انتشار: 4 سال پیش 8 شرکت کننده تمام شده
لینک کوتاه

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

نظرات بازدیدکنندگان (18)
  • مرسی بابت 10 تا لایک با اینکه برنده رو سازنده مشخص میکنه

  • اسم شوعر خواعرمن جیمیه:|
    سارا-

  • جیمی : منم تو اون مدرسه درس میخونم
    کانر : چه خوب
    هر دو خندیدند و تا خانه با هم حرف زدند و شدند بهترین دوست های همدیگه و دیگه هیچ کدومشون احساس تنهایی نکرد .
    پایان 🙂
    بازم ببخشید گفتم شاید توی عکس درست نشه خوند

  • و احساس رهایی میکرد انگار یک بار از پوشش برداشته شده بود
    همکلاسی هایش با تعجب به او خیره شده بودند تا حالا او را اینطوری ندیده بودند او همیشه خیلی آرام بود و هر حرفی بهش میزنند و تحقیرش میکردند هیچی نمی‌گفت و سکوت میکرد اما حالا داشت فریاد میزد
    بعد از اینکه آنها دور شدند جیمی رو به پسر کرد و گفت : اسمت چیه ؟
    پسر همان طور که سر به زیر بود گفت : ک.کا .کانر
    جیمی گفت : از دیدنت خوشحالم کانر منم جیمی هستم تازه به این محله اومدی ؟
    کانر گفت : اره توی مدرسه هندلفید ثبت نام کردم

  • هم مثل خودش همچین احساسی تجربه کنه . رفت جلوی هم کلاسی هایش ایستاد و گفت : دست از سرش بردارید
    هم کلاسی هایش خندیدند و گفتند : تو میخوای جلوی ما وایستادی پسر فقیر
    جیمی فریاد زد : درسته من فقیرم ، من مادر ندارم و اره پدر من یه کارگره اما من حداقل یه ع.و.ض.ی نیستم که مردم اذیت و مسخره کنه ، من حداقل درس میخونم و تلاش میکنم به یه جایی برسم و من پدرم افتخار میکنم چون همیشه حامی من بوده و بهم افتخار کرده ..
    داشت فریاد میزد ، تمام حرف هایی تا این مدت توی دلش نگه داشته بود یکباره بیرون ریخته بود

  • ببخشید اگه هی ذره باز تموم شد دیگه جا نشد بنویسم:")

  • چطوره:)؟

  • خیب من فرستادم

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.