دوستان پارت 13 برید ببینید خیلی باحال شد اگر پارت های قبل را ندیدید لطفا برید ببینید چون کاملا به هم ربط دارن و ادامه ی هم هستن (کامنت ها فراموش نشه)
از چشم مرینت:سنجاب گفت معجزه گر هاتون رو بدید تا زنده بمونید و من گفتم به هیچ وجه ولی قدرتی هم نداشتم و گردونه خوش شانسی هم زده بودم و لایلا هم مهارت هاش رو زده بود اما تسلیم نشدم اون گفت هه این دو تا همش نقشه بود بودن گفتم چ چی یعنی چی و گفت گرگ و شیر رو میگم مهارت هات استفاده شد گفتم ای نامرد?اون گفت من خودمم یه نقشم
و گفتم یعنی چی و گفت می فهمی حالا معجزه گر رو میدی یا خودم به زور درش بیارم. من گفتم حق نداری و نمیتونستم فرار کنم چون زندانی بودم اون اومد نزدیک و گوشواره اولم رو دست زد و میخواست درش بیاره و که همون موقع فرشته ی من پیداش شد و پنجه ی برنده اش رو بهش زد و اون سنگ شد آرهه و بعد پیشی آزادم کرد و بعد هم لایلا هم آزاد کرد و یهو از پشت گرگ و شیر رو دیدم که دست میزدن و من گفتم جلو نمیاید شما نمیتونید غرش و زوزه کنید اما بعد یهو دو تا آکوما بهشون خورد و گربه گفت چی امکان نداره ارباب شرارت نابود شد سال پیش و گرگ و شیر گفت بله نینو شرارت و گفتیم چیی نینو شرارت?
بعد اونها دهنشون باز شد و قدرتی بی نهایت گرفتن وای من و لایلا و گربه همه قدرتامون رو استفاده کرده بودیم وای فهمیدم سنجاب میخواست گربه سیاه بهش پنجه ی برنده بزنه تا قدرتامون استفاده شه بعد ما سه تا به اون 2 تا بودیم و فرار میکردیم بعد گرگ گفت این نامردیه شما 3 تایید و ما دو تا بعد یه زوزه بلند کشید و هر چیزی از زوزش می شکست حتی شیشه ها بعد سنجاب و گوزن اومدن وای گرگ اونها رو با زوزش خوب کرد ما دیگه راهی نداشتیم گربه و لایلا گفتن دیگه راهی نیست باید بدیم کوامی رو وگرنه می کشنمون من عصبانی شدم و جیب کفشدوزکیم رو باز کردم و گفتم دیگه بسه و گردنبند لیدی دراگون رو بستم و گفتم نوآر لیدی دراگون آمادههه
بعد گربه سیاه هم با محلول های استاد فو خودش رو تقویت کرد و لایلا هم پلک های قدرت رو کرد چشمش و هممون قدرت گرفتیم بعد گربه گفت بانو تو الان هم لیدی باگ منیو هم لیدی دراگون من فرشته ی من و گفتم آه گربه آره وسط ماموریت مزه نریز و حمله کردیم من به سنجاب و شیر- گربه و لایلا هم به گرگ و گوزن حمله کردن اما اون ها شرور شده بودن و قوی تر بودن
من با قدرت ترکیب لیدی باگ و لیدی دراگون خیلی قوی شده بودم و آکوما شیر رو از بین بردم و خودش هم با یویوی آتشین گرفتم سنجاب موند اون خیلی قوی شده بود و نمیتونستم شکستش بدم چون قدرتامون مساوی بود بعد یهو لوکا پرید اومد و گفت کمک نمیخوای و گفتم لوکاا چطوری تبدیل به آکوما مار شدی و سرش رو خاروند و گفت قضیش مفصله و گفتم باشه و با هم سنجاب رو داغون کردیم و بیهوش شد
رفتیم پیش آدرین و لایلا و به اونها کمک کردیم و اونها هم بستیم اما دیگه جون نداشتیم و عقاب تبدیل به خودش شد یعنی لایلا و گربه هم معجزه گرش صدا میداد من مونده بودم و لوکا که یهو تیکی اومد بیرون و سرفه میکرد و من گفتم متاسفم تیکی دیگه تبدیلت نمیکنم با لیدی دراگوونم دیگهه اما دیگه کسی نمونده و یهو دو نفر از پشت گفتن مطمينی لیدی دراگون و وقتی پشت رو نگاه کردیم نههههه امکان ندارهههههههه
آلیا و نینو بودن که به مایورا و هاکماث تبدیل شده بودن امکان نداره من گفتم آآلیا نینو چطوری اینطوری شدید و گفت مهم اینه که الان از بین می بریمت و گفتم به هیچ وجه یویوی آتشییین و رفتم به سمتشون و اونها تا میتونستن آکوما میفرستادن و من با یویوم میزدمشون من گفتم آلیا چی شده و گربه خواست بیاد جلو بجنگه که یهو بیهوش شد لوکا گفت دیگه نه و رفت و قدرت نیش مار رو بهشون زد و من انگشتر و گوشواره مار رو در آوردیم و ازشون پرسیدم چی شد و گفتن ما دو تا داشتیم می رفتیم که یه کتاب رو دیدیم بعد تو اونجا انگشتر و گوشواره رو دیدیم و دیگه یادم نمیاد بقیش چی شد و آدرین بلند شد و بهم گفت یعنی چه اتفاقی برا پدرم افتاده که کتاب ها اینجا افتادن
ما حواسمون به آلیا و نینو بود که نفمیدیم که گرگ و شیر و سنجاب و گوزن با هم فرار کردن اه بعد آدرین بهم گفت باید برگردیم به پاریس باید بفهمم برای پدرم چه اتفاقی افتاده
تمام شد
دوستان ببخشید اگر کم بود برای پارت بعد برنامه دارم و پارت بعد زیاده دوستان عزیز نظرات یادتون نره خوشگلا منتظر کامنت ها هستم
نتیجه 1
دوستان در کامنت ها بگید دوست دارید داستان از جنگیدن با کوامی ها تموم شه و کار های روزمره مرینت و ادرین و دانشگاه رو بریم و ... دیگه همونا?(عروسی)مرسی که خوندید پارت بعد رو زودتر میذارم?❤❤
نتیجه 2
دوستان در کامنت ها بگید دوست دارید داستان از جنگیدن با کوامی ها تموم شه و کار های روزمره مرینت و ادرین و دانشگاه رو بریم و ... دیگه همونا?(عروسی)مرسی که خوندید پارت بعد رو زودتر میذارم?❤❤
نتیجه 3
دوستان در کامنت ها بگید دوست دارید داستان از جنگیدن با کوامی ها تموم شه و کار های روزمره مرینت و ادرین و دانشگاه رو بریم و ... دیگه همونا?(عروسی)مرسی که خوندید پارت بعد رو زودتر میذارم?❤❤
نتیجه 4
دوستان در کامنت ها بگید دوست دارید داستان از جنگیدن با کوامی ها تموم شه و کار های روزمره مرینت و ادرین و دانشگاه رو بریم و ... دیگه همونا?(عروسی)مرسی که خوندید پارت بعد رو زودتر میذارم?❤❤
عالی بود خیلی قشنگه فقط لایلا که خیلی محربونه و دوست سمیمی مرینت هستش
عالیییی بود شرمنده یکم دیر نظر دادم ولی عالیی بود?????????
دوزیستان پارت ۴ منتشر شددد????
داستانت خوبه. پارت بعدی رو زود بزار♥️
داستانت عالی بود
اصلا خوب نبود...... عااااااااااااااااالللللیییی???
منتظر پارت بعدیم.
دوستان ببخشید یه جا آکوما با کوامی اشتباه شد یعنی اون کومای مار هست و بابت گفتن انگشتر و گوشواره هم متاسفم من بعد پارت ۱۲ سریع ۱۳ رو زدم و نظرات رو که دیدم فهمیدم که سنجاق سینه هست امیدوارم لذت برده باشید کامنت بدید