سلام لاولیام امیدوارم حالتون خوب باشه این اولین رمانی هست که مینویسم اگر مشکلی داشت بهم بگید و به بزرگی خودتون من و ببخشید
خب خب اسم شما تو این داستان ویانا هست(خب خودم میخواستم ا٫ت رو بزارم ولی گفتم ولش یعنی در این حد حوصله ندارم😂)و نوزده سالتونه و ایران بدنیا اومدید.خب دیگه بریم سراغ داستان
راضی کردن بابا آسون بود ولی مامان نه.راستش مامانم هیچوقت به سلیقه ام احترام نذاشت.مهم ترین تفاهم و بدترینش شغل من هست.مامانم از بچگیم میخواست من دکتر بشم من اول میگفتم حتما شغل خوبیه ولی بزرگتر که شدم فهمیدم این شغل به درد من نمیخوره (شغل خوبیه ها اصن من قربون هم دکترا برم که این روزا تو کرونا جونشون و فدای ما میکنن منظورم اینه که علاقه نداشتم)من شغل خودم رو پیدا کرده بودم خوانندگی.!وقتی بچه بودم صدام از کل فامیل بهتر بود بخاطر همین خوانندگی رو دوست داشتم همیشه این موضوع رو با بابام درمیون میداشتم که یه روز بهم گفت اگر دوست داری میتونی بری کره و و تست بدی!اول فکر کردم شوخی میکنه ولی جدی گفت خیلی خوشحال بودم با کمپانی بیگ هست انترینمت و دوستم که تو کره آیدل بود هماهنگ کردم واسه تست و اونا قبول کردند.مامانم که قبول نمیکرد روزها بخاطر این دعوا داشتیم و فقط دو روز به پرواز مونده بود مامانم که دیگه باهام حرف نمیزد منم داشتم آماده میشدم.
از صدای بلندگوی هواپیما گفتند که رسیدیم. یاعلیییییییییییی چه غلطی کردم سوار هواپیما شدمممممممممم جیغممم رو هوا بود مردم با تعجب داشتن نگام میکردن ولی من عین خیالم نبود فقط جیغ میکشیدم.وای چه غلطی کردم سوار هواپیما شدم اون از برخواست هواپیما اینم از نشست .از پله برقی اومدم پایین داشتم به پوسترها نگاه میکردم عکس بی تی اس عکس بی تی اس و عکس بی تی اس(تو داستان آرمی بودم)با خودم گفتم منم یه روز مثل بی تی اس معروف میشم(نویسنده:اگر اعتماد به نفس تو رو الان کاکتوس داشت الان داشت هلو میداد)من:گم شو برو وسط داستان اومده اینا رو میگه ایششش.دوستم و اونجا دیدم با کلی شوق ذوق رفتم تو بغلش اینقدر خوشحال بودم که دیدمششش
دن درن دن درن دن دن دن دد در دن پیام های بازرگانی😂 دیدم مد شده تو رمان هاشون میزارن منم گذاشتم😂
اینقدر با رفیقم حرف زدم که گلوم درد گرفت.باید اماده میشدم واسه فردا استرس داشتم(کیه که استرس نداره😐😑) فردا: وارد اتاق شدم سه نفر از داوران نشسته بودند کلی به خودم اعتماد به نفس دادم و شروع کردم به رقصیدن و خواندن . وقتی تموم شد دست زدند و بهم گفتن بیرون منتظر باشم تا بهم بگن صدام زدند و وارد شدم
گفتند که قبول شدم از خوشحالی خواستم جیغ بزنم ولی جلو خودمو گرفتم.گفتند که بهت یه اتاق میدیم که اونجا تمرین کنی (البته کارآموزی)منم خوشحال بودم و اتاق و بهم گفتند کجاست.منم با خواندن آهنگ و کمی حرکات موزون رفتم سمت اتاق وقتی وارد شدم داشتم حرکات موزون میرفتم که یهو
هفت تا پسر دیدم که فهمیدم بی تی اس هستن.اونا با تعجب نگام کردن من که در همون حالت دیدمشون جیغ بلندی زدم و الفرارررررر.در و محکم بستم و یهو فهمیدم اتاقم اتاق بغلی بوده سریع رفتم تو اتاق و در و بستم
سعی کردم فکرم و بزارم رو تمرینات و کمی تمرین کردم ولی فکرم همش میرفت رو اون شاهکاری که کردم.هی به خودم فحش میدادم .هرچه سعی کردم فراموشش کنم ولی نشد که نشد.
از کمپانی زدم بیرون که دیدم بیرون جیغ و داد و صدا هست رفتم بیرون دیدم بی تی اسن. طرفدارا و خبرنگارا دورش رو گرفته بودن که یهو یکی از اونا که فکر کنم تهیونگ بود من و دید و..
خب اینم از پارت اول❤️❤️❤️
کامنت و لایک فراموش نشه🥺❤️
نظراتتون رو بگید که این پارت چطور بود🥺❤️
نتیجه 1
.....
نتیجه 2
.......
نتیجه 3
.........
نتیجه 4
.........
خوب بود ولی خیلی کم مینویسی یکم باید بیشتر بنویسی فقط یه چیز من داستانتو خوندم زیاد حس فان بهم نداد میخوای بنویسی یکم باید رویایی ش کنی آدم به وجد بیاد که این داستانتو بخونه از دستم نشیا من میخواستم بهت بگم تا داستانتو قشنگ تر بنویسی
میای عاجی بشیم؟
من صفام 14 سالمه یه آرمی ام
اند یو؟
قیافه من وقتی دو تا اسلاید اضافه دری و همچنین جای بدموقع کات میکنی:----_____-----
واییییی خیلی خوب بود عالییی بود 😍😍😍 همین اول کاری گل کاشتی
خیلی خنده دار بود 😃😄
مشتاقانه منتظر پارت بعد هستم 😍😋😋😎
دنبال شدی😊✨
یکم تند پیش رفت ولی فمر فکر کنم بعدها جالب بشه😊
دیدم هیچکس واست کامنت نزاشته دلم سوخت 🥺🥺🥺