اینم پارت چهار دوستان تو بعضی از قسمت های این پارت و پارت قبلی کمی دردناکه میدونم من خیلی بی رحم مینویسم میدونم 😪😖😭😭💔💔💔💔🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤
خب کجا بودیم آها اون جایی بودیم ک شوگا خواست بره ک جیمین نزاشت داستان از زبان جیمین : هیونگ منم میام شوگا : نه جیمین .... جیمین : پس نمیزارم تو هم بری 😭 .....شوگا : ای بابا باشه بیا ولی واس خودت میگم جیمین 😔😪 با هیونگ رفتیم بیمارستان جیمین : چرا اومدیم اینجا هیونگ ؟ 😖☹😭شوگا : هیچی یکی از اعضا حالش خوب نیس 😔 یونگی رفت پیش جی هوپ هوپی هیونگ چشاش خیس بود یه زره به بیمارستان نگا کردم ا.ت رو دیدم یهو حالم بد شد فشارم داشت میوفتاد 😖ک یهو یه پسره غلدر یه نیش خندی بهم زد نمیدونم چرا ولی حس خوبی نداشتم ک یهو بیهوش شدم وقتی چشام رو باز کردم یونگی رو دیدم بهم یه آرام بخش زدن من خیلی حالم بد بود ☹🖤
اعصابم خورد بود سرم رو از تو دستم کندم به سمت شوگا رفتم جیمین : حال ا.ت چطوره ؟ پرستار : ایشون احتمال زنده موندنشون ۲ درصد بود ک الان نصف یک درصد احتمال میدیم ناخود آگاه گریه ام گرفت نفسم بالا نمیومد ک یونگی گفت : یعنی چی خانم این بچه اس هنوز بیست و یک سالش نشده ☹🖤خیلی خوبه ک همیشه انقد خونسردین 😓 پرستار : آقای یونگی آخه خانم ا.ت باید مراعات حالشون رو میکردن ایشون خیلی غصه میخوردن نباید ناراحت میبودن بعدش اگه همون نصف یه درصد زنده موندن باید خیلی خیلی مراقبش باشید 💔
جیمین : میخوام از نزدیک ببینمش 😔💔پرستار : آقای پارک شما نمیتونین ایشون حالشون خوب نیس 😔جیمین : حال منم خوب نیس 😖پرستار : باشه آما کوچیک ترین حرکتی ک نشون دادن به ما اطلاع بدین 😣گفتم باشه و به سمت اتاق ا.ت رفتم وارد اتاقش شدم نشستم پیشش دستش رو گرفتم بهش گفتم : ا.ت چرا انقد بیرحمی تو نباید انقد غصه میخوردی 💔😣 حالم خوب نبود ولی لبم رو نزدیک لبش کردم و بوسش کردم ک یهو دستم رو گرفت .........ادامه از زبان ا.ت :
ا.ت : جیمین 😔جیمین : جانم وایسا دکتر رو صدا زدم دکتر دوید دکتر : چی شده ؟ جیمین : ا.ت به هوش اومد دکتر خوش حال شد به پرستار ها گفت ک بیان مواظبت باشن 🥺تو باید یه جوری فرار میکردی از بیمارستان به خاطر جیمین ک پسر عموی ...... بهش آسیب نزنه تو لباس های بیمارستان رو در آوردی و به سمت در خروجی رفتی بدون اینکه کسی متوجه بشه گوشیت رو برداشتی خواستی به یکی زنگ بزنی ک یکی از پشت گوشیت رو از دستت کشید برگشتی کوک بود 😕ا.ت : کوک گوشیم رو بده من باید برم کوک : کجا ؟ ا.ت : باید از جیمین دور باشم کوک مچ دستم رو گرفت و منو محکم به سمت بیمارستان داشت میبرد ک گفتم : تو هیونگت برات مهمه ؟ کوک : این چ سوالیه معلومه ا.ت : اگه نزاری ک من ازش دور باشم دیگه نمیبینیش😔در همون یه نفر گفت : الان داری تحدید میکنی تهیونگ بود ا.ت : سلام نه من چرا باید تحدید کنم فقط یکی تحدید کرده ک باید ازش دور باشم یکی کوک رو صدا زد کوک رفت منم دویدم و سعی کردم ک از دست تهیونگ فرار کنم اما به کوچه ی بمب بست رسیدم تهیونگ : دیگه نمیتونی فرار کنم سعی چسبیده بودم به دیوار ک خواستم برم تهیونگ دستم رو گرفت و محکم منو به سمت بیمارستان برد خیلی نزدیک بیمارستان بودیم جیمین داشت دنبالم میگفت رسیدیم به جیمین ته ته : بیا این دختر رو بگیر ک اگه از دستت فرار کنه نمیتونی بگیریش من به زور گرفتمش و تهیونگ دستم رو ول کرد و جیمین اومد منو بغل کرد
جیمین : چرا تو هی میخوای دستم فرار کنی 🥺😓ا.ت : جیمین آخه من نمیخوام بلایی سرت....... جیمین لبشو گزاشت رو لبم و منو ب.و.س کرد و گفت : اما اگه تو بری ک من بیشتر صدمه میبینم🖤☹ ا.ت : جیمین 🥺😭💔جیمین : پس نگران من نباش امروز هم میری استفا میدی و من میتونم تو رو با خیال راحت داشته باشم ا.ت : 😞در همون لحظه داشتم با جیمین حرف میزدم ک یهو یکی میخواست از پشت با تیر کمون بزنه به جیمین (بچه ها ا.ت و جیمین رو به روی هم وایساده بودن ) ک من با دستم اون رو گرفتم درد نداشت برام با اینک رگم یکم پاره شده بود و ک دوباره یارو یه تیر دیگه زد تو پاهام 😓جیمین : ا.ت حالت خوبه درد داری ا.ت : آره خوبم نه درد ندارم ک جیمین دستم رو گرفت و فشار داد با اینکه خیلی درد داشتم چیزی نگفتم جیمین خیلی تعجب کرد گفتش ک تو خیلی دختر قوی ای هستی جیمین من رو بغل کرد و برد تو بیمارستان جی هوپ : ا.تتتتتتت دستت چش شده ☹ جیمین : با تیر این جوری شده 🥺😭ا.ت رو بردم پیش دکتر دکتر دستش رو بخیه میزد ک شوگا گفت : تو عجب دختری هستیا ک درد داری ولی میخندی 💔😔ولی اگه ما پسرا بودیم 😞😓💔 بعد ته ته : دختر تو چرا این کار رو با خودت میکنی اگه رگت کامل پاره میشد ☹😔 ا.ت : اگه این کارو نمیکردم الان هیونگت اینجا نبود کوک : یعنی چی ؟ 😓 جیمین : آره میخواستن منو با تیر بزنن 😅
شوگا : تو دختر خیلی خوب و مهربونی هستی حالا فهمیدیم جیمین چرا دوست داره 😊 جی هوپ : ا.ت تو خوبی😁 الان جیمین آسیب ندیدی 😔😓ا.ت : بله خوبم 🙂جیمین : نه هیونگ❤ ته ته : خب باید بریم خوابگاه دکتر گفتش ک میتونین برین ا.ت : هوراااااااااا:))) کوک : اِ غورباقه ا.ت : کوووووووووو جی هوپ : اذیتش نکن کوک😖 ا.ت : الان چک میخوای یا جیغ دو برابر کدوم 🤨 ته ته :کوک بچگی کرد تو به بزرگی خودت ببخش 😁کوک : هر کاری میکنی جیغ نزنیا....😖
ا.ت باشه کاریت ندارم ولی بار آخرت باشه 😤 (یاد آوری : داستان از زبان ا.ت هست) با اینکه پام بهیه خورد و میتونستم راه برم جیمین من رو بغل کرد و برد گزاشت تو ماشین 🙂و بعدش رسیدیم خوابگاه داستان از زبان جیمین: داشتیم میرفتیم به سمت خوابگاه ک ا.ت سرش رو گزاشت روی شونم فک کنم خوابش برد 🙂بعله خوابید 😊جی هوپ : جیمین تو شب رو پیش ا.ت باش ک فرار نکنه از دستت 😀شوگا : آره 🙃جیمین : چشمهیونگا و ممنون تهیونگ 😇ته ته : خواهش هیونگ 😊 رسیدیم خوابگاه ا.ت رو بردم اتاقش ☺گذاشتمش رو تختش و خودم هم کنارش نشستم تا دو دقیقه بعد ا.ت تو خواب ناله میکرد صداش زدم بیدار نشد جیمین : هیونگاااا (با داد گفت )
نامجون : چی شده چرا داد میزنی 🙁جیمین : ا.ت رو هر چی صدا میکنم جواب نمیده نامجون و جین و یونگی و جی هوپ بودن تک تکشون ا.ت رو صدا زدن ک ته ته اومد و گفت : اِ بچه ها غورباقه ک یهو ا.ت یه جیغی زد و گفت: غورباقههههههه نههههههههههه😩😩😩 (با جیغ😑)جیمین : نگران نباش نمیزارم غورباقه ....... کوک : بخورتت 🤣 همه رفتیم رو هوا 🤣بعد شام خوردیم و موقع خواب شد جیمین : خب فرشته ی کیوتم امشب میخوام محکم بغلت کنم ا.ت : جیمین میخوای بری تو اتاقت ...... جیمین : نه فرشته ی من میمونم تا فکر فرار به سرت نزنه 😘
ا.ت : .....🥺پیشش دراز کشیدم و محکم ا.ت رو بغل کردم طولی نکشید تا اینکه یهو خوابش برد 🙂 منم گونش رو ب.و.س کردم 🙂صبح شد ساعت ۱۱ بود ا.ت کوووو نیس با صورت آشفته رفتم بیرون اتاقش ک یهو یکی از پشت گونه ی منو ب.و.س کرد ا.ت بود برگشتم تاقت نیاوردم منم لبشو ب.و.س کردم ا.ت : صبح بخیر جیمینا 😊جیمین : صبح بخیر فرشته ی کیوتم 😘
ا.ت: جیمینا چرا هنوز نگرانی ؟ 🤨 جیمین : بار آخرت باشه ک منو میترسونیا 😑ا.ت : باشه حالا 😉جیمین : خب حالا بیا بریم استفا بدی ا.ت : چرااااا؟؟ جیمین : چون ک نمیخوام آسیب ببینی 🥺 ا.ت : آسیب نمیبینم ......جیمین : ولی میای میریم ا.ت : نمیام جیمین بغلش کردم و بردمش گذاشتمش تو ماشین و بعدش رفتیم بیگ هیت ا.ت : جیمیناااااا من نمیخوام...... جیمین : من ولی میخوام فرشته ی کیوتم رو با خیال راحت داشته باشمش 🥰ا.ت : .......🥺من و ا.ت رفتیم پیش منیجر و همه چیز رو گفتم بهش و اون موافقت کرد جیمین : کیوتی میشه بری بیرون با منیجر کار دارم 😊ا.ت گفت باشه و از اتاق رفت بیرون جیمین : منیجر میشه بهم اجازه .......... منیجر : آره آره همه چیز رو از زیر زبون اعضا کشیدم با آقای پی دی نیم هم صحبت کردم موافقت کرد با این غضیه جیمین : منظورتون چیه 🤔منیجر : مگه نمیخوای باهاش ازدواج کنی جیمین : یعنی شما و آقای پی دی نیم مخالف نیستین🤩
منیجر : نه 😊خب تو هم دل داریا 😉حالا برو پیشش تا از دستت فرار نکرد جیمین : ممنون درک میکنین چشم خداحافظ منیجر : خداحافظ جیمین 😉 از اتاق منیجر رفتم بیرون
جیمین : خب فرشته ی کیوتم بریم خوابگاه ا.ت : جیمینا تو ک بادیگارد نداری ادامه از زبان ا.ت : جیمین : خب اشکال نداره 😁ا.ت : یعنی چی 😑خیلی هم اشکال داره 😑جیمین : باشه حالا 😶 در همون لحظه ی مرد گنده ای اومد و صدا زد جیمین رو مرد : سلام من بادیگارد شما هستم ا.ت : خب خوبه ک یه بادیگارد گیرت اومد جین :آره ولی تو چرا انقد درازی با زرافه نصبتی داری ا.ت : جیمیناااااا 🤣ادامه از زبان جیمین : در همون لحظه تهیونگ از پشت سرم امد و به همه سلام کرد من و بادیگارد و ا.ت : سلام داشتیم با ته ته حرف میزدیم ک چند تا پسر غلدر اومدن کمپانی و وارد اتاق منیجر شدن 😧بعد چند دقیقه با دست خونی اومدن بیرون ما چهار نفر رفتیم تو اتاق منیجر من و ته ته رفتیم پیش منیجر ته ته : حالتون خوبه منیجر : آره خوبم ا.ت : تهیونگ این چه سوالیه چاقو خورده بغل غلبش 😑داشتم به حرف های ا.ت گوش میدادم ک دوباره اون چند تا پسر اومدن ادامه از زبان ا.ت : به قیافه ی پسره نگا کردم دیدم ک کاعه جونگه در همون لحظه اعضا وارد شدن (منظورم با کوک و بقیه اعضا ) جی هوپ : یا خدا چی شده ؟ 😱کاعه جونگ : به به ببین کی اینجاس خانوم ا.ت چه خبر ا.ت : به به و زهر مار ب.ی.ش.ع.و.ر اینجا چیکار میکنی 😬جین : میشناسیش ؟ ا.ت : آره مگه شما نمیشناسینش خیلی نجیبه یک نوع اسبه بی شاخ و دمه 😒بغل دستیا ی کافه جونگ : سلام بلد نیستی ما بزرگ تریم و سلام سلامتی میاره ا.ت : آره ولی سلامتی بزرگ تر واجب تره پس تو سلام ک اول قیافه ی من : 😏اعضا : 😲😶منیجر : 😳 پسرای غلدر و کاعه جونگ : 😡😤
خواستن جیمین رو بزنن به بادیگارد گفتم برو باهاش درگیر شو بادیگارد : درگیر 😰بعد غش کرد 🤣چاره ی دیگه ای نداشتم جز اینکه باهاشون درگیر شم 😑 بعد درگیری (غیافتون رو با استیکر نشون میدم به جای اینکه بنویسم غیافه ی من مینویسممن شما بدونین غیافه ی منه 🥲)من : 😑😏 اعضا و منیجر : 😲😳😵🤯(برگاشون ریخت )پسرا ی غلدر و کاعه جونگ : 🤕🤕🤕🤕اعضا به آمبولانس زنگ زدن همراه با پلیس..... پلیس اومد کاعه و دوستای غلدرش رو دست گیر کرد و آمبولانس اومد منیجر رو بردن کوک و جی هوپرفتن بیمارستان من و بقیه اعضا هم رفتیم خوابگاه 🙂تا پارت بعد منتظر باشید راستی اگه دوس داری داستان بعد از بایست باشه بگو 😊یه پیش نهاد برای ته ته لاور ها و کوکی لاورا و شوگا لاورا هم دارم اگه وی لاوری برو تو پروفایلم من و تهیونگ رو بخون اگه کوک لاوری رویای عشق رو بخون اگه شوگا لاوری عشق پر درد سر رو بخون ممنون میشم لایک کنین 🥰
نتیجه 1
مرسی کیوتی 🥰
نتیجه 2
مرسی کیوتی 🥰
نتیجه 3
مرسی کیوتی 🥰
نتیجه 4
مرسی کیوتی 🥰
خودمو از پنجره پرت میکردم پایین که نجاتم داد . میدونم فکر میکنید دارم دروغ میگم اما واقعیه . امیدوارم هیچکس اینو تجربه نکنه🫀🫀🫀❤️❤️❤️❤️