک کوتاه
توجه!
محتوای این بخش توسط کاربران تولید میشود. پیش از انتشار، محتوا بهصورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی میشود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.
دنبال شدی دنبال کن بیزهمت
تو مسابقه شرکت کردم اسم دختره منظورم آکومای تو میراکلس نیستا😐
میگم یه سوال مسابقه هایی که با تعداد لایکه رو چجوری برندشون مشخص میشه
چون الان یکی از مسابقه هام تا دهم وقت داشت .ولی هنوز مشخص نشده
هیچی باید صبر کنی