نظارت فراموش نشه
مرینت گفت نقشت چیه گفت معجزه گرتو بده به الیا مرینت گفت چرااا گفت بهت میگم
ادرین گفت کسی نفهمه ساعت ۳ شب برو رو بالکن خونه ی الیا ،گوشواره ها تو بزار تو جعبه ش بعد تو بزارشاونجا من میام میارمت پایین گفتم کسی ورش نداره گفت خیالت تخت
گفتم پدر مادرامون رو چیکار کنیم ادرین گفت تو پدر ماراتو یه جور راضی کن من خودم میدونم چیکار کنم
از زبون ادرین رفتم پیش پدرم گفتم بابا میشه برم امریکا گابریل گفت هرگز ناتالی یه چشمک واسه گابریل زد گفتم ترو خدا لطفااا بابا .گابریل گفت: مدرست چی پس گفتم گفتم کتابمو میبرم با خودم اونجا کار میکنم گفت به یه شرط
گابریل گفت با بادیگاردت بری گفتم باشه ممنونم پدر از زبون مرینت داشتیم شام میخوردیم گفتم بابا واسم کار پیش اومده میشه برم امریکا تام خندید گفت شوخی میکنی گفتم نه گفت عمرا مدرست چی یا اگه اونجا واست اتفاق بی افته چی نه نمیشه رفتم تو اتقاق بغضم گرفته بود ادرین به گوشیم زنگ زد گفت چی شد گفتم اجازه ندادن گفتم الان میام درستش می کنم گفتم ن.. بعد قط کرد
پنچ دقه بعد ادرین در زد اومد تو گفت سلام خانومو اقای دوپن چنگ اگه میشه شما و مرینت بیاین امریکاواسه ی ما کار پیش اومده باید بریم تام خندش گرفت گفت باشه بعد ادرین خوشحال شد اومد تو اتاق
تام گفت اینا عاشق ان ؟! مامان مرینت گفت نمیدونم تام گفت بریم امریکا یه تجربه ای واسه ما میشه
چند روز بعد سوار هواپیما شده بودند ادرین واسش ادی بود فقط خانواده دوپن چنگ میترسیدن به جز تام
چند روز بعد به امریکا رسیدندتام گفت خب حالا کارتون چیه ادرین گفت بعدا میگم قضعیش طولانیه(راستی اینو بگم فردای اون شب که پدر مادر مرینت قبول کردن بیان امریکا مرینت معجزه گرشو به الیا داده بود)تام گفت باشه بعدا بگو وقت زیاده ادرین گفت بیاین دنبالم من قبلا یه خونه اجاره کردم
رفتیم دنبال ادرین یه اتاق لوکس اجاره کره بود ادرین گفت ما میریم کارمون رو انجام بدیم الان میام قبول کردن ادرین به بادیگاردش گفت همین جا بمون ،رفتیم پایین گفتم حالا معجزه گر ها کجان گفت نمیدونم گفتم ای بابا تیکی گفت چند تا از معجزه گر ها تو یکی از جنگل های امریکا ان پلگ گفت اره راست میگه
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نظرات بازدیدکنندگان (10)