سلام من مهدیه هستم اومدم تا براتون یه رمان جذاب و هیجان انگیز بزارم اگه شما هم علاقه مندید به این که این رمان جذاب و قشنگ و بخونین لطفاً منو دنبال کنید و هر روز یه جلدش رو براتون میذارم امیدوارم که از این رمان لذت ببرین??
انگشتم رو تا جایی که می تونستم توی گوش سمت چپم فرو کردم و همزمان گوشی رو به گوش سمت راستم چسبوندم و با صدایی تقریبا بلند و کلافه گفتم: ای بابا،مامان جان دارم میگم تو اتوبوسم دارم برمی گردم صدای مانیتور داخل اتوبوس زیاده مانیتور،مرتیکه صداش رو تا آسمون بلند کرده!انگاری کره!??
مامان: چرا انقدر دورت شلوغه؟خب یه کم بلند تر حرف بزن بفهمم چی میگی!!!! پوف بلند و کلافه ای کشیدم و نالیدم:مامانم تو کی اینقدر پیر شدی که گوشلت سنگین شده؟؟؟مامان: پیر خودتی!داشتم اذیتت میکردم بچه پرروو!? الآن کجایی؟؟??
-وای که چقدر دلم برای سر به سر گذاشتناش تنگ شده بود. با لذت خندیدم و گفتم: قربونت بشم کم مونده بیام و تو بغلم بچلونمت!!? مامان: خدا نکنه عزیزم خوش اومدی یکی یه دونه ام !? به بابات نمیگم تو راهی تا سوپرایزش کنم! _مگه الآن بابا کجاست؟؟؟? مامان: با امیر حسین بیرونن !!!
_ با شنیدن اسم امیرحسین اخمام و تو هم کشیدم و گفتم: این آقا تصمیم ندارن رفع زحمت کنن!? مامان: وا!!! دخترم تو چیکار به امیر داری؟؟ هر چقدر تو واسم عزیزی امیرم عزیزه? _بفرما!! واسه همینه که ازش بدم میاد، توی این مدتی که نبودم خوب جای منو پیش شما پر کرده?
مامان: وای لیلی این حرفا رو جلوی خودش نزنی ها!! بچم از وقتی فهمیده درست تموم شده داره دنبال خونه میگرده تا از اینجا بره!? _ می خوای من نیام که آب تو دل برادرزادت تکون نخوره? مامان: لیلی باز شروع کردی ؟؟؟آخه تو چه پدر کشتگی با امیر حسین بدبخت داری؟؟!!!
_من اصلا قیافه ی این آقا رو یادم نمیاد اونوقت چه پدر کشتگی ای می تونم باهاش داشته باشم !!!!??♀️_ من فقط ازش خوشم نمیاد چون جای من و توی اون خونه گرفته!!!!! مامان: دیوونه شدی؟ تو دختر منی لیلی!!!مگه میشه کسی جای دخترمو بگیره؟! بی حوصله پلک هام رو روی هم گذاشتم و برای خاتمه دادن به این موضوع گفتم: صدات قطع و وصل میشه مامان جان !یکی دو ساعت دیگه میرسم خونه و با هم حرف می زنیم??
مامان: باشه عزیزم برو منم میرم شام مورد علاقه یکی یه دونم رو درست کنم!?? لبخندی روی لبم نشست.... چقدر دلم هوای دستپخت و محبت های مادرم رو کرده بود? گوشی رو خاموش کردم و هندزفری رو توی گوشم گذاشتم و آهنگ مورد علاقه ام رو پخش کردم. دلم آرامش می خواست اما میدونستم با وجود امیرحسین امکان پذیر نیست?
نمیدونم چرا اینقدر روی امیرحسین حساس شدم و احساس می کنم بودنش توی اون خونه آزارممیده!! شاید به خاطر اینکه از وقتی که اومده یعنی ۵ ماه پیش.... مادرم دیگه به دیدنم نیومد... اینکه قبل از اومدنش مامان اینا هرهفته اصفهان بودن!!! چون تک بچم و همیشه مورد توجه خانواده ام بودم، خیلی روی این مسائل حساس شدم.?
نسبت به اونایی که دوستشون دارم واکنش نشون میدم و به نظرم اونا فقط باید منو دوست داشته باشن!!! مامانم میگه که تو دیگه بزرگ شدی و این بچه بازی ها و حسودی کردن ها واسه بچه های ۷_۸ سال است اما اصلاً دست خودم نبود .شاید مامان داره درست میگه و من اشتباه، اما این موضوعی نبود که بتونم یک شبه تغییرش بدم.!!??♀️
سلام دوستان عزیزم این هم از رومانی زیبای تابو امیدوارم که از این رمان خوشتون اومده باشه درست این رمان در پارت ابتدا اونقدر که باید و شاید جذاب و دوست داشتنی نبود اما بهتون قول میدم که در پارت های آینده رمانش بسیار جذاب و دوست داشتنی بشه به قدری که همش دنبال این باشیم که ادامه این پارت رو بخونین امیدوارم که ازش لذت برده باشید لطفاً ادامه این رمان قشنگ را در پارت دوم دنبال کنید لطفاً نظرات یادتون نره
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
سلام من دنبال این رمان چند وقته میگرد ولی مثل اینکه به جز چند صفحه چیزی نیس کاملش رو از کجا پیدا کنم
سلام رمان تابو رو شما مینویسی؟؟؟
اگه شما نوشتی لطفا میشه راهنمتیی کنید که چجوری پی دی افشو بگیرم یا از کجا باس بخونمش؟
دوستان لطفاً نظرات خود را بدهید ممنون راستی داستان استار علیه نیروهای شیطانی خیلی قشنگ است در سایر تست های سازنده است اون هم ببینید
وااای خدا عاللییی بود بهترین باورم نمیشه من همیشه تو رویام همچین رمانی بود توروخدا خواهش میکنم بعدی رو بذار فقط بعدی یکم بیشتر باشه مثلاً مثل این کلش رو در اتوبوس فکر و حرف زدن با مامانش نکنه خیلی ممنون بهترین لطفا بعدی رو بذارررررر
خیلی قشنگ بود
منتظر بعدی هستم ?
ممنون عزیزم ?
عالی بود میشه پارت بعدش رو زوتر بزاری ممنون??
حتما ?