لینک کوتاه

توجه!

محتوای ارائه شده در این سایت توسط کاربران تولید می شود و تستچی نقشی در تهیه محتوا ندارد بنابراین نمایش این محتوا به منزله تایید یا درستی آن نیست. مسئولیت محتوای درج شده بر عهده کاربر سازنده آن می باشد.

  • جهت اطلاع از قوانین و شرایط استفاده از سایت تستچی اینجا را ببینید.
  • اگر محتوای این صفحه را نامناسب یا مغایر با قوانین کشور تلقی می نمایید می توانید آن را گزارش کنید.
نظرات بازدیدکنندگان (22)
  • رزالین دنبالم میکنی ♥️🏆♥️🏆♥️🏆
    دوستم میشی 🥰🥰🥰🥰😘😘😘😘😘😘😘🥰🥰🥰🥰
    اوتاکویی🔥 🌬️🌬️
    💖🌊❤️🌊

  • image𝖭⋆𝗎𝖨𝖺
    تنها یک کشیشِ عکاس.

    ولی باید زودتر این مسابقه رو میدیدممممممم 🥲💔

  • عه عکسو اشتب گزاشتم چیکا کنم؟

  • شرکت کردم•-•🌸

  • الهه آب سخت جنگید و جان داد،سه الهه ناراحت بودند که چرا الهه آب خودش قانون مرگ را تصویب کرده بود،اما از مرگ او نیز خوشحال و خرصند بودند.
    اما آنها در اشتباهی بزرگ به سر میبردند.
    هنوز که هنوزه،کمی از روح نجیب الهه آب درون ما انسانها جریان دارد.
    و زمانی که آن اشک ها تمام شودند،روز مرگ ما میشود و روح الهه آب به روح کودکی به دنیا آمده،پیوند میخورد.
    ----------------------
    حیح:)

    • هعی منم نمیتونم کلمه ای پیداکنم از خوشحالییم بابت این حرفت:))

  • یه افستانه دیگه اومد به ذهنم [ب لطف داداشم هرچند]
    در سالیان سال قبل،الهه باد،زمین و آتش در رقابت سنگینی برای حکومت به سر میبردند.
    روزی از روزها آها سر آنکه انسانها چگونه بمیند،اختلاف شدید و دعوای بدی داشتند.
    الهه آب که مهربان و ساده بود،از دعوا و پرخاشگری بدش میامد.
    پس کل نیرویش راجمع کرد و خواست برای آخرین بار و اولین بار جلوی آن سه الههبه ایستد.
    بنابر این وردی خواند«از این پس اشک در وجود انسانها زخیره عمر آنها حساب میشود.»
    [ادامه کامنت بعد]

  • آبجی چطور اینقدر فالوور جمع میکنی ؟

    • نه برام جالب شد حالا حقیقت رو بگو ببینم

  • آبجی نیستی چند وقت ☺

  • آبجی جونم بیوگرافی من نمی خواهم پرنسس باشم! رو گذاشتم

  • آبجی می دونستی افسانه ای گذاشتم افسانه این داستان ........ بود؟( یکی از داستان های تو نظرسنجی )

برای ثبت نظر باید وارد حساب کاربری خود شوید.