داستان تو و تهیونگ
(اول از همه این تویی و تو خانواده نداری و فقط یک مادر ناتنی داری که تورو به سرپرستی گرفته تو با تهیونگ دوستی و با نامجون هم همینطور و همیشه باهم وقت میگزرونید ) ا/ت:داشتم میرفتم پیش تهیونگ که نامجون رو دیدم داشت میوه میخورد نامجون:اومدی تهیونگ رو ببینی؟ ا/ت:آره راستش یه سئوال دارم بگم؟ نامجون:آره بگو ... ا/ت:راستش تو چرا بامن دوستی؟ نامجون:چون خیلی خوب میوه پوست میگیری ذهن ا/ت:اینم شد جواب بعد میری پیش تهیونگ تهیونگ:سلام ا/ت ا/ت:سلام.....تهیونگ چرا با من دوستی؟
تهیونگ:راستش ا/ت من دوست دارم شوکه شدی ا/ت:راستش منم دوست دارم چند ساعت بعد .... ا/ت با بقیه دوستاش رفت ساحل اونجا ا/ت یه ستاره دریایی پیدا میکنی میزاریش رو دستت و بعد خیلی تلاش کردی که درش بیاری بعد فهمیدی که سمی بود و دوستات از ترس فرار میکنن که گوشی ا/ت زنگ میزنه میبینی نامادریت. جواب میدی ا/ت:الو نامادری:زود بیا خونه وبعد گوشی رو قط میکنه ا/ت:الوووو چیشده؟ (و این عکسه هم تهیونگ )
سریع میری خونه و یه لباس عروس میبینی نامادری:اومدی این لباس عروسی رو بپوش ا/ت:چی چرا؟ نامادری:کاری گه گفتم رو بکن اون لباس رو می پوشی و میرید دمه در خونه میبینی که ماشین نامجون دم دره
(عکس بالا عکس نامجون ) سوار ماشین میشی و ماشین حرکت میکنه ا/ت:چه خبره داریم کجا میریم نامجون:داریم میری..... آه .... ببخشید .....بامن ازدواج میکنی ا/ت:چی خیلی ببخشید نامجون ولی نمیتونم نه نمیتونم باهات ازدواج کنم نامجون دلش میشکنه و عصبانی میشه نامجون:از ماشینم برو بیرون و ا/ت رو از ماشین پرت میکنن بیرون ا/ت خیلی ناراحت بودی و رفتی سمت خونه تهیونگ تق تق (صدای در) دوستای تهیونگ درو باز نکرد و اون موقع تهیونگ خواب بود دوستای تهیونگ:تهیونگ دیگه نمیخواد تورو ببینه ا/ت ناراحت میشی و میری خونه تا وسایلت رو جمع کنی که از اینجا بری ولی قبلش میری خونه تهیونگ تق تق (صدای در) تهیونگ در رو باز میکنه تهیونگ:دیگه نمیخوام ببینمت تو به من خیانت کردی و بعد درو میکوبه
بالایی لباس عروست هست (و یه چیز دیگه هر وقت این & رو میارم یعنی برگشت به گذشته و این $ زمان حال ) &تهیونگ:از خواب بیدار شدم و صدای ا/ت رو شنیدم بچه ها چیشده دوستاش:ا/ت بهت خیانت کرده دیدیم که لباس عروس تنش بود و گفت که ازدواج کرده تهیونگ با شنیدنش نابود میشه $ ا/ت داشتی تنهای تو خیابون قدم میزدی شب و زیاد چیزی دیده نمیشد یهو صدای پا شنیدی ولی برات مهم نبود که یکی اومد از پشت ..........
خب خب تا پارت بعدی بای
نتیجه 1
خوب♡♡
نتیجه 2
خوب♡♡♡
نتیجه 3
عالی♡♡
نتیجه 4
عالی♡♡♡
پارت بعد خواهشششششش
عالی پادت بعدی
خیلی خوب بود
نام:عسل
فامیل:پارسی
سن:۱۲
الان می گین من از کجا میدونم
چون من پسر عموشم
برو بابا چرت میگی
از کجا معلوم که تو پسرم عموش باشم
عالی بود
لطفا بعدی را بزاااااار
کی پارت بعدی میاد 😘🥰😑😐
کارت عالیه 🥰😍🤩
عالییییی
لطفا پارت بعد رو سریع تر بزار
تا اینجا خیلی قشنگ بود ✨♥️
لطفاً ادامه اش رو زودتر بزار 💗
عالی دنبال شدی دنبال کن
عالی عالی بود👌
لطفا پارت بعد رو زودتر بذار💜❤
وایییی عالییی بود منتظر پارت 2 هستم 🥺❤️