اینم پارت ۴ امید وارم خوشتون بیاد
پریدم بقلشو گفتم جک باورم نمیشه میبینمت اونم بقلم کردو گفت تنناز دلم برات خیلی تنگ شده بود ❤ یهو سینان اومدو منو با دست چپش یور حل داد جکو هم به اون ور حل داد من نمیدونم چرا همچین حرکتی زد سینان پس زدم به پاش و گفتم چیکار. میکنی با دستم سینانو اونور کردمو دست جکو گرفتم کشیدم زیر یه درخت بعد ازش پرسیدم از وقتی رفتی کانادا هموندیدیم الان اینحا چیکار میکنی گفتش ما رفتیم کانادا بعد کاترین دختر خالم بود اومد پاریس برای ادامه یدرسش بعد جوری که بادیگاردو محافظاش میگفتن اون هر شب مست میکرده منو فرستادن موازبش باشم همینجوری مشغول حرف زدن بودیم که یهو عکاسم داد زد خانم هواستون کجاست بقدری بلند بود که از جام پریدم و گفتم چرا داد میزنی یکم اروم تر سینان گفت خانم اینقدری مشغول حرف زدن بودیدید که ده بار صدات کردن نشنیدی من چشام کم مونده بود از کاسه دراد یهو عکاسم بادستش منو نزدیک جک کرد دوربینشو اورد گفت محشره حالا ژست بگیرید حک گفت چی من کم از دست عکاسای خودم آسیم بعد بهم گفت بیا در بریم منو تو آقای قرمزو من گفتم منزورت قرمزو کیه گفت معلومه پسر خالت منم نگاش کردم دیدم سینان سرخ سرخ شده زدم زیر خنده داشتیم میخندیدیم که عکاسم عکس گرفت گفت عالیه بعد چنتا عکس هوا بارونی شد و کم کم داشت بارون میبارید عکاسم گفت عالیه عکسام زیر بارون محشر میشن بعد گفت یکم ژست بگیرید زیر بارون هیچ ژستی خوب نمیشد زمینم خیس بود نمیشد نشصت یهو جک گفت تنناز حرفشو قطع کردمو گفتم پلین صدام کن گفتش چرا گفتم دیگه الان چی میخواستی بگی اونو بگو گفتش یادته اون شب زیر بارون بنظرم هیلی عکسای دیوونه گیامون قشنگ میشه گفتم آره
از زبان سینان ?
دبدم پلین افتاد زمین تا رفتم بلندش کنم یه پسره رو بقل کرد ??بعد باهاش عکس گرفت حالا هم بعد کلی عکس میخوان زیر بارون عکس بندازن چرا من جای ابنپسره جیمه جکه چیه نباشم تو فکر بودم که دیدم پلین تو هواست و داره میخنده عکلسم داره عکس میگیره بعد اون دوتا دستای همو گرفتنو شروع به چرخیدن کردن پلین فقط میخندید کم مونده بود اشکم دربیاد پس با خودم گفتم باید پلینو جداکنم ازین پسره و رفتم کنار عکاسو گفتم چطوره من جای این پسره عکس بگیرم عکاس گفت نه اصلا این محشره و یهو دیدم اون دوتا همو دوباره بقل کردن یع فکری زده بود به سرم
ادامه از زبان آیدا ?
خیلی نگرانیم خیلی وقته که نیومدن یهو زنگ خونه خرد همه با هم پریدم از در بیرون دیدم تنها نیستن جک باهاشونه پسر محبوب کلاس تو دانشگاه دیدم ابراهیم با علی رفتن گفتن رفیق چه خبرا کلی باهم گرم گرفتن دم در اون دوتا موش خیس بودن رفتن هردوشون هموم جک هم گفت منم باید برم خونه که یهو پلین اومد گفت جک وایسا فردا میای خونمون واسه ناهار هممون گفتیم آره بیا جکم قبول کرد گفت حتمی
از زبان سینان❤❤❤❤❤❤❤❤❤
از حموم اومدم بیرون دیدم آیلین داره به علی لیست خرید میده تا بره بخره پلین و آیدا هم دارن آشپزی میکنن نمیدونستم اینا هم کیک درست کردن بلدن ابراهیمم داره خونه رو جارو میکشه و یهو ابراهیم جارو رو داد به منو گفت من یکم دیگه کار دارم تو جارو بکش رفت تو اتاقمون
خلاصه کارا تموم شد ما همه نشستیم دیروقت بود همه رفتیم خوابیدیم من به پلین فک میکردم این پسره کیه چرا اینقدر قمیمی نمیدونم چیشد که خوابم برد صبح با صدای سشوار از خواب پریدم دیدیم علی داره موهاشو سشوار میکشع ....
خب تو مظراتتون بگید داستانم چطور بود
؟ــــــــــــــــــ؟
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
خب دوستان عزیز امیدوارم خوشتون اومده باشه پارت پنج به زودی میاد
خب دوستان عزیز امیدوارم خوشتون اومده باشه پارت پنج به زودی میاد