لطفا نظرات فراموش نشه???
من فهمیدم که آدرین کت نوایره و من یعنی داشتم این مدت آدرینو رد میکردم؟ وای خدا خدا خدا آدرین همیشه منو دوست داشت و من نفهمیدم. از دید آدرین پلگ من نمیدونم چرا نمیتونم لیدی باگ رو فراموش کنم من الان دو نفر رو دوست دارم . داشتم حرف میزدم که پلگ گفت اصلا برام مهم نیست تو فقط به من پنیر بده منم یه تیکه پنیر بهش دادم و گفتم خوبه من دارم باهات احساساتم رو در میون میزارم
پلگ هم گفت تو این دنیا من فقط به دو تا چیز اهمیت میدم من گفتم چی اون گفت پنیر و حبه یعنی هیچی و من گفتم بگو حبه چیه دیگه اونم گفت که هیچی خصوصیه منم گفتم باشه .
یهو دیدم گوشیم داره اخطار میده زدم روش دیدم داره اخبار میگه نادیا شاماک میگفت امروز یه بیماری جدید کشنده اومده تو پاریس و اسمش هم کرونا هستش و من خیلی تعجب کردم و گفتم پلگ یه بیماری کشنده به پاریس اومده از دید مرینت داشتم به آلیا پیام میدادم که یهو برام اخطار اومد و گفت یه بیماری جدید اومده به اسمکرونا من اولش خنده امگرفت ولی بعد وقتی گفت که خیلی کشنده هستش خیلی ترسیدم.
(از زبان راوی داستان: پن دنبال یه بهونه میگشتم تا یکم سن شخصیت ها رو بالا ببرم) چهارسال بعد. از دید مرینت: تو این چهار سال خیلی سخت گذشت ولی بالاخره این بیماری از بین رفت . رابطه منو آدرین خیلی بهتر شده و آلیا و نینو نامزد هستن و هفته دیگه عروسی شونه.تیم همکه با آرور دوست شده همون دختر هواشناس . من میدونم رابطه من و آدرین خیلی خوبه ولی حس میکنم به یکی دیگه فکر میکنه و فکر کنم بدونم اون کیه. چون من میدونم آدرین کت نوایره اون عاشق لیدی باگ بوده شاید هنوزم لیدی باگ رو دوست داره
امروز باید برم با آدرین صحبت کنم ولی یه صدای خیلی وحشتناکی اومد و فهمیدم یکی شرور شده سریع رفتم طبقه بالا رو بالکن و دیدم بله یه تفر شرور شده. اون یه مرد بود با یه بومرنگوقتی بومرنگش رو به کسی بزنه میتونه اون رو کنترل کنه سریع تغییر شکل دادم و رفتم باهاش جنگیدم
بعد از چند دقیقه فلش و کت نوایر هم رسیدن و من از گردونه خوش شانسی استفاده کردم و بهم یه توپ فوتبال داد و من فهمیدم باید باهاش چیکار کنم و رفتم به فلش گفتم که سرگرمش کنه و کت از پنجه برنده اش استفاده کنه و اون هم همینکارو کرد. وقتی فلش هواس اونو پرت کرد منم توپ رو از پشت انداختم و اونم پاش رفت رو توپ و افتاد و کت هم بومرنگ اون رو نابود کرد ومنم شرارت آکوما رو خنثی کردم
و همه چیز رو به حالت اول برگردوندم و با بچه ها زدیم قدش و از هم خداحافظی کردیم من تو دلم گفتم به قرارم با آدرین تو خونه شون دیر میرسم پس با چهره لیدی باگ میرم رفتم و پشت خونه اونا تو یه کوچه گفتم خال ها خاموش و به تیکی یه بیکوییت دادم
ازدید کت نوایر داشتم میرفتم خونه که یهو تو کوچه پشت خونه مون لیدب باگ رو دیدم که گفت خال ها خاموش و دیدم مرینت لیدی باگ بوده???رفتم خونه و به خودم تبدیل شدم . از دید مرینت : باید به آدرین بگم که میدونم اون کت نوایره چون دیگه نمیخوام ازش چیزی رو مخفی کنم.
زنگ خونه آدرینو زدم و ناتالی درو باز کرد و منو برد پیش آدرین رفتم تو و بهش سلام کردم و اونم سلامکرد و بهش گفتم آدرین دیگه نمیخوام چیزی رو از هم مخفی کنیم و اونم گفت باشه و منم گفتم آدرین من میدونم تو کت نوایری چهار ساله میدونم ولی چیزی نمیگم . آدرین داشت شاخ در می آورد. منم بهش گفتم که من به خاطر اینکه زندگی مون بهتر بشه اینو بهت گفتم آدرین من واقعا عاشقتم
اونم گفت من خیلی بیشتر بانوی من و بعد یهویی جلوی دهنشو گرفت و من بهش گفتمپس تو همفهمیدی من لیدی باگم از کی فهمیدی؟اونم گفت امروز وقتی داشتی تغییر شکل میدادی تا بیای خونه ی ما. از دید آدرین رفتم جلوی مرینو ودستم رو گذاشتم دور کمرش و اونم دستش رو دور گردنم حلقه کرد و همدیگه رو جوری بوسیدیم که انگار فقط ما تو دنیا عاشقیم . و بعدش به مرینت گفتم فردا میای بریم پارک اونم قبول کرد و از هم خداحافظی کردیم و مرینت رفت خونه شون . ممنون که تا اینجا با من همراه بودید . لطفا نظرات فراموش نشه???
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
داستان قشنگی بود 👌👌👌❤❤❤😍😍😍😘😘💕💕💖💖
خیلی عالیییییی
چرا بعدی رو نمیزاری خدااا دیونم کردین
قشنگ بود انتظار کرونارو نداشتم ولی باحال بود
???
عالی هست هر چه زود تر بعدی رو بزار
عاااااللللللیییییی.
همینو ادامه بده.
لطفا لطفا لطفا لطفااااا????????
عالیههههه