اینم قست 5 adrinette
یه نامه بود نوشته بود اون ماله منه.نینو گفت کی داره به کی میگه کی ماله منه؟الیا سکوت کرده بود.انگار چیزی میدونست.کلویی گفت الیا چیزی میدونی؟نینو گفت تو میدونی اون کیه؟هی میخواست چیزی نگه ولی اخرش گفت لوکا یه مدتی بود که عاشق مرینت بود و هنوز هم هست و احتمالا مرینت و اون پیدا کرده.الانم فهمیده تو دنبالشی یا یه همچین چیزی.واسه همین داره میگه دنبالش نگرد اون متعلق به منه!گفتم چی؟مرینت هم عاشقش بود؟گفتم مرینت عاشق یه خری بود که قلبشو شکست و همیشه به لوکا میگفت عاشق اونه?نینو گفت الیا اروم باش شاید سوتفاهمی بوده!گفتم همینطور هم هست...
قضیه رو تعریف کردم براشون.اونا هم باور کردن.کلویی گفت ببینید بهتره لیدی باگو پیدا کنیم.معجزه گرامونو ازش بگیریم و بعد بریم دنبال مرینت.گفتم ولی اخه نمیشه.گفتن چرا؟گفتم من لیدی باگو خوب میشناسم بهم گفته بود این روزا کار داره و نیست.
همه گفتن ای بابا.شب شد.همشون خوابیدن.ولی من نمیتونستم بخوابم.نینو کنار من بود الیا کنار نینو و کلویی کنار الیا.کلویی هم مثل من بیدار بود.وقتی فهمید من بیدارم اومد تا با من حرف برنه.بهم میگفت میدونی،منم عاشق تو بودم،ولی از روی حوس های بچگی،چون دوست صمیمیم بودی همه دوستای صمیمی یه روز به فکر ازدواج کردن باهم میرسن درسته؟یکم خندیدم و گفتم راست میگی.ولی کلویی تو هنوزم بهترین دوست منی.درسته مثل مرینت عاشقت نیستم،ولی روت حساب میبرم.
وقتی صبح شد همه به فکر چجوری پیدا کردن مرینت بودن.یهو نینو با چهره ای غمگین بهمون نگاه کرد...گفتیم چیشده؟به اخبار اشاره کرد...میگفت نادیا شاماک هستم،امروز جسد سوخته یک دختر 15 ساله پیدا شد....
الیا زد زیره گریه...کلویی هم گریه میکرد...از دید الیا...هممون گریه میکردیم ادرین به تلوزیون زل زده بود.بعد داد زد نه امکان نداره امکان نداره نه نه نههه.گفتیم ادرین اروم باش.ولی بیشتر داد زد.کلویی کفت شاید بهتره بره بیمارستان ارام بخش بزنه و بره پیشه مشاور...
نینو زنگ زد امبولانس.اومدن ادرینو بردن.من هم همراهشون رفتم.ادرین فقط داد میزد.منم گریه میکردم.میگفت امکان نداره مرینت مرده باشه!!اون نسوخته!!ولم کنید!!!اونا ادرینو با خودشون بردن.نفهمیدیم کجا رفتن...
یک ماه بعد...از زبان روانشناس....
وارد اتاق ادرین اگرست شدم.روز به روز بهتر میشد.گفتم ادرین یه خبر خوب.گفت چی؟مرینت پیدا شد؟گفتم نه نه ولی تو داری مرخص میشی.زود وسایلش رو جمع کردو رفت.از دید ادرین....تو راه رو ناتالی و بادیگاردم رو دیدم سریع وارد یه اتاق شدم خالی بود.از لولای در دیدم اونا رفتن.سریع فرار کردم.بیرون نینو و الیا و کلویی منتظرم بودن.
گفتم رفقا من میرم کنار رود خونه یکم قدم بزنم.پیاده رفتم اونجا.یه دختر رو دیدم خیلی شبیه مرینت بود.ولی یه هودی پوشیده بود با همون شلوار صورتی.و،لنگ بود☹️دیدم داره خیلی مشکوک در و ور رو چک میکنه...
من سریع قایم شدم پشت درخت.دیدم خیلی حواسش هست کسی نباشه.به دریا نگاه میکرد.انگار داشت به چیزی فکر میکرد.اروم اروم دستشو برد سمت کلاه هودیش و درش اورد.داشت گریه میکرد موهاش عین موهای مرینت بود.وقتی برگشت چند دور چرخ بزنه قیافشو دیدم...
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالیههههههههه😍
بعدی کدومه؟؟؟؟؟؟
خیلی باحال بود بعدی رو سریع بفرست
من اولین کسی بودم که خوندم
داستان عالیه
تو که خیلی خوبی عشقم?????