واس کوک لاورا
امروز برای رفتن به استادیو کلی ذوق و شوق داشتم قرار بود بریم کنسرت بی تی اس راستی مگه خبر ندارید امسال عید ۱۴۰۱ بی تی اس اومده ایران منم میخواهم برم کنسرتشون میدونید چرا گفتم ما قرار بریم اخه من و یکی از دوستام ارمی هستیم و قراره باهم بریم من خیلی خوشحالم بایس (تو کیپاپ به معنای کسیه که تو گروه بیشتر دوسش داری)من و دوستم کوک هست و ما دو تا عاشقشیم رفتیم واسه خرید بیلیت که.....
گفتن میخاهید ردیف اول باشید؟ ما هم گفتیم بله میخواهیم ردیف اول باشیم اونا هم یه بیلیت ردیف اول دادن و ما خیلی خوشحال بودیم اونجا ممنوع کرده بودن کسی جیغ بزنه یا خیلی سرو صدا کنه و گفتن اگه سرو صدا کنین نگبانا بیرونتون میکنن رفتیم داخل سالن نمیدونستیم قراره چه شعری بخونن قرار بود دوتا کنسرت تو ایران داشته باشن و همون دوتارو باهم میخوندن ما خیلی ذوق زده شده بودیم و نمیتونستیم خودمونو کنترل کنیم دوستم بهم گفت که اگه میخواهی
دو تا اهنگشونو گوش بدیم باید خودمونو کرنترل کنیم م.ی(اسم خودتونو بزارید) چند دقیقه ایی گذشت اعضای گروه بی تی اس اومد رو صحنه من از کوک یه امضا گرفتم و ازم خاست تا باهاش دست بدم نه اینکه بهم بگه ولی دستشو اورد جلو منم نتونستم باهاش دست ندم و باهم دست دادیم اونا آهنگ دینامیت و ایدل رو خوندن و من و ا،ت(اسم دوستتون که ارمیه بگید) با آهنگاشون میخوندیم نامجون اومد و به ا،ت امضا داد منم ازش خواستم به منم امضا بده
اونم بهم امضا داد و پایین امضاش یه قلب کشید و گفت اسمت چیه (به انگلیسی) منم گفتم اسمم (اسم خودتون) اونم اسممو داخل قلب نوشت و زیرش نوشت از طرف ار ام برای فن (طرفتار) عزیزم برای ا،ت هم همینو نوشته بود بعد از تموم شدن اجرا کوک به من و ا،ت یه پاکت داد و یه چشمک به ما زد ما داشتیم میمردیم از ذوق وقتی از سالن اومدیم بیرون اجازه دادن اگه چیزی برای بی تی اس داریم بریم بدیم بهشون ما هیچی نبرده بودیم واسه ی همین پاکتی که
کوک بهمون داد رو باز کردیم توش نوشته بود اینو به نگهبان نشون بدید تا بزاره شما بیاید پیش ما ماهم بردیم و اون قسمت نامه رو نشون نگهبان دادیم اونم با احترام مارو برد پیش اونا همشون تنها بودن کنار هم داشتن عکس میگرفتن کوک به ما اشاره کرد که چند لحظه صبر کنیم بعد از اینکه عکس گرفتنشون تموم شد کوک اومد پیش ما و با اون چهرهی زیباش دست منو گرفت و گفت بیاید اینجا و به عکاس گفت یه عکس از ما سه نفر بگیره از زور خوشحالی دستام یخ زده بود همونجا به عکاس گفت سه تا عکس از این عکس چاپ کنه
ببخشید من باز مثل همه داستانام میپرم وسط ولی ببخشیدا داستان تموم نشده صبر کنید اگه داستانا دوس داشتین تو نظرات بگید و اینکه بگید چه تستی براتون بزارم این تستم درخواست یکی از دوستان بود (ارمی تازه کار) حالا خودش میدونه
عکاس هم دوتا از اون عکسا رو به ما داد بعد کوک رفت بقیه اعضا رو آورد و به عکاس گفت از اینم سه تا چاپ کن اونم از من و ا،ت و تمام اعضا با هم عکس گرفت و دو تاشو به ما داد بعد از عکاسی کوک گفت اون نامه رو کامل خوندین بعد ما گفتیم کامل که نه فقط تا همون به نگهبانه بگیم خوندیم اونم گفت باشه راستی بایستون کیه ما هم گفتیم شما اونم گفت خوشحالم ممنون که با ما بودین و در آخر دست دادیم و خداحافظی کردیم بعد از این همه ماجرا سوار ماشین شدیم و با ا،ت رفتیم خونه ما اونجا نامه رو کامل خوندیم توش پیج اینستا و شماره کوک نوشته شده بود و یه متنم نوشته بود ما زدیم تو دیکشنری و متنو ترجمه کرد برامون شرح متن سلام من میخواستم این نامه رو به یکی از طرفتارایی که تو کنسرت ما حضور داره و من ازش خیلی خوشم اومده بدم نمیدونم به کی بدم ولی قطعا به کسی میدم که لایق باشه و واقعا ار امی درجه یک باشه قطعا کسی این نامه رو دریافت میکنه که بهترینه البته همه بهترین هستن ولی حالا بگذریم من شما رو خیلی دوست دارم و امیدوارم شما هم منو روست داشته باشید
من یه لحظه هنگ کردم که یهو ا،ت اب پاشید تو صورتم و گفت کجایی تو دوساعته دارم باهات حرف میزنم گفتم چی؟؟؟؟،،،،،، اون گفت خدایا منو از دست این راحت کن من گفتم خوندی اینو؟ ا،ت گفت اره خوندم(اون یه آدم بسیار خونسرد و بدون احساسه منظورم ا،ت است)گفتم من حنوز باور نمیکنم که رفتم کنسرت بی تی اس اونم تو ایران کشور خودمون اون گفت خداوندا شفای عاجر عنایت به فرما به این رفیق خُل من من گفتم مسخره بازی در نیار متن این نامه با عشق واقعی نوشته شده اسکل روانی همه که مثل تو اینقدر خونسرد نیستن گفت کاری نداری من باید برم گفتم
بشین سر جات کجا میخای بری بیا اینستا داری این پیجو واسم فالو کن زود زود زود اونم گفت به من چه و رفت من گوشیمو اوردم و هم شمارشو تو گوشیم زخیره کردم و هم اینستا دانلود کردم و پیجشو فالو کردم و بعد بهش پیام دادم و خودمو معرفی کردم و گفتم که کی هستم اونم گفت آی وری لایک یو (یعنی من خیلی د،و،س،ت،دارم) گفتم منم همین طور اون گفت نامرو کامل خوندی گفتم اره اون گفت تو خیلی کیوتی (با مزه ایی)گلم گفتم شما بهترینی اون گفت تو هم بهترینی و پرسید چند سالته سنمو بهش گفتم و گفت اوووممم خیلی سنت نسبت به من کمه خواستم اگه تقریبا هم سنیم با هم یه سری قرارایی بزاریم ولی باز در کل تو هم مثل یه خواهر کوچیک تر واسمی
من هیچی نمیگفتم و فقط به حرفاش گوش میدادم و نزدیک بود دیگه سکته کنم اون یه لحظه نگرانم شد و گفت حالت خوبه هنوز پشت گوشی هستی؟؟؟؟(با صدای لرزان) من یه لحظه به خودم اومدم و گفتم نه خوبم چیزیم نیست هستم هنوز بعد از کلی حرف زدن و پیام دادن شارژ گوشیم داشت تموم میشد و من باهاش خدافظی کردم و رفتم مسواک زدم و خوابیدم تمام شب به کوک فکر میکردم و داشتم دیوونه میشدم صبح که از خواب بیدار شدم به ا،ت زنگ زدم و گفت عزیز دل من اونا خواب نبوده و تو کاملا بیدار بودی و خلاصه دوستون دارم بای راستی پارت بعدی نداره داستان تموم شد به بقیه تستام هم یه سر بزنید