سلام به همه اینم از پارت ۷ داستانم یعنی فصل ۲ ❤❤💜💜💜💜💗💗💗💗🌸🌸🌸🧡🧡🧡🧡🧡🧡🧡🧡🧡امید وارم خوشتان بیاد 💜💜💗🌸🌸🧡🧡🧡🧡🧡❤تستچی جان قربونت بشم لطفا داستانم رو قبول کن ❤❤🌸🌸💗💜💜
تو ادامه داستان قراره ماجراجویی های هوگو و ءما رو ببینیم❤❤🌸💗💜💜🌈🌈🌈🧡🧡🧡👑👑🧡🌈🌈🌈 و چند سال هم میگذره و الان ءما و هوگو هردو بزگ شدهاند ءما الان ۱۴ سالشه و هوگو هم ۱۲ سالشه 🌈🌈💜💜💗🌸🌸🌸❤❤❤❤
از زبان ءما : هوگو بیا دیگه مگه نمیخوای بری با کیتی و مایک بازی کنی ؟. ( توجه : تو این چند سال مایک خواهر دار میشه و خواهرشم یه سال از هوگو کوچیک تره) از زبان هوگو : چرا الان میام خواهر . بعد وسایلاش رو جمع کرد و رفت پیش خواهرش . از زبان ءما : چه عجب آقا تشریف آوردین 😏. از زبان هوگو: ببخشید ءما داشتم وسایلامو جمع میکردم 😇. از زبان ءما : عیب نداره 😏🙂. از زبان مرینت : هوگو ، ءما بیایین دیگه 😩. از زبان ءما و هوگو ( هم زمان ): اومدیم 😇🙂. بعد رفتن تو ماشین نشستن. از زبان مرینت : چقدر طولش دادین 🤨. از زبان ءما : خب مامان ،این آقا هوگو طولش داد وگرنه من حاضر بودم 😐. از زبان هوگو : خب آخه داشتم وسایلمو جمع میکردم😐.
از زبان ءما : خب میتونستی زود تر جمع کنی 😒. از زبان مرینت : انقدر بهش نکنین دیگه داریم میرسیم خونه خاله آلیا فقط بچه های خوبی باشین و انقدرم اسرار نکنین که شبم بمونین 😐. از زبان ءما : باشه مامان 😄. از زبان هوگو : حتما مامان 😀. از زبان مرینت : آفرین به بچه های خودم 😇🙂. بعد هردو تاییشون رو بوس کرد . از زبان مرینت : خب بزار به خاله آلیا زنگ بزنم که بگم اومدین . بعد زنگ زد . از زبان آلیا : الو ،سلام مرینت رسیدین خونهمون 🙂از زبان مرینت : سلام آلیا، آره رسیدیم 😀بیا پایین . از زبان آلیا: باشه اومدم خداحافظ 😀🙂. از زبان مرینت : خداحافظ 😄. بعد قطع کرد ، بعد از چند ثانیه آلیا با بچه هاش یعنی مایک و کیتی اومدن سمت ماشین. بعد بچه ها از ماشین پیاده شدن و رفتن سمت آلیا. از زبان هوگو: خاله آلیا 😄. از زبان آلیا : اوه ،هوگو عزیز خاله 😀. بعد هوگو رو بقل کرد و دور خودش چرخوند .
از زبان ءما : سلام خاله آلیا 🙂. از زبان آلیا : وای ءما عزیزم 😀. بعد ءما رو هم بقل کرد . از زبان مرینت : سلام آلیا 😀. از زبان آلیا : سلام دختر 😄. بعد هردو دوست هم دیگه رو بقل کردن . از زبان هوگو : سلام کیتی ☺. از زبان کیتی : سلام هوگو 😊. از زبان ءما: سلام مایک 😊. از زبان مایک : سلام ءما 😊. از زبان هوگو : مایک ببینم امروز میتونم با دایناسور پیشرفتت بازی کنم 😄. از زبان مایک : البته که میتونی پسر 😄. از زبان هوگو : آخ جون😀😃. مرینت : خب من دیگه برم خداحافظ ءما 🙂،خداحافظ هوگو 😀. از زبان هوگو : خداحافظ مامان😄 . از زبان ءما: خداحافظ مامان 🙂. بعد مرینت سوار ماشین شد و رفت .
از زبان آلیا : خب کی دلش بستنی میخواد 😄. از زبان هوگو ،ءما ، مایک ، کیتی ( هم زمان ) : ما، 😃ما، 😃ما ، ما 😃😃. از زبان آلیا : خب بیایین بریم تو خونه تا براتون بستی درست کنم 😊. از زبان هوگو، مایک ، کیتی ،ءما ( هم زمان ) : باشه 😄. بعد رفتن تو خونه . وقتی وارد خونه شدن ،آلیا رفت تو آشپزخونه تا براشون بستنی درست کنه .
خب دوستان پارت ۱ فصل ۲ هم به پایان رسید 😄😄❤🌸🌸💗💗💜💜💜🧡🧡🌈🌈🌈🌈🌈🌈🌈🧡🧡🧡🧡امید وارم لذت برده باشین 🧡🧡🌈💜💜💗💗💗💗💗💗💗💗🌸🌸تستچی جان لطفا داستانم رو قبول کن🌸💗💜🌈🧡❤🧡🌈🌈🌈🧡🌈💗💗💗🧡❤❤ تا پارت ۸ خداحافظ ❤🧡💗🌈💜🌸💜💜🌈🧡❤❤❤🧡🌈🌈💗
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نظرات بازدیدکنندگان (0)