انتشار: 4 سال پیش 40 شرکت کننده تمام شده
لینک کوتاه

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

نظرات بازدیدکنندگان (22)
  • رزالین دنبالم میکنی ♥️🏆♥️🏆♥️🏆
    دوستم میشی 🥰🥰🥰🥰😘😘😘😘😘😘😘🥰🥰🥰🥰
    اوتاکویی🔥 🌬️🌬️
    💖🌊❤️🌊

  • ولی باید زودتر این مسابقه رو میدیدممممممم 🥲💔

  • عه عکسو اشتب گزاشتم چیکا کنم؟

  • شرکت کردم•-•🌸

  • الهه آب سخت جنگید و جان داد،سه الهه ناراحت بودند که چرا الهه آب خودش قانون مرگ را تصویب کرده بود،اما از مرگ او نیز خوشحال و خرصند بودند.
    اما آنها در اشتباهی بزرگ به سر میبردند.
    هنوز که هنوزه،کمی از روح نجیب الهه آب درون ما انسانها جریان دارد.
    و زمانی که آن اشک ها تمام شودند،روز مرگ ما میشود و روح الهه آب به روح کودکی به دنیا آمده،پیوند میخورد.
    ----------------------
    حیح:)

    • هعی منم نمیتونم کلمه ای پیداکنم از خوشحالییم بابت این حرفت:))

  • یه افستانه دیگه اومد به ذهنم [ب لطف داداشم هرچند]
    در سالیان سال قبل،الهه باد،زمین و آتش در رقابت سنگینی برای حکومت به سر میبردند.
    روزی از روزها آها سر آنکه انسانها چگونه بمیند،اختلاف شدید و دعوای بدی داشتند.
    الهه آب که مهربان و ساده بود،از دعوا و پرخاشگری بدش میامد.
    پس کل نیرویش راجمع کرد و خواست برای آخرین بار و اولین بار جلوی آن سه الههبه ایستد.
    بنابر این وردی خواند«از این پس اشک در وجود انسانها زخیره عمر آنها حساب میشود.»
    [ادامه کامنت بعد]

  • آبجی چطور اینقدر فالوور جمع میکنی ؟

    • نه برام جالب شد حالا حقیقت رو بگو ببینم

  • آبجی نیستی چند وقت ☺

  • آبجی جونم بیوگرافی من نمی خواهم پرنسس باشم! رو گذاشتم

  • آبجی می دونستی افسانه ای گذاشتم افسانه این داستان ........ بود؟( یکی از داستان های تو نظرسنجی )

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.