سلام اینم از پارت سوم میخواستم زود تر بزارمش ولی نشد... مرسی از استقبال قشنگتون پرپل یو ^^ ...نتیجه تست که اون آخر میاد رو بخونین
کوکی سرفه ای کرد و من رو غرق در تعجب تنها گذاشت!!! اون همین الان با من چشم و چشم شد و من تنها حرفی که زدم کلمه "بی تی اس" بود ??
نمی شد یک چیز دیگه هم بگم؟؟؟ ای خدا چرا من یک لحظه هنگ کردم ...کوکی رو دیدم که داشت دور میشد سریع رفتم از پشت دستشو گرفتم که برگشت رو بام یک لبخند کوچیک زد بعد باز یکی از پشت دست خودمو گرفت رومو برگردوندم و تهیونگ رو دیدم و ۵تا دیگشون که پشت تهیونگ وایساده بودن
خب باشه صبر کنین یک لحظه ..نفس عمیییق و اما برعکس جواب داد چون من قش کردم! و حق دارم درسته؟ اما کی منو گرفت وقتی قش کردم و افتادم؟ اینو نمیدونم اما...اما وقتی آروم چشم هامو باز کردم با اولین فردی که مواجه شدم مامانم بود .. من روی تخت هتل اتاق خودم بودم و چند نفر دیگه هم اونجا بودن!!!
خب فکر کنم همتون بدونین اونا کی بودن...بله بی تی اس...و اما اونا چطور و چرا تو اتاق من بودن؟ نکنه توهم زدم؟
آروم لب زدم و به صورت زمزمه واری گفتم: مامان؟؟ مامانم: بله عزیزم؟ بهتری؟.....من: نه چون الان توهم ۷ تا پسر کره ای رو زدم....مامانم: نه نگران نباش اونا تو رو اووردن چون تو قش کرده بودی مثل اینکه نگرانت شدن واسه همین اینجا موندن
خیلی سریع از سر جام بلند شدم روی تخت وایسادم و فریاد زدم : چییییی؟ مامان تو میدونی اینا کین؟ اینا بی تی اسن!!! بعد تو خیلی راحت دعوتشون کردی بیان تو؟....مامانم: گفتی چی چین؟ چی میگی تو؟ .... بعد با خودم گفتم که ای کاش از قبل با مامانم درباره گروه مورد علاقم حرف میزدم?♀️
من چندین لحظه همینطوری هی به هفت تاشون نگاه میکردم سکوت عجیبی درست شد کا جیمین شکستش: هی میشه از تختت بیای پایین از اون بالا حس میکنم بیشتر قدم کوتاهه وقتی بهت نگاه میکنم...بعد من دوباره داد زدم: موچیییی!!!
رپمان: خب مثل اینکه حالت خوبه پس ما میریم دیگه ..بعد به بقیشون اشاره کرد که یعنی بریم بیرون ..لحظه آخر کیم سوکجین گوشیشو در اوورد و با من که توی شوک بودم یک عکس گرفت و توی عکس چشمک زد و من لبخند کم حالی زدم اونا رفتن چون باید به کار های کنسرتشون میرسیدن وقتی داشتن میرفتن جهیوپ دستشو برام بلند کرد و آروم گفت : بای آرمی
قلبم روی هزار میزد و من همچنان روی تخت نشسته بودم نمیدونستم چی بگم مامانم هرچی صدام میزد من از شدت خوشحالی نمیفهمیدم چی میگه و فقط منتظرم تا برگردیم به کشور خودمون تا واسه دوستام تعریف کنم که من بی تی اس رو توی هتل دیدم!!! و حتی خودشون به شخصه باهام عکس گرفتن!
بفرمایید اینم پارت آخر که پارت سوم بود ... خوشتون اومد؟ ... آرمی فایتینگ...بای بای❤???
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی داش عالییییی من از هیجان نمیتونم بشینم
یعنی این پارت آخره من نمیتونم صبر کنم😔😔
خیلی زیباست ^^
همیشه از بی تی اس بزار حتما لایک میکنم عالی بود دنبال شدی
کاش بیشتر مینوشتی
خیلی داستانات کمه
بیشتر بود قشنگ تر بود
🙄 😘❤️
BTS💜💜💜💗💗💗💜💖💖💗💖💗💖💗💖💗💖
خیلی قشنگ بود
به خودم که تو داستان بودم حسودیم شد??
??
خیلی قشنگ بود
اگه تعداد پارت هات بیشتر باشه مثلا بیشتر از هفت تا عالی می شه
الحق که درسته