سلام سلام میدپنم دوست دارید منو بکشید 😂😂😂اما خب داستان بد میشد اگه اینکارو نمیکردم خب امیدوارم خوشتون بیاد
از دید کلویی: از توی خونه مرینت صدای داد ادرین میومد... الیا: صدای داد ادرین میومد با کلویی و لوکا و نینو رفتیم بالا.... ادرین: لایلااااااا این چه کاری بود هاااا چرا اینجوری میکنی اگه یه اتفاقی واسه مرینت بیوفته زندت نمیذارم... مرینت مرینت تورو خدا چشماتو باز کن جون من باز کن...لایلا: ادرین درکم کن من طاقت ندارم تورو با اون دختره ببینم من خیلی دوست دارم... ادرین: اما من تورو اصلا دوست ندارم من عاشق مرینتم از زندگیم برو بیرون بذرا با عشقم راحت باشم... لایلا: هرگز تورو مال خودم میکنم حالا ببین...
الیا: ادریییین چیشده مرینت چرا خونیه کی اینجوریش کرده مرینت تورو خدا بیدار شو... کلویی: ادرین چه خبره یه کاری کنین الان از خون ریزی میمیره... لوکا: زنگ زدم یه اورژانس تو راهن... نینو: ادرین چیشده من میرم پایین به خانوادش خبر بدم....
از دید نینو: اقای ماراتان خانم ماراتان مرینت مرینت زخمیه بالا تو اتاقش خون ریزی داره به اورژانس خبر دادیم دارن میان... مارسل: چیییی کی اینکارو کرده... سریع رفتیم بالا... اسلی: مرینت چشماتو باز کن عزیزم😭 ماریا: مرینتو تو اون حال دیدم حالم بد شد یه جوری شدی دیگه هیچی نفهمیدم... جک: ماریا داشت میوفتاد سریع گرفتمش.. خاله ماریا.... گیلبرت: الان اورژانس میاد ادرین تو پیش مرینت بودی چیشد که اینجوری شد... جک ماریا رو ببر بیرون یکم هوا بخوره... جک: باشه عمو جان....
ادرین: لایلا به مرینت چاقو زد من درو باز کردم فرار کرد تا امدم داخل دیدم مرینت افتاد و سرش خورد به کنار میز کار لایلا هست...
سه ساعت بعد... اسلی: دکتر عملش چجوری بود حالش خوبه... دکتر: بله عملشون موفقیت امیز بود وقتی که به اتاقش منتقلش کردیم میتونین ببینینش اما بیهوشه و امکان داره که همه چیز رو یادشون بره فقط اسمشو یادش میاد متاسفم ادرین: یییعنی چی یعنی منو هم یادش میره...؟ دکتر: متاسفانه امکان داره از یادش برید اما شما باید خاطراتشو دوباره واسش تکرار کنین که شما رو یادشون بیاد متاسفم.. ادرین: از خودم بیخود شدم و همیجوری گریه میکردم... اسلی: رفتم ادرین رو بغلش کردم.. پسرم گریه نکن خوب میشه نگران نباش... امیلی: یعنی مرینت هویتش و همه چیزشو یادش میره این خیلی بده... ادرینا: نگران نباشین حتما خوب میشه باید ی راه حلی داشته باشه......
از دید ادرین: ساعت دوازده هست شما خسته شدید برید خونه من پیش، مرینت میمونم... اسلی: اما.. ادرین: خانم ماراتان لطفا برید... گیلبرت: باشه ادرین اما خیلی خودتو اذیت نکن برو تو اتاق پیش مرینت اونجا ی تخت هست استراحت کن... جک: تو خونه با ماریا تنها بودم ی حسی بهش داشتک انگاری عاشقش شدم.. ماریا: جک ب چی فکر میکنی؟ جک: به تو.. ام چیزه ب هیچی😅ماریا: چی.؟ ب من فکر میکنی؟.. جک: هیچی بیخیال...«میخوام شما رو عاشق هم کنم... ماریا: ببند منو جک فقط میتونیم همو اذیت کنیم... جک: ماریا نویسنده اونقدرا هم بد نمیگه ها منو تو..دیدی عاشق هم میشید خب بریم سر داستان» جک: ام ماریا ی چیزی.. ماریا: چی؟ جک: خب راستش من یه حسی بهت دارم... ماریا: چیییی تو ک از من متنفر بودی حالا چیشده.. جک: وایساده بودیم... رفتم جلو ماریا میرفت عقب.. ماریا: اونقدر رفتم عقب ک خوردم به دیوار... جک: ماریا خورد به دیوار منم رو ب روش وایسادم... ماریا: جک داری چیکار میکنی؟ «عکس صفحه» جک: دست خودم نبود بوسیدمش... ماریا: من هیچ حسی نداشتم ب جک یهو منو بوسید نمیدونم چرا اما قلبم خیلی تند میزد... جک: دستمو گذاشتم دور کمرش.. ماریا: دستمو گذاشتم دور گردنش... اسلی: درو باز کردیم یهووو...
جک: داشتیم همو میبوسیدیم تو ارامش بدون اینکه کسی بفهمه... اسلی: جک و ماریا😳 امکان نداره این دوتا هم عاشق همن پس چرا نگفتن؟ مارسل: پس معلوم شد فقط من سینگلم این دوتا هم عاشق همن... ماریا: تا حرف مارسلو شنیدم سریع از جک جدا شدم... هی جک چیکار کردی... جک: من کاری نکردم خودت شروع کردی.. مارسل: بسه فهمیدیم شما نبودید من و کلویی بودیم دودستی جلوی دهنمو گرفتم.. ماریا: من واقعا نمیفهمم چ خبره توبا کلویی هستییی... مارسل: ن بابا... جک: خب معلوم شد هیچ کسی سینگل نیست منم عاشقتم ماریا... ماریا: چی میگی جک... میدونم بوست جواب اینکه عاشقمی رو داد... جک: توهم عاشقمی وگرنه ادامه نمیدادی... اسلی: خب بسه دیگه مبارکه برید تو اتاقتون...
گیلبرت: این دوتا مثل سگو گربه بودن الان چیشدن😂😂 اسلی: اه اره کاش مرینتم اینجا بود... ادرین: تو اتاق بودم دست مرینتو گرفتم خیلی سرد بود گریه میکردم مرینت اگه منو فراموش کنی چیکار کنم بدون تو زندگی برام سخته حتی نفس کشیدنم سخته یادته بچه بودیم بهت گفتم اگه قدم بلند بشه باهام ازدواج میکنی گفتی اره اما فعلا که من بلند ترم الان من بلند ترم پس باید بلند شی و باهام ازدواج کنی😭😭مرینت من خیلی دوست دارم منو تنها نذار خودت میدونی چقدر سختی کشیدم منو تنهام نذار طاقت نمیارم بدون تو😭
خب برید صفحه بعدی.... یه چیزی بچه ها وقتی لایلا به مرینت چاقو زده مرینت سرش گیج میره و میوفته و سرش محکم میخوره به کنار میزش و اینجوریه که ضربه مغذی میشه و فراموشی میگیره
خب خب تموم شد امیدوارم خوشتون امده باشه دوستون دارم این قلبو سفید نذارید قرمزش کنید کامنت فراموش نشه فالو=فالو❤❤❤❤❤❤❤🌹🌹🌹🌹🌹🌹🥰🥰🥰🥰🤩🤩🤩🤩🤩💞💞💞💞💞💞
نتیجه 1
لایک و کامنت بده
نتیجه 2
لایک و کامنت بده
نتیجه 3
لایک و کامنت بده
نتیجه 4
لایک و کامنت بده
نزار لایلا کاری کنه بکشش
تیک تیکش کن
انقدر ازش تنفر دارم
باشه حتما😂
سلام علیکم 😐🔪
پارسال دوست امسال آشنا 😐🔪
روزت مبارک گلم 😜🌈(احتمالا دیر منتشر میشه 😐🔪)
این پارت هم عالی بود فقط مامانه همه چی به شخمشه 😂🤣
پارت 13 رو دیر نکنی که I'll kill you 😑
لیسمتمم سیاهه زیاد از اینا دادم بیرون همهشون هم نویسنده بودن نگا از اینا 👈 Killed😑🔪
بای 😇😚😊
ممنونم روز توهم مبارک عشقوم ❤❤❤مرسی بابت نظر
دمت گرم عالیییییییییییی بود ... منتظرم بعدی رو زود زود بزار ... اگر هم شد یکم عاشقانه تر هم بکن داستان رو ... ممنون
اوکی گلم حتما🥰🥰
زوووووووددددد بعددددیییی رووووو بزاااااارررر😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
باشه نفس❤
عالییییییییییییی بود
مرسی عشقم ❤
قشنگ بود
مرسی 🌹❤