ادرینت 3، امیدوارم خوشتون بیاد....
کاگامی رو دیدم که ادرین سفت بغل کرده بود...از دید ادرین.کاگامی خیلی ناراحت بود.میگفت مادرش مریض شده.یهو منو سفت بغل کرد.گفت یکم دلداریم بده.من با مرینت قرار داشتم.فقط تونستم بگم هیچی نمیشه.یهو مرینت و دیدم.اونور وایستاده بود و به ما زل زده بود.وایی گند زدم.الان فکر میکنه بین منو کاگامی چیزی هست.دستش یه کادو بود.بهش زل زده بودم اونم همینطور.یهو دیدم اشک ریخت از چشماش.و همزمان کادو از دستش افتاد...
خواستم برم سمتش فک میکردم ازم فرار میکنه ولی نکرد.همینجوری عین مجسمه نگاهم میکردم.حدود 4 قدمی باهاش فاصله داشتم.اومدم نزدیکش دستشو گرفتم ولی اون دستشو کشید.گفتم مرینت من...یهو با لحن اروم و بغض گفت چجور میتونی عاشق دو تا دختر باشی و همزمان جلوی خودشون بهشون مثلا ابراز علاقه کنی...
گفتم مرینت اونجور که فکر میکنی نیست...داد زد ادرین متوجه هستی که تو عاشق منی بودی و حالا عشق یکی دیگه؟!به این میگن خیانت!هی از من دور تر میشد.خیلی داشت لبه رود خونه میرسید.گفتم مرینت وایسا.گفت من میخوام ازت دور شم!تو قلب منو شکستی.گفت مرینت نه!داد زد چرا!!!!یهو انقدر عقب رفت که افتاد تو اب رود خونه.داد زدم مرینت نه!!!مانتو سفیدمو در اوردم و پریدم تو اب.همینجوری شنا میکردم تا بهش برسم.یهو اون با سرعت زیاد به یجا کشیده شد.منم همینطور!بیهوش شدم...
وقتی چشامو باز کردم مرینت افتاده بود یه گوشه.بلند شدم.رفتم سمتش.بدنش بیجون بود.خیلی ناراحت بودم.تنفس مصنوعی بهش دادم.هرکاری میکردم بیدار نمیشد...یهو کلی اب سرفه کرد و اروم اروم چشاشو باز کرد.فوری بغلش کردم.
از دید مرینت...
چشمامو باز کردم.ادرینو دیدم که یهو بغلم کرد.ادرین گفت مرینت فکر کردم از دستت دادم.گفتم واسه تو چه فرقی میکنه و حولش دادم.گفت مرینت منظورتو نمیفهمم.گفتم اگر هم میمردم تو کاگامی رو داشتی کلویی رو داشتی.گفت مرینت چرا قضیه رو بد میکنی.گفتم چون بد هست!کاگامی بهم گفته بود...
گفت چی؟گفتم بهم گفته بود منوتو واسه هم نیستیم.گفت کاملا اشتباه کرده.گفتم نه اون درست میگفت.از دید ادرین....نمیفهمم کاگامی چشه.چرا اینو به مرینت گفته.گفتم مرینت لطفا گوش کن سرم داد زد نه!تو هیچی درباره من نمیدونی!همینجوری فقط تظاهر کردی که عاشقمی!درحالی که من واقعی عاشقت بودم!اصلا کارت درست نیست که اینجوری با من رفتار میکنی!
یهو زد زیر گریه و ادامه حرفاشو با گریه میگفت.گفت چرا فکر میکنی شکستن قلب من باحاله؟بهت خوش میگذره؟اصلا نکنه میخواستی ازم جداشی؟واسه همین بهم گفتی بیام اینجا تا این صحنه رو ببینم؟یهو صدای یه چیزی اومد.از مرینت پرسیدم مرینت اصلا تو میدونی ما کجاییم؟گفت صد درصد هموندجایی که زیر رودخونه هست تا کنترل کنن.گفتم صدا رو چی شنیدی؟گفت به غیر از صدای یه خیانت کار چیزی نمیشنوم.
از دید مرینت
ادرین چجور میتونه با من اینکارو کنه.احساس درد شدیدی کردم.ادرین گفت وایی نه سوختگی و زخم تو عفونت کرده!کم کم سرگیجه گرفتم و یهو یه درد شدیدی رو گردنم حس کردم و خیلی بلند جیغ زدم.ادرین گفت نه!!!مرینت!!!به مرینت دست نزنید!چرا دستامونو میبندید!مرینت و ول کنید!!!!!....
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
یا خدااااا
Mفقط بعدی رو سریع بفرست و دمت گرم