دوستان اینم از پارت دوم اگرم دیدین که یکم حوصلتون سر رفت دلیلش اینه که این تازه شروع داستانه... 💜💜💜
_شما میتونین این کتابو تو بخش ۳ پیدا کنین،الان راهنماییتون میکنم. کارمو شروع کردم و واقعا شغلمو دوست داشتم یکم دردسر داشت و بعدشم پاهام درد میگرفت ولی من عاشق کتابا هستم و میتونم کل روزو اونجا باشم قرار بود امشب با میرا،تسا و چندتا دوست جدید میرا بریم بیرون و یکم بیشتر پاریسو ببینیم. بعد از کارم رفتم خونه میرا هنوز برنگشته بود میخاستم لباس بپوشم... من واقعا خوش شانسم که یه دوست خوب مثل میرا دارم اون با برچسب روی همه لباسا و لوازم ارایشیم اسم انگارو زده و نوشته ک با هر اسم باید چی بپوشم اگه اون نبود خدا میدونست چی میشد..
لباس مشکی پوشیدم مدل اون لباسو از همه بیشتر دوست داشتم سعی کردم هرچی میرا گفته بودو اجرا کنم رنگ رژ صورتی و رژ گونه و ..... بالاخره اماده شدم فقط باید صبر میکردم میرا بیاد حوصلم سر رفت گفتم برم بالای پشت بوم تا یکم نفسی تازه کنم اونجا همون پسریو که دیروز خوردم به سبد خریدشو دیدم و دیگه مطمئن شدم همسایه هستیم بهم سلام کرد و منم جوابشو دادم بعد بهم گفت _تازه به این خونه اسباب کشی کردی؟ خب راستش من اصلا اهل این شهر نیستم تازه با دوستم به اینجا اومدیم... فرصت نشد حرفی بزنه چون میرا اماده بود و داشت به من زنگ میزد قبل اینکه برم برگشتمو گفتم ببخشید من باید برم بعدا میبینمت. سریع رفتم پایین و میرارو دیدم که حسابی خوشکل کرده بود بهم گفت _کجا بودی تو دختر؟ هیچی رفته بودم بالای پشت بوم اونجا خیلی قشنگه _اها،اوکی دیگه وقت رفتنه...
مهمونی تو یه بار بود بعد از رقصو صحبت کردن و آشنایی با دوستای میرا رفتم یه گوشه نشستم،خیلی خسته شده بودم باورم نمیشه اما اونجا رئیسمو دیدم (جیسون) رو صندلی کناری نشسته بود یکم که گذشت متوجه من شد. _هی هی تو همون ویولتی درسته؟همونی ک تازه استخدام کردم. اسمم وایولته.. _حالا... اینجا تنهایی چیکار میکنی؟ با دوستام اومدم امشب اینجا _اهااا به نظر حالتون خوب نیست چیزی شده؟ _با دوست دخترم بهم زدم و الان حالم گرفتس. اوه من متاسفم،باشه پس من تنهاتون میزارم.. _نه نه مشکلی نیست،اون فقط یکم عصبانیه بخاطر پولمم که شده دوباره برمیگرده پیشم. منظورتون چیه؟یعنی میدونین برای پولتون شمارو میخواد؟ _آره خب.. برای خودمم زیاد خوشآیند نیست ولی حوصلم خیلی سر میره.اها یه فکری دارم،چطوره تو یه مدتی نقش دوست دخترمو بازی کنی ها؟ پولشم بهت میدم اینجوری زودتر برمیگرده پیشم.
بله؟ نه نه نه من معذرت میخوام ولی من از اون مدلیاش نیستم. وسط حرفم پرید و گفت:نه فقط نقششو بازی میکنی ،همین. همین؟دارین جدی میگین؟نه،ممنون از پیشنهادتون. اینو گفتمو از پیشش رفتم دیونه شده؟من چرا باید همچین کاری بکنم؟مگه دیونم؟ میرا گفت:چیزی شده؟ نه چیزی نیست بیا برگردیم پیش دوستات... صبح روز بعد من مجبور شدم بدون صبحانه برم سرکارم چون دیرم شده بود و الان حسابی گشنم شده بود و حالم خراب بود. از صبح فقط یه فنجون قهوه خورده بودم. نزدیکای ساعت ۳ بعداز ظهر بود که شیفت کاریم تموم شد و باید برمیگشتم خونه. داشتم با گوشیم ور میرفتم که شونم خورد ب یکی و یه لحظه یه سردرد خیلی بد و عجیب گرفتم جوری که نمیتونستم درست روی پاهام وایستم...
فقط تا همینجا یادمه،بعدش که بیدار شدم تو خونه بودم و میرا بهم گفت سردرد و این حالم بخاطر گشنگی بوده. بهش گفتم:کی منو تا اینجا آورد؟ _یه پسره ایی وای خیلی هم ناز بود. خیل خب بسه دیگه فهمیدم، ولی میرا اون سردرد و حال عجیبم ب نظر نمیومد از گرسنگی باشه. _چرا بابا از بس از خودت کار میکشی و فشار میاری اینجوری میشه دیگه... حالا هرچی الان که خوبم. _اگه یه دفعه دیگه ببینم بدون اینکه چیزی بخوری رفتی بیرون من میدونمو تو هااا باشه باشه از این به بعد بیشتر دقت میکنم _قول میدی؟ قول میدم.
حدود یک هفته گذشت،ساعتای ۴ توی کتابخونه داشتم قدم میزدم که یکی صدام زد _ببخشید شما میدونین رمان های رمانتیک رو کجا میزارن؟ بله.... اون همون پسری بود که اون روزی خوردم بهش.. همونی که بالای پشت بوم باهاش صحبت کردم،انگار اونم داشت دوباره یادش میومد... بهش گفتم : رمان هایی با ژانر رمانتیک اینجان. و بردمش ب اون سمت بعد بهم گفت _من دنبال یه رمان خاص میگردم اسمشو بگید ببینم میتونم کمکتون کنم یا نه _ اسمش ما تمامش میکنیمه راستش من اون رمانو چند روز پیش از اینجا قرض گرفتم ولی برات میارمش فک میکنم همسایه هم هستیم درسته؟
_نه نیازی نیست وقتی خودت خوندیش بدش به من. نگران نباش من این رمانو تقریبا ۳ بار خوندم ولی کتاب خودمو توی شهرم جا گذاشتم و الان دوباره خوندمش. _وای مثل اینکه خیلی دوسش داری درسته؟ اره خب من... مکالممون با ورود جیسون قطع شد. _سلام ویولت،این دفعه درست گفتم نه؟ نه...،چه کمکی میتونم بهتون بکنم؟ _میخوام چند لحظه از وقتتو بگیرم وقتی کارت تموم شد بریم یه کافه باشه؟ باشه ولی برای چی؟ _رفتیم اونجا بهت میگم
اینو گفت و رفت بعدش رو به اون پسره کردم و گفتم : من امشب یا فردا اون رمانو برات میارم فقط بگو تو کدوم طبقه ایی اقای...؟ _اسمم مایکله خونم طبقه بالای خونه توعه چه خوب اینو گفتمو خاستم برم که گفت : اسم شما چیه؟ از اینکه مکالممون تموم شده بود یکم ناراحت بودم اخه حرف زدن باهاش لذت بخش بود.. بهش گفتم : اسمم وایولته با یه خنده قشنگ جوابمو داد و گفت:میبینمت کارم تموم شد ولی مایکل هنوز توی کتابخونه بود و داشت کتابشو میخوند... با آقای جیسون رفتیم کافه روی صندلی نشستم و گفت : قهوه ، چای ؟
نه ممنون چیزی میل ندارم چیکارم داشتین؟ _خب بریم سر اصل مطلب،ببین من ازت خوشم اومده و میخوام دوست دخترم باشی میتونم مدیر کتاب فروشی هم بکنمت یا ثروتمند،میدونم که همه دخترا عاشق اینجور چیزان... نزاشتم حرفشو ادامه بده و گفتم : آقای کرول فک میکردم قبلا راجب این موضوع باهاتون صحبت کردم ببخشید ولی من دیگه باید برم. _نه صبر کن ولی من دیگه داشتم میرفتم که دوباره گفت _من قبلا میخاستم تو فقط نقش دوست دخترمو بازی کنی ولی الان من ازت خوشم اومده. اینو گفت و وقتی از کافه بیرون اومدم دستمو گرفت. بهش گفتم : اشتباه شما دقیقا همینجاست اگه من اصلا به شما حسی ندارم و شما به خودت اجازه دادی فک کنی من با پول یا قدرت میام دوست دخترت میشم.
_ویولت تو کارمند منی فک نکنم درست باشه که اینجوری باهام صحبت کنی. من ندیدم شما راجب موضوع کاری با من صحبت کنی و الانم سرکار نیستیم،از این به بعد بهتره تمومش کنین. سیع کردم دستشو پس بزنم ولی اون دستشو سفت تر کرد اومد در گوشم و گفت: اگه من یه چیزیو بخوام بدستش میارم من که مونده بودم چی شده دیدم دستمو ول کرد و رفت. اینقدر عصبی شده بودم که کم مونده بود داد بزنم.
نتیجه 1
💎💎💎💎💎
نتیجه 2
💎💎💎💎💎
نتیجه 3
💎💎💎💎💎
نتیجه 4
💎💎💎💎💎
چقد قشنگه😍♥️
💚💚
عالی. لطفا زودتر پارت های بعدی هم بزار.
مرسی حتماا💜💜💜
عالیه من عاشق این داستانتم چون هم خاصه هم فوق العاده
راستی میای آجی باشیم
من ارغوانم ۱۴
مرسی منم هستی ۱۶ سالمه😊
وای خیلی قشنگ بود
ممنون 🌷🌷🌷🌷
یه حسی بهم می گفت جیسون رقیب عشقی 😁
حست درسته😂
سلام خیلی قشنگ بود 🌹🌹🌹 منم داستان می نویسم البته هنوز تستچی منتشر نکرده ... اگه منتشر شد خوشحال میشم سر بزنی 🌷🌷🌷
راستی دنبال شدی دنبال کن ❤️❤️❤️
حتما😍💜
عجب این الان برای این که دوست دخترش برگرده این کارو میکنه یا واقعا دوسش داره😑
😂😂😂
قشنگ بود😻😻
به داستان منم سر بزن میسی😻💕
مرسی حتما💜
عکس تست دافنه و امید نیستند؟
اینو نمیدونم😂🤣