های گایز...اینم پارت دهم امیدوارم خوشتون بیاد..بزودی چنل رمانم افتتاح میشه..پس فالو کنید تا گم نکنید...لایک یادت نره...فایتینگ😘☺😉🍫🍫
تی/اس:(صبح با احساس اینکه جام خیلی سفته از خواب بیدار شدم و همینطور گیج بودم)اییییی سرم.. چقد این تخت سفته....دیشب که اینطوری نبود☹️😪🤧😴😴(و با دیدن اینکه طبق معمول بازم از تخت افتادم فهمیدم پس چرا انقد جام سفته و با کلافگی بلند شدم)اه ....اخه چرا باید هر شب بیوفتم رو زمین؟؟این چه عادتیه😂🤦♀🙄😐(و به سمت سرویس رفتم و دستو صورتمو شستم و لباسام عوض کردم تا برم بیرونو یه هوایی بخورم....چمدونمو اورده بودم تو اتاق و از توش یه شلوار زرد با یه تیشرت سفید و کتونی سفیدمو دراوردم و هدفنمم برداشتم و رفتم بیرون از اتاق........درو اروم باز کردم و بستم...هیشکی بیرون نبود...مثل اینکه همه خواب بودن...به دریا نزدیک شدمو و روی قسمت سبزه هانشستم و به سنگ کنارم تکیه دادم و اهنگو پلی کردم....نمیدونستم اهنگ از کی بود اما صداش هر لحظه ارامش درونمو بیشتر میکرد ....این اهنگارو جنی برام ریخته بود.....هدفنو از گوشم دراوردم و دکمه ی تکرار هدفنو زدم و هدفنو گذاشتم تو گوشم و بعد اتمام اهنگ دوباره تکرار میشد..همینطور غرق افکارم بودم و به دریا نگاه میکردم که نور خورشید به چشمام میخوردو چشامو گرم میکرد و دیگ نفهمیدم....) (Epiphany) " خیلی عجیبه " " بی شک خیلی دوستت داشتم " " میخواستم در حد تو باشم " " و برلی تو زندگی کنم " " با این حال، هر چقدر تلاش کنم " "نمیتونم این طوفانی که درون قلبم به پا میشه رو تحمل کنم" " من دارم خود واقعیم رو " " پشت ماسکی خندان نشون میدم " " تو این دنیا خودم تنها کسیه که باید دوستش داشته باشم " " درخشش من ، روح ارزشمندم " "بالاخره فهمیدم،اوه،پس خودم رو دوست دارم" "حتی اگه یکم ناقص باشه ولی خیلی زیباست" "خودم تنها کسیه که باید دوستش داشته باشم" "حتی اگه میلزری و میترسی،برو جلو" "ملاقات خود حقیقت که در طوفانی پنهانش کرده ای" " روبه رو شو " "روح ارزشمندم رو پنهان کنم؟؟" "چی باعث شده انقدر بترسم" "که خود واقعیمو پنهان کنم"
جین:(صبح خیلی زود بیدار شدم و با اینکه دیر خوابیدم انگار اصلا دلم نمیخواست بخوابم یا خوابم نمیومد...رفتم دستو صورتمو شستم و لباسامو عوض کردم ....پسرا هنوز خواب بودن...دلم میخواست برم بیرون سکم تو هوای ازاد فکر کنم.....یواش درو باز کردمو اومدم بیرون....داشتم همینطور به دریا نگاه میکردم و به تی/اس فکر میکردم.....ها تی/اس ؟؟چه اسم قشنگی...حتی تاحالا تو ذهنمم اسمشو نگفته بودم و بهش توجه نکرده بودم..چرا حتی اسمشم برام جذاب و قشنگه ؟؟...دیگ فک کنم دارم دیوونه میشم🙁🤔🤦♂همینطور داشتم فکر میکردم که یکی کنار دریا دیدم .....خودش بود...همونی موضوع اصلی کل افکارم شده بود..اونی که از فکر کردن بهش دارم دیوونم میکنه...همونی که باعث شد حتی دیگ خودمم نشناسم...اروم بهش نزدیک شدم..انگار متوجه من نبود و دیدم که هدفن تو گوششه...همینطور بهش نزدیکتر شدم و دیدم که خوابش برده.....و همینطور به صورتش زل زده بودم و نگاش میکردم) جین:چراااا کل ذهنمو بهم ریختی؟؟چرا حتی دیگ خودمم نمیشناسم...تو کی هستی ها؟؟چرا از وقتی دیدمت حس کردم با بقیه فرق داری؟😫😔چرا نمیتونم ناراحتیتو و زجر کشیدنتو تحمل کنم ؟چرا وقتی حتی ازم دوری حس بدی دارم؟؟اخه چرا؟ها؟مگه تو کی هستی؟؟😔😭...(که حس کردم قطره اشکی از چشام سرازیر شد و زود پاکش کردم و داشتم به دختری که افکارمو دزدیده نگاه میکردم....هدفنو از گوشش برداشتم و به اهنگش گوش دادم.....این....این...ای..ن...اینکه اهنگ منه...اهنگی که خودم خوندمش..ینی داشت اینوگوش میداد؟..داشتم گوش میکردم که دیدم همینطور پشت سر هم داره تکرار میشه و پخش میشه....دیگ حرفی برام نمونده بود...چرا این دختر انقد عجیبه.... دیدم که نور افتاب داره اذیتش میکنه و بیدارش کردم..)
تی/اس:(با حس دست یه نفر رو شونم داشتم بیدار میشدم اما چشام بسته بود..اونی که داشت بیدارم میکرد صدای فوق العاده ای داشت درست شبیه اون اهنگ ...و کم کم چشامو باز کردم..) جین:تی/اس بیدار شو .... تی/اس:تو کی ای؟؟چرا اخه بیدارم میکنی؟؟ممممنننننن خوابممممم میاااد..(با صدای بلند) جین:(با خنده)باشه باشه منو نخور...خب بلند شو برو یه جای دیگ بخواب😄 تی/اس:ها؟؟جین تویی؟؟ جین:(وقتی اسممو صدا کرد انگار یه ارامش خاص و موقتی ای بهم تزریق شد)اره منم دیگ ..پس میخوای کی باشه؟ تی/اس:باشه بلند شدم....عه..کو هدفنم؟؟.. جین:بیا دست منه... تی/اس:فضول ...دست تو چیکار میکنه؟؟اصلا وللش...ایییییی کمرم (دستمو به کمرم گرفته بودم که یهو تعادلمو از دست دادم و داشتم از پشت میوفتادم که.....) جین:(داشتم تو دلم بهش میخندیدم..خیلی کیوت بود😄😊..دستشو گرفته بود به کمرشو و داشت بلند میشد که یهو دیدم داره میوفته و زود دوتا دستامو دور کمرش حلقه کردم و گرفتمش) تی/اس:(و جین گرفتمو و همینطور کمرم به پشت یکم خم بود و داشتم با ترس نگاش میکردم...و اونم داشت نگام میکرد که صدای یکی اومد..) خانم کیم سون:سلااااام خوبین ......اااااا ..اهم اهم(و با دیدن جین و تی/اس تو اون وضعیت خنده ریزی وسرفه های الکی میکنه) تی/اس:(واااای بدبخت شدم ...ابروم رفت...زود وایستادم که محکم سرم خورد تو سر جین) جین:ایییییی چیکار میکنی...داغون کردی سرمو ....(اوه نکنه خانم سون دیده باشمون..اینجوری ابرو نمیمونه واسم) تی/اس:زهر مار همش تقصیر تویه...ابروم رفت..😩🤭🤦♀ جین:خب حالا ....امممم سلام خانم سون خوبین؟؟چه خبر؟؟؟عجب هوای خوبیه نه؟؟؟(و جین خودشو زده بود به اون راه و الکی بحثو عوض میکرد) تی/اس:سلام خوبین؟؟اره اره عجب هوای خوبی..🤦♀😁
خانم سون:(داشتم به دوتاشون نگاه میکردم که هی بحثو عوض میکنن و حرفای الکی میزنن...چقد این دوتا نازن اخه ...خیلی حرکاتشون باحال بود و باهم همکاری میکردن تا سر منو گرم کنن..اما من داشتم تو دلم بهشون میخندیدم.....حس خوبی داشتم انگار ایندشونو با هم میدیدم...خوشبختی جین...☺️☺️)خب بچه ها من فعلا میرم ..خدافس👋👋😉 تی/اس:خدافس👋👋.....هووووف عجب شانسی اوردما.....همش تقصیر تویه دیگ... جین:پرو ..من جمش کردم وگرنه تو که خیلی ضایع بودی🙄 تی/اس:نخیرم...هیچم نبودم...(داشتم باهاش کل کل میکردم که یهو یه فکر شیطانی اومد به ذهنم😂)جییییین یه چیزی بگم؟ جین:چی؟بگو.... تی/اس:اممممم روتو به من کن... (و روشو بهم کرد و پشتش به دریا بود ...منم همینطور بهش نزدیک میشدم) جین:(به چشمام نگاه میکرد و هی بهم نزدیک میشد ..چشاش یه جوری شده بود...ناخداگاه به سمت عقب میرفتم و از این حرکتش تعجب کرده بودم....که وایستاد) تی/اس:(انقد به سمت جلو رفتم تا به دریا نزدیک شیم....و وقتی نزدیک شدیم وایستادم و اونم وایستاد..میدونستم نقشم گرفته..قد بلندی کردم تا بهش برسم و صورتم و نزدیک صورتش بردم) جین:(همینطور بهم نزدیک شد و رو پاشنه پاش وایستادو داشت صورتشو مماس بر صورتم میکرد ...از این حرکتش جا خوردم ...انگار میخواست ببوستم...ینی چی؟اه برو بابا اینا چه فکریه...) تی/اس:(بهش نزدیک شدم طوری که در یک سانتی متری صورتش بودم و طوری وانمود کردم انگار که میخوام ببوسمش و لبام و لباش نزدیک کردم که اون چشاشو بست....و داشتم تو دلم بهش میخندیدم ...زود از تو جیب شلوارم گوشیمو دراوردم و همونطور که جین چشاش بسته بود ...یه چشمک زدم و زبونمو اوردم بیرون و انگشتمو به سمت صورت جین گرفتم و دو سه تا عکس گرفتم و جین و هل دادم تو اب) جین:(یهو دیدم هلم داد و افتادم تو اب......همینطور تو شوک بودم و نمیدونستم چی به چیه....بعد چند ثانیه به خودم اومدم....ینی اون منو گول زد؟؟؟وااااای چه ابرو ریزی ای ...اخه چرا اینطوری شدم؟؟چرا چشامو بستم؟واااای اخ عجب سوتی ای دادم ....یهو دیدم داره مثل چی بهم میخنده) تی/اس:وااااااااای دم خودم گرم......🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣ای دلم مامان🤣🤣عجب صحنه ای🤣🤣یکی منو بگیره🤣🤣🤣چیشد😜😝 ؟؟؟حقته ..تا دفعه دیگ به من نخندی... جین:چقد تو نامردی اخه.....لباساممممم...اخ موهام....تی/اس همونجا وایسا...کارت ندارم..فقط وایسااااااا🤨🤨🤨 تی/اس:من رفتممممممم(و از دستش فرار کردمو رفتم تو اتاق دخترا که دیدم دارن لباس میپوشن) جنی:چته بابا یواش ترسیدم... یونا:چرا مثل گاو درو وا میکنی اخه.. جنی:حالا کجا بودی ها؟؟؟این صداها چیه؟؟ تی/اس:هیچی رفته بودم هوا بخورم😁👍...بیاین بریم...(و با دخترا اومدیم بیرون که دیدم اعضا هم بیرونن و جین با همون قیافش رفته سمتشون و داره با حرص باهاشون حرف میزنه) تی/اس:سلااااام بچه ها خوبین..😁 تهیونگ:سلام خوبی چه خبر؟؟
تی/اس:هیچی سلامتی....عهههه جین چرا خیس شدی؟؟رفتی دریا؟؟عههه خوش بحالت ...ابش چطوره؟؟؟😂😂😁😁😁😁🙄🙄🤤 جین:(دختره ی......ای خدا چیزیم نمیشه بهش بگم ...داره برای من ادا در میاره...خودش منو انداخته...نگا نگا دروغگورو) تهیونگ:عههههه جین ...رفتی تو اب؟؟؟ جین:امممم وللش من برم لباسامو عوض کنم حالا میام🤨.... تی/اس:(اون رفت و کلی تو دلم خندیدم....بعد چند دقیقه اومد و رفتم نزدیکش و گوشیمو در اوردم و رفتم تو گالری)جیییییین....این عکسمو ببین چه خوشگله😜😜🤪🤪🤪🤣🤣🤣😂 جین:این....این..دیگ چیه؟؟😳🤔 تی/اس:وقتی جناب جین در حس هستن🤣🤣وااااای عجب عکسی...یکی منو بگیره...خداااااا🤣🤣 جین:پاکش کن تی/اس... تی/اس:چییییی؟؟؟نمیشنوم... جین:میگم پاک کن...میام ازت میگیرمشا🤨 تی/اس:نمیشنومممممم....داره یکی صدام میکنه فعلا😁👋(و از دستش فرار کردم و رفتم سمت دخترا)... جین:(نامرد فرار کرد...وااای خدا ابروم دیگ کلا رفت....اخه میبینی همین یه ذره ابروم مونده بود که فوتش کردم رفت رو هوا.....حالا گیرش میارم ....باید یه فکری کنم....اها فهمیدم..تی/اس منتظر اتفاقای بد باش👍😜😈) اقای کیم:بچه ها بیاین صبحونه🗣🗣🗣 تی/اس:اومدیم اقای کیم....دخترا بدویین که مردم.. جنی:باشه حالا نمیری از گشنگی شکمو.. تی/اس:شکمو خودتی ...هیکل به این خوبیو نمیبینی🤨😌 یونا:باز این خود شیفته شروع کرد...برین گمشین دوتاتون دیگ.. تی/اس:درد...(به سمت میزی که اقای کیم و کارکنا برای صبحونه چیده بودن حرکت کردیم و زود رفتم نشستم رو صندلی و جینم روبروی من نشسته بود....و همگی مشغول صبحونه شدیم..)
تی/اس:واااای اقای کیم دستتون درد نکنه..عالی بود...🤤🤤😇.. جنی:نترکی حالا🤪 تی/اس:عزیزم اندامت مثل منکه نیس..تو مواظب خودت باش😜😏 جنی:بیشور😤 تی/اس:دماغ سوخته😆 جنی:تی/اس میکشمت😤منو مسخره میکنی؟.. تی/اس:اقای کیم نگاه کنین اینو....نچ نچ از یه خانم این رفتارا بعیده😜 جنی:(حرصم گرفته بود و بعد تموم شدن حرف تی/اس یهو تهیونگ زد زیر خنده....ای خدااااا دیگه ابرو نزاشته واسه من😩...یهو دیدم اقای کیم برای تهیونگ چشم قره رفت که نیشش بسته شد....اخ دستت درد نکنه اقای کیم دلم خنک شد😁) تی/اس:(یکم کل کل کردیم و خندیدیم که یهو حس کردم چیزی به پام خورد...هرچی فک کردم نفهمیدم چیه که دیدم جین پاشو میزنه به پام...دیدم تا نگاش میکنم خودشو میزنه به اون راه...و هی میزد به پام و منم محکم کوبوندم روپاش😁) جین:ایییییی..اوه اوه...😖 اقای کیم:چیشدددد؟؟؟ جین:(بهش نگاه کردم اما خودشو زده بود به اون راه)هیچی پام گرفت🙄😐 تی/اس:(سنگینی نگاشو رو خودم حس کردم و برگشتم که دیدم داره با حرص نگام میکنه..و میخواست چیزی بگه که زود گفتم)بههههههه عجب هوای خوبیه...من میرم یکم قدم بزنم..شماها صبحونتونو بخورین😜 یونا:باشه برو..فعلا....
تی/اس:فعلا ...(و دستمو به نشونه خدافظی تکون دادم ک بعدش به جین نگاه کردم و زبونمو براش دراوردم😛) جین:(نگا نگا دختره ی پرو ی زبون دراز...حالا واستا برات دارم من😤..) تی/اس:(از میز دور شدم و به سمت دریا حرکت کردم و همینطور قدم میزدم...هوا خیلی خوب بود و باد موهامو نوازش میکرد و باعث تکون خوردنشون میشد...همینطور درحال قدم زدن بودم که دیدم همگی اومدن به سمتم و اقای کیم گفت) اقای کیم:خب حالا بچه ها یه تفریح عالی براتون دارم... تی/اس:واااای چی🤤🙃؟؟ جین:(از قیافش خندم گرفت...چشاش ذوق زده و خوشحال بود ..مثل بچه هایی که میخوای بهشون جایزه بدی😂) جنی:نخود چی..خب واستا بگن دیگ.. تی/اس:ببند گلم😉😂 جنی:بی ادب بیشور ...باز زبونت دراز شد؟حسابتو دارم🤨 اقای کیم:از دست شما جوونا😆خب تفریح امروزمون اینه که از توی این جعبه چند تا کاغذ هست ..از بین شما ۵نفزتون میده و یکی از کاغذ هارو برمیداره و با اون کسی که اسمش داخل کاغذه هم گروه میشه و به سمت جنگل میره و اون چیزایی که ما قایم کردیم و پیدا میکنه و بعد سوار قایق میشه و تا اون قسمت میره و میاد...هرکی بتونه زودتر پیدا کنه و زودتر سوار قایق بشه و تا اونجا بره و بیاد برندس....
تی/اس:وااای عالیه😜 خانم سون:خب.. تی/اس،جیمین،جنی،جیهوپ،نامجون بیاین و از تو جعبه کاغذهاتونو بر دارین.. تی/اس:(همگی به سمت جعبه رفتیم نفری یک کاغذ برداشتیم....فقط جین نباشه لطفا ☹️) خانم سون:خب کاغذ هارو باز کنید..اول شما نامجون باز کن ببین با کی افتادی.. نامجون:جونگکوک🗣 خانم سون:خب نامجون و جونگکوک همگروهن ...حالا شما جیمین باز کن. جیمین:شوگا🗣 خانم:خب شوگام با جیمین...نفر بعدی جیهوپ.. جیهوپ:(تا اسمشو دیدم یهو چشام صد درجه وا شد...اخه چرا بازم اون باید به من بیوفته..) خانم سون:جیهوپ کجایییی...بگو دیگ.. جیهوپ:اممم یونا🗣 یونا:چیییییی😳؟ای بابا🤦♀ خانم سون:خب نفر بعدی جنی... جنی:ت...ت...تهیونگ🤦♀ تهیونگ:هاااا؟من؟؟ جنی:نه عمم🙄 خانم سون:خب و نفر اخر تی/اس ... (و همگی زدن زیر خنده🤣🤣🤣) خانم سون:(با خنده)البته معلومه دیگ لازم نیست باز کنی برگرو..😂😁 تی/اس:(ای خدا اخه چرا با جین باید بیوفتم....تازه باید باهاش همکاری کنم نه رقابت..🤦♀) خانم سون:خب حالا همگی کنار همگروهیاتون وایستید....خب حالا تا سه میشمارم و بازی رو شروع میکنید.... ۱ـــــ۲ـــــ۳ــــ شروع🗣🔊📣📣📢📢 تی/اس:(با جین به سمت جنگل دوییدیم و دنبال اون چیزایی که گفته بودن میگشتیم....که یهو چشمم به یه چیزی خورد)جین جین🗣🗣 جین:هاااا... تی/اس:من یدونه پیدا کردم... جین:خوبه برش دار.. تی/اس:باشه🗣 جین:منم پیدا کردم... تی/اس:(اقای کیم گفته بود فقط باید ۵تا چیز پیدا کنیم و ما دوتاشو پیدا کردیم) جین:تی/اس یکی دیگ پیدا شد.. تی/اس:واااای عالیه جین☺️.. تی/اس:(جیغ) جین:تی/اس چیزیت شد؟😰 تی/اس:نه یکی دیگ پیدا کردم.. جین:خب مثل ادم بگو..ترسیدم فک کردم اتفاقی افتاده برات.. تی/اس:اصلا چرا باید بترسی؟ جین:فضولی نکن ....اینم اخریش پیداش کردم.....اوه چه بزرگه...🗣 تی/اس:ایول همشو پیدا کردیم.بدو بریم سمت قایقا.. جین:باشه بجنب.. تی/اس:(با جین تند تند یه سمت قایق دوییدیم وقتی رسیدیم جلیقه های نجات وتنمون کردیم و سوار قایق شدیم...و تو هر قایق یه مردی بود که ماروتا اون قسمت میرسوند چون قایق سواری بلد نبودیم و زود سوار شدیم و راه افتادیم) جین:تی/اس وسایلارو بزار رو زمین.. تی/اس:باشه بیا..واااای چه خوب شد..ما اول شدیم..هنوز هیچکس راه نیوفتاده😁 جین:اره...(و همینطور ساکت نشستیم تا اون قسمت قایق ران مارو ببره و برگردونه....حس میکردم قایق ران یه جوریه و هی قایق تکون میخورد.) تی/اس محکم بشین یه دقه... تی/اس:چیشده جین؟🤔 جین:هیچی بشین یه دقه(و به سمت قایق ران رفتم و باهاش حرف زدم و فهمیدم مسته...)اقا اگه نمیتونی زودتر برگرد.. قایق ران:نه حالم خوبه شما نگران نباش.. جین:اما..باشه(دوباره نشستم و رسیده بودیم به اون قسمتی که اقای کیم گفت و پر عمق و یکم خطرناک بود...تا خواست دور بزنه یهو افتاد رو زمین) تی/اس:جین چیشده؟؟ جین:مست بود بیهوش شده.. تی/اس:حالا چیکار کنیم😰 جین:نمیدونم ..نمیدونم😓 تی/اس:(خیلی ترسیده بودم و داشت تند تند باد میومد که تا رومو اینور کردم دیدم که..... )جین جین😨😨(با جیغ) جین:ها؟وااای تی/اس مواظب باش..
نتیجه 1
لایک و فالو یادت نره😘😘😘
نتیجه 2
لایک و فالو فراموش نشه🍫🍫
نتیجه 3
لایککککککک کنیا🍫🍫😘
نتیجه 4
فالووووووو کنیا😘😘😘
ینی حساس ترین جای حساس ممکن کات کردیا😭😐
ببخشید خب...ولی پارت بعدی زود میاد😘😘
واقین ک 😿💔
چرا اینجا کات کردی😐💔🔪
ناف شماهار و با کرم بدجا کات کردن بریدن😐💔✌️
ببخشید توروخدا😂☺☺☺پارت بعدی زود میاد نگران نباش
عالی بود اخه چرا جای حساس کات کردی ااااییییی خداااااااا.
پارت بعد رو حوشتی؟؟
چند روزه تو بررسیه؟؟
ببخشید دیگ ..خوبیش به اینه جای حساس تموم شه...توراهه زود میرسه نگران نباش😘😘😝😝☺☺