بابت تاخیر شرمنده مامانمتبلتو ازم گرفته بود😔تستچی تروخدا منتشر کن داستانمو
امروز داخل داستان سه شنبس و مجلس رقص روز شنبه از زبان مرینت: هنوز از حرف استادم تو شک بودم ولی خوشبختانه امروز کلاس طراحی نداریم امیدوارم تو دانشگاه نبینمش. دانشگاه که تموم شد داشتم میرفتم که یکی گفت مرینت وایسا برگشتم دیدم مارکه . پسره خیلی خوب و مهربونی بود ازش خوشم میومد 😊 از اون طرفم آدرین یهو منو صدا کرد ولی من چون خجالت می کشیدم بهش توجه نکردم و رفتم پیش مارک .بهش سلام کردم و با من تا خونه اومد بعد خداحافظی کرد و رفت. از زبان آدرین : امروز تو دانشگاه مرینتو نتونستم ببینم ولی وقتی دانشگاه تموم شد دیدمش و صداش زدم ولی اون توجه نکرد و رفت پیش مارک اصلا از مارک خوشم نمیاد خیلی نزدیک مرینته و همش باهمن 😠
از زبان مرینت : امروز می خوام برای مجلس رقص دانشگاه یه لباس برای خودم طراحی کنم هیچ ایده ای به ذهنم نمیرسید ولی بعد از دو ساعت فکر کردن 😅 یه ایده خوشگل به مغز پوکم رسید . بعدش لباسو طراحی کردم و تصویری زنگ زدم به آلیا و طرحم رو نشونش دادم و اونم خیلی خوشش اومد و قرار شد یه لباس هم برای اون طراحی کنم . برای آلیا چند تا طرح کشیدم و قرار شد فردا بیاد خونمون و یکی از طرح هارو انتخاب کنه و با هم بریم خریدو پارچه بگیریم . شب شد و من با خانوادم رفتیم خونه خالم من یه پسر خاله دارم به اسم بنجامین که بدبختانه از من خوشش میاد 😩😩 اونم تو دانشگاه ما میره ولی دو سال ازم بزرگتره و ۲۰ سالشه امیدوارم تو مراسم رقص یه دختر جدید رو پیدا کنه تا عاشقش بشه. (عکس لباس مرینتو اسلاید بعد میزار)
(عکس لباس مرینت) فردا : از خواب بیدار شدم و صبحونه خوردم یکم با بابام گیم بازی کردم و بعد به آلیا زنگ زدم که با هم بریم خرید پارچه و وسایل برای دوخت لباس . رفتیم کیف و کفشم خریدیم و برگشتیم خونه آلیا هم بهم گفت که کدوم طرحو برای لباسش انتخاب کرده بعد شروع کردم به دوخت بیشتر کارای لباسو امروز انجام دادم,ولی بقیشو گزاشتم برای فردا. با آلیا راجب بنجامین حرف زدم و اون گفت: یه دختر جدید تو دانشگاه هست به اسم تانیا پارکر که دختر خوب و بامزه ای هست شاید اگه همدیگرو ببینن بنجامین تو رو ول کنه گفتم: نمی دونم ولی امیدوارم . (اوففففف مگه این مارینت چی داره که همه پسرا عاشقشن😒)(آدرین, مارک, بنجامین:خفههههه😡)(خب بابا)
(لباس آلیا وفقط بدون ماسک تجسم کنید) با آلیا ناهار خوردیم و بعد اون رفت خونشون منم بیکار بودم گرفتم خوابیدم😑😑بیدار شدم ساعت ۸ بود مامانم برای شام صدام کرد بعدش نشستیم تا ساعت ۱۱ فیلم دیدیم بعدش خوابیدیم. (بچه ها مارینت و آلیا امروز دانشگاه نرفتن چون معلم کلاس هنر مریض بود) فردا صبح بیدار شدم و رفتم دانشگاه تو راه آلیا رو دیدم با هم رفتیم امروز کلاس موسیقی داریم من یکم پیانو میزنم ولی نه خیلی 🎹 آلیا هم فلوت و نینو هم گیتار برقی بعد کلاس رفتم با آلیا خونه من کارای آخر لباسارم انجام دادم و لباسو دادم به آلیا و اونم تشکر کرد و رفت خونشون. (بریم ببینیم آدرین چی زر میزنه)(آدرین : اهم اهم😠)(ببخشید منظورم چی میفرمایند بود😒😒) از زبان آدرین : امروزم میرینتو ندیدم می دونستم داره از دستم فرار میکنه و ازم خجالت میکشه اما داقعا دلم برای صداش و لبخندش تنگ شده😩ولی در عوض شنبه تو مجلس رقص می بینمش من مطمئنم قراره زیباترین دختر اونجا بشه😎😎 منم به خیاط شخصیم گفتم برام یه لباس بدوزه که بتونم دل مارینتو ببرم🔥🔥
(لباس آدرین) پنجشنبه هیچ اتفاق خاصی نیوفتاد از خواب بیدار شدن 💤رفتن دانشگاه🚶🏤 تو کلاس آدرین مرینتو دید👀 و مرینت توجه نمی کرد 👁❌برگشتن خونه🏠 غذا خوردن 🍲وقت تلف کردن⏰ و خوابیدن 🛌 جمعه آلیا به مرینت زنگ زد و گفت می خوان برن بیرون و مرینت چون می دونست آدرینم میاد قبول نکرد و دوباره همون اتفاقات پنجشنبه افتاد . روز جشن : آلیا از صبح خونه مرینت بود داشتن خودشونو آرایش می کردن , آرایشگاه و اینجور چیزا دخترا بهتر می دونن😉☺😄 جشن ساعت ٦ شروع میشد تا ۱۲ خسته شدم دیگه بقیش بمونه برای بعد مغزم پکید
بازم به خاطر تاخیر معذرت می خوام مامانم تبلتو ازم گرفته بود و نمی داد دیشب با التماس بهم داد سعی می کنم پارت بعدی رو زودتر بزارم لایک کنید❤ کامنت بزارید📩💌 و لذت ببرید🤗 خداحافظ😘
نتیجه 1
💛🌟🌼🐤🍋
نتیجه 2
💚🍀🐢🍐📗
نتیجه 3
😘😘😘😘😘
نتیجه 4
💜🌺🍇🔮💅
درکت میکنم مامان منم تبلتو ازم گرفته نمدونم کی بده ولی خیلی وقتا دست خودمه واس همین چند وقت نیستم
واقعا عالی بود خیلی داستانت رو دوست دارم خیلی زود پارت بعد رو بزار😄😉
ممنونم❤❤ قسمت بعدی با کلی تستای طنز و عکسای قشنگ تو راهه💜💜💜
خیلی خیلی عالی بود😍
ممنون بابت تست خوبت 💜
عااااااالیییییی بیییییدد💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖
بعدی
سلام عالی بود