سلام! سلام! خوبین؟ به ایستگاه دوم سفرمون خوش اومدین. ما قراره در این پست روشهای خلق کردن شحصیتها رو با هم یاد بگیریم. پس با من همراه باشید!✨
ما در پست قبلی اسکلت و پوست داستان که همون سبک روایت و زاویه دید باشه رو یاد گرفتیم؛ ولی روح داستان دست شخصیتهاست. اگه میخوای خواننده نتونه کتاب رو زمین بذاره، باید بفهمی چرا کاراکترت در اوج فشار، باید فلان کار رو بکنه تا خواننده محو رمانت بشه. تصور کن یه آقایی با کت و شلوار سه میلیارد تومنی وسط یه جلسه مهم نشسته. همه فکر میکنن با استعدادترینه و کلا نیکولا تسلا شب به شب میاد پابوسش و برادر ماسک هم تو جیب چپش خونه کرده؛ اما اگه زوم کنی میبینی کف دستش از عرق جیب کتش رو سوراخ کرده. چون از ورشکسته شدن و بازگشت به دوران کارتنخوابی وحشت داره. همین تضاد، شخصیت رو جذاب میکنه.
⭐چرا شخصیتها مهمتر از خود داستان هستند؟⭐ داستان در واقع مجموعهای از اتفاقات مختلفه؛ اما چیزی که خوانندگان رو درگیر و ترغیب به خوندن اون داستان میکنه، اینه که چه کسی این اتفاقات رو تجربه میکنه. خوانندگان با شخصیتها همذاتپنداری میکنن، برای اونها نگران میشن، از اونها متنفر میشن و یا اونها رو تحسین میکنن. گاهی ممکنه یک ایده داستانی متوسط با شخصیتهای فوقالعاده موفق بشه؛ اما قطعا یک ایده داستانی عالی با شخصیتهای تخت، به سرعت خسته کننده میشه. درواقع ما در شخصیتپردازی، کاراکترهامون رو از عروسکهای خیمهشببازی که فقط دستورات نویسنده رو اجرا میکنن، به افراد واقعی، با انگیزهها، تضادها و اشتباهات خودشون تبدیل میکنیم.
⭐شخصیتپردازی چیست؟⭐ شخصیتپردازی فقط این نیست که ما بیایم برای مثلا سارا چندتا صفت بنویسیم و تمام. ما در شخصیتپردازی، باید یک موجود کامل به وجود بیاریم که شامل گذشته، حال، نقاط قوت، ضعف، ترسها و مهمتر از همه، انگیزه برای هر عمل و تصمیمگیریش میشه. شخصیتپردازی تنها محدود به انسانها و صرفا شخصیت اصلی نمیشه و ما حتی برای عنبرنسا، سگ کوکب هم باید شخصیت خاص خودش رو بسازیم. شخصیتی که شما میسازید، باید به حدی قوی و باورپذیر باشه که یک لحظه، حتی خود شما به عنوان نویسنده اون اثر هم تعجب کنید که چرا اون این کار رو کرد؟ و بعد با توجه به ریشههای شخصیتش، بفهمید که این دقیقاً کاری بوده که اون باید انجام میداده.
شخصیتهای یک داستان، مثل نبض اون داستان هستن. یک قصه اگرچه ممکنه ساختار، روایت و زاویه دید فوقالعادهای داشته باشه؛ اما اگر شخصیتهاش خالی و غیرقابل باور باشن، خواننده یا تماشاگر به سرعت ارتباط خودش رو با اثر از دست میده. هدف از شخصیتپردازی عمیق، خلق موجودیتیه که مخاطب بتونه خودش رو در آینهی آرزوها، ترسها و تناقضات اون ببینه. شخصیت زنده، فراتر از ظاهره. اون یه موجود چندلایه است: ⭐سطح بیرونی (ظاهر و رفتار) این همون چیزیه که مخاطب در ابتدا میبینه. لباس، لحن صحبت، حرکات و واکنشهای اولیه. این لایه، اولین تأثیر رو میسازه. ⭐لایهی میانی (محرکها و عقاید) این لایه شامل ارزشها، باورهای اصلی، پیشفرضها و ترسهای آشکار شخصیته. اینها افکار اون رو هدایت میکنن. ⭐هستهی درونی (نیاز و زخم) عمیقترین لایه که شامل نیاز درونی یعنی اون چیزی که شخصیت واقعاً برای رسیدن به کمال نیاز داره و شبح گذشته هست. شبح گذشته چیه؟ شبح گذشته، رویداد و یا آسیبی در گذشتهی شخصیت هست که اون رو تعریف کرده و باعث شده در زمان حال، دروغی رو باور کنه. این زخم قدیمی، ریشهی اصلی ترسها و رفتارهای غیرمنطقی اون در برابر نیاز واقعیشه.
⭐ریشهیابی ترس: شبح گذشته⭐ این همون راز بزرگیه که همه دنبالشن. شبح گذشته یک ترومای سنگین در گذشته هست که قهرمان رو از اون به بعد به دو چیز محکوم کرده: 📍دروغ: باوری که به خاطر اون زخم بهش چسبیده. مثلاً: من لیاقت موفقیت رو ندارم. 📍نیاز: چیزی که شخصیت باید یاد بگیره تا زخم التیام پیدا کنه. مثلاً: باید یاد بگیرم برای خودم ارزش قائل بشم. اگه بخوایم برای شبح گذشته مثال بزنیم: یه کاراکتر که در بچگیش خونشون توسط یکی از عزیزانش آتش گرفته و حالا هرگز به کسی اعتماد نمیکنه (دروغ). نیاز داره که یاد بگیره با پذیرش آسیبپذیری، شجاعتر میشه. شبح گذشته که در این مثال آتیشسوزی خونشون توسط عزیزشه، توجیهی منطقی برای رفتار غیرمنطقی امروزش یعنی اعتماد نکردن به افراد هست.
⭐دیالوگنویسی⭐ دیالوگنویسی و شخصیتپردازی مثل دو تا دوست صمیمی میمونن که از هم جدا نمیشن و هرجا میرن با همن و وقتی یکی تنهایی بره بقیه سریع ازش میپرسن اون یکی کجاست؟ دیالوگ نباید گزارشی باشه و باید مثل چاقو، لایههای پنهان کاراکتر رو بیرون ببره. 📍انتخاب کلمه: یه فیلسوف از کلماتی استفاده میکنه که یه گنگستر استفاده نمیکنه. لحن، هویت آدم رو فریاد میزنه. 📍زیرمتن، افکار ناگفته: مهمتر از کلمات، چیزیه که عمداً حذف شده. مثلا: 🍀چیزی که میگوید: نگران نباش، همهچیز تحت کنترله. 🍀چیزی که منظورش هست: من مغزم داره منفجر میشه. التماس میکنم ازم نپرس چطور کنترلش کنم، فقط باور کن تا بتونم یه کم نفس بکشم. قانون طلایی: هر خط دیالوگ، باید دو لایه معنا داشته باشه، اون چیزی که گفته میشه و اون چیزی که پنهان میشه.
📍 زیرمتن در دیالوگنویسی دیالوگها نباید صرفاً انتقال دهنده اطلاعات باشن. باید پر از تنش و پنهانکاری باشن. احساسات، افکار یا نیتهایی که گفته نمیشون؛ اما از طریق لحن، مکثها و اون چیزی که شخصیت از بیان کردن اون خودداری میکنه، به مخاطب منتقل میشن. مثلا: ⭐متن روی سطح: میدونم حالت خوب نیست. میخوای بریم بیرون قدم بزنیم؟ ⭐زیرمتن: من واقعا از ناراحتیت میترسم و نمیدونم چطوری کمکت کنم. لطفاً بگو تا بتونم کنترل اوضاع رو به دست بگیرم. یک دیالوگ قوی، دیالوگیه که اون چیزی که شخصیت میخواد بگه و اون چیزی که واقعا میگه با هم در تضاد باشه.
⭐شخصیتهای کمکی، ابزارهای طراحی داستان⭐ شخصیتهای فرعی برای تزیین نیستن، بلکه برای افزایش قدرت قهرمان به وجود میان. شخصیتهای مکمل، نقش مهم و اساسی در آشکارسازی بُعدهای پنهان قهرمان یا همون شخصیت اصلی (و حتی سایر شخصیتها) دارن. 🍀شخصیت مکمل: درست مثل آینه بغل کاراکتر اصلی میمونه. اگر قهرمان شما محافظهکاره مکمل باید دیوانه و بیملاحظه باشه تا تضادها اوج بگیرن. 🍀شخصیت کمکی: همون کسی که تنش رو میشکنه، موقعیتها رو سبک میکنه تا خواننده در لحظات جدیتر، نفس کم نیاره. ⭐شخصیت آینه: شخصیتی که نمایانگر اون چیزی هست که قهرمان میتونه باشه (نسخه سالمتری از قهرمان) و یا نسخهای بسیار بدتر از شخصیت. اون به قهرمان نشون میده که در صورت قبول حقیقت، چه شکلی میشه. ⭐شخصیت سایه: شخصیتی که اغلب نمایانگر دروغها و جنبههای تاریک قهرمانه. شخصیت سایه اغلب در تضاد مستقیم با نیاز درونی قهرمان قرار داره. ⭐شخصیت مربی: کسی که اغلب حقیقت را میدونه و سعی میکنه قهرمان رو به سمت پذیرش اون هدایت کند؛ اما در نهایت قهرمان باید خودش مسیر رو انتخاب کنه.
📍سهگانه محوری شخصیت این سه عنصر، موتور محرک درام شخصیت هستنن و تضاد بین اونها، کشش اصلی قوس شخصیتی رو ایجاد میکنه. ⭐خواسته خواسته، اون چیزیه که شخصیت، فکر میکنه میخواد. این یک هدف خارجی، ملموس و اغلب قابل اندازهگیریه. مثلاً: یافتن گنج، کسب مقام و یا انتقام گرفتن. خواسته چه نقشی در شخصیتپردازی داره؟ خواسته، هدف بیرونی داستان رو هدایت میکنه و شخصیت رو وارد مسیر ماجرا میکنه. ⭐نیاز نیاز، اون چیزیه که شخصیت واقعا برای رشد و کامل شدن، نیاز داره. این یک هدف درونی، عاطفی و اغلب انتزاعی است. مثلاً: پذیرش خود، عشق ورزیدن و بخشش. نیاز چه نقشی در شخصیتپردازی داره؟ نیاز، هستهی قوس شخصیتی را تشکیل میده. شخصیت تا زمانی که نیاز خود را برآورده نکنه، نمیتونه به آرامش برسه. ⭐دروغ دروغ، باور غلطیه که شخصیت به دلیل شبح گذشته اون رو درست میدونه و با تکیه بر اون زندگی میکنه. این دروغ، نمیزاره شخصیت به نیاز واقعیش برسه. مثلاً: من برای دوست داشته شدن باید همیشه قوی باشم و یا اعتماد کردن همیشه منجر به خیانت میشه. دروغ چه نقشی در شخصیتپردازی داره؟ دروغ، مانع اصلی درونی بر سر راه شخصیته و باید در پایان داستان با حقیقت جایگزین بشه. 🍀 در بهترین داستانها، خواسته شخصیت اون رو به سمتی سوق میده که با دروغ اون همسو باشه، درحالیکه نیروی اصلی داستان اون رو وادار میکنه تا به سمت حقیقت حرکت کنه.🍀
⭐قوس شخصیتی: سفر از A به B⭐ یک داستان خوب، سفریه که در پایانش، شخصیت اصلی اون فردی نباشه که در ابتدا بود. این رو هم بگه که قوس شخصیتی، مسیر تحول درونی شخصیت از ابتدای داستان تا انتهاست که مستقیماً با دروغ و نیاز مرتبطه. به عبارت دیگه در قوس شخصیتی معلوم میشه چه بلایی به سر کارکتر میاد. ما کلا سه نمونه قوس شخصیت داریم: 📍قوس مثبت (رایجترین): شخصیت از یک ضعف بزرگ (مثلاً خودخواهی) شروع میکنه و با غلبه کردن به اون ضعف، به یه نسخه بهتر از خود قبلیش تبدیل میشه. به عبارت دیگه شخصیت یاد میگیره دیگران رو دوست داشته باشه و نگه من ملکه با شاه کلیپال آبادم، شما هم نوکر چاکرام. 📍قوس منفی (تراژیک): شخصیت از یه جایگاه خوب شروع میکنه؛ اما به دلیل ناتوانی در غلبه به یه ضعف (مثلاً غرور)، مسیر اشتباهی رو انتخاب میکنه و بدتر میشه. به عبارت دیگه قهرمان به شرور تبدیل میشه. 📍قوس مسطح: شخصیت از اول بسمالله فردی کامله. اون در طول داستان تغییری نمیکنه، بلکه دنیا را تغییر میده و دیگران رو تحت تأثیر قرار میده. این قوس برای شخصیتهای فرعی خوب هستن که میخوان شخصیت اصلی رو راهنمایی کنن. این رو هم بگم این یارو حتما نباید خوبی باشهها.
⭐عناصر اصلی یک شخصیت باورپذیر⭐ برای اینکه یک شخصیت از صفحه کاغذ بیرون بیاد، باید به تمام زوایای وجودی اون فکر کنید: 🌱ویژگیهای ظاهری این ویژگیها اولین دروازههای ورود خواننده به دنیای شخصیته. 📍اهمیت: ظاهر باید بازتابی از درون یک شخصیت باشه. یک فرد نظامی، احتمالاً لباس مرتبی میپوشه. یا یک نقاش، شاید همیشه لکههای رنگ روی لباسش داشته باشه. 📍جزئیات مهم: به جای گفتن، توصیف کنید. مثلا نگید گلمراد، چشمان آبی شهلا مهلا کبرایی داشت. میتونید بگید: چشمان گلمراد، به رنگ یخ آبشار نیاگارا درآمده بود و در آن دو گوی سرد، حیاتی وجود نداشت. همین آبی بودن چشمهای گلمراد مسئله خیلی مهمیه. چرا باید چشمهای گلمراد و گلممد و کلثوم و اصغر و فلانی و بهمانی آبی مایل به قرمز جیگری متمایل به کاکتوسی باشه؟ چرا باید پوستش از دیوار خونه ما هم سفیدتر باشه و موهاش طلایی و کوفت و زهرمار باشه؟ چرا شخصیت باید بیعیب و نقص باشه؟ اصلا خود شما توی زندگی واقعیتون چند نفر دیدید که هم چشمهاش رنگی باشه، هم دماغش خدادادی گوشتکوب نباشه، هم موهاش طلای بیستچهار عیار راپونزلی، هم لاغر و نی قلیون که تف بزنی باد بردش؟ خوب بالاخره هرکی یه چیز خوب داره یه چیز بد، پس به هیچوجه شخصیتتون رو کامل نزارید و تا سرحد امکان زشتش کنید تا از به دنیا اومدن و خلق شدنش پشیمون بشه.
🌱 ویژگیهای درونی این ویژگیهای درواقع مثل موتور شخصیت شما هستن که اونها رو به حرکت وا میداره: 📍اهداف و آرزوها 🍁خواسته: خواسته چیزیه که شخصیت فکر میکنه واقعا اون رو میخواد. مثلا دوست داره ثروت ایلان ماسک رو بزنه به جیب یه دوغ هم روش. 🍁نیاز: چیزی که شخصیت واقعا برای رشد و کامل شدن به اون نیاز داره. مثلا طرف یه ننه داره که تفم تو روش نمیندازه و شخصیت دوست داره که عشق مادرش رو به دست بیاره و این میشه نیاز اصلی شخصیت. 🍀وقتی خواسته شخصیت با نیازش مخالف هم باشن، تعارض درونی به وجود میاد و کلا یه چیز جینگیلی (مدیونید اگه فکر کنید کلمه پیدا نکردم.) به دست میاد. 📍ترسها و ضعفها خوب همونطور که گفتم شخصیت شما باید از نظر ظاهری حتما یک نقصی داشته باشه وگرنه شخصیت شما خیلی خسته کننده میشه. علاوه بر نقص ظاهری، شخصیت باید از نظر درونی هم نقصی داشته باشه وگرنه کی حاضره بیاد داستان کسی رو بخونه که مشکلی نداره؟ مثلا بزرگترین ترس شخصیت چیه؟ ترس از شکست؟ تنهایی و یا دیده شدن؟ ضعفها مثلاً لجبازی، زودرنجی و یا اعتماد به نفس پایین، باعث میشه خواننده بگه اوهاوه این یارو هم مثله منهها! و با همین کار ارتباط عمیقتری بین خواننده و کارکتر برقرار میشه. 📍نقاط قوت اینا ابزارهایی هستن که شخصیت برای رسیدن به هدفش استفاده میکنه مثل هوش، شجاعت، مهارت خاص و صداقت. 📍ارزشها و باورها خط قرمز شخصیت شما چیه؟ اون معتقده هدف وسیله رو توجیه میکنه و یا اصالت و صداقت از هر موفقیتی مهمتره؟ این باورها در لحظات سخت، تصمیمات اون رو شکل میدن.
📍رازها و گذشته هیچ وقت تموم گذشته شخصیت رو توی رمان یا داستان نیارید؛ اما خودتون باید اون رو بدونید. یه تروما در دوران کودکی، یه خیانت بزرگ و یا یه پیروزی فراموشنشدنی، دلیل اصلی رفتار کنونی شخصیته. 📍روابط هیچ کسی در خلأ زندگی نمیکنه و برای رفع نیازهای خودشون مانند محبت کردن و تبادل احساسات و افکارشون نیاز به یک سری روابط وجود داره. به عبارت دیگه شخصیتها در تعامل با دیگران تعریف میشن. هر کدوم از ما با افراد مختلف رفتارهای مختلفی داریم. شخصیت داستان یا رمان هم باید با همسایه بغلی یه رفتاری داشته باشه؛ اما با همسایه رو به رویی یه رفتار دیگه. دلایل مختلفی در این تغییر رفتار نقش داره و با توجه به نقش هر شخصیت رفتارش رو خلق میکنید. قبلا هم اشاره کرده بودم که همیشه باید شخصیت تضاد داشته باشه. یکی دیگه از مهمترین تضادها، تضاد در روابط هست. یک شخصیت میتونه با خانوادش مهربون باشه؛ اما در محیط کار، بیرحم باشه. این تضاد در روابط، شخصیتش رو چند بعدی میکنه.
🍀و کلیشهایترین جمله؛ به جای نوشتن، نشون بده!🍀 ننویس، بِکِش! به جای اینکه بگی سارا مضطرب بود، باید طوری بنویسی که خواننده حس کنه داره در صحنه عرق سرد کاراکتر رو میبینه و حس میکنه. این مهمترین ابزار شماست. اگر بخواین به خواننده بگید که مثلا کوکب عصبیه، خواننده فقط میدونه کوکب عصبیه و هیچ تصوری از کوکب عصبانی نداره؛ اما اگه رفتارش رو نشان بدین، خواننده اون عصبانیت رو احساس و از اون مهمتر، تصور میکنه. مهمترین سوالی که اینجا پیش میاد اینه: خوب چطوری این عصبانیت کوکب رو نشون بدیم؟ 📍دیالوگ: لحن، کلمات انتخابی و سکوتها در دیالوگها شخصیت رو میسازن. مثلا یکی که عصبانیه در بیشتر مواقع دلش میخواد جیغ بکشه و فح... چیز قربون صدقه طرف مقابل بره. (مثالش رو اسلاید بعدی نه بعدی مینویسما!) خوب یه فرد تحصیل کرده رو در نظر بگیرید و با یه خواهر منقلی مقایسه کنید. خوب لحن خواهر منقلی طبیعتا کشیده و نازکه درحالیکه یه خانم تخصیل کرده محکم و جدی و با اعتماد به نفسه. خواهر منقلی ترجیح میده چرت و پرت بگه و بدون فکر هر چیزی رو میگه؛ اما یه خانم تحصیل کرده ادب و احترام براش هر اول رو میزنه و هر چرت و پرتی رو به زبون نمیاره. 📍اعمال: مهمترین بخش شخصیتپردازی اعمال کارکتر ماست. ما باید بدونیم که کوکب در موقع عصبانیت چه رفتاری از خودش نشون میده و در موقع ناراحتی چه رفتاری. هر کسی باید اعمالش و دیالوگاش و شخصیت دیگه متفاوت باشه تا این تفاوتها در اعمال و حرفها یه زندگی رو بسازه. حتی خر کوکب جان هم اعمال خاص خودش رو انجام میده و برای خودش یه شخصیتی داره.
🌱افکار درونی: شخصیت پردازی یعنی به وجود اوردن یه انسان، حیوان و اشیا و... . میتونین از رفتارهای خودتون ایده بگیرین. در زمان اضطراب به چه چیزی فکر میکنین؟ و با توجه به افکار خودتون میتونید افکار سارا رو بنویسین. مثلا سارا فکر میکنه صغرا داره تو دلش میگه اهاه چقدر چشمهای سارا کوچیک و زشتن. اینجوری میتونید اضطراب کارکتر رو از افکار دیگران در مورد خودش نشون بدین. 🌱واکنش فیزیکی: سارا میتونه موقع اضطراب با انگشتهاش بازی کنه یا دستهاش عرق کنه و یا هر واکنش طبیعی که در صورت بروز اضطراب برای خود شما رخ میده. این قانون، اصلیترین ابزار نویسنده برای زنده نگه داشتن شخصیته. 📍تعریف: علی شخصیت بسیار شجاعی بود. 📍نمایش: علی با وجود لرزش دستانش، تفنگ را محکم در مشت گرفت و قدم اول را به سمت تاریکی برداشت. در این سبک، فرد میتونه بدون اینکه نویسنده چیزی بگه، شجاعت درونی علی رو حس کنه. میتونه حس کنه علی در اعماق قلبش از کاری واهمه داره؛ اما پا روی ترسش میزاره و اون کار رو انجام میده و این یعنی شجاعت واقعی. هر ویژگی شخصیتی، باید از طریق عمل، دیالوگ و یا واکنشهای فیزیکی در موقعیتهای پرفشار به مخاطب منتقل بشه.
حالا من یه مثال مینویسم که کوکب جان رو موقع عصبانیت نشون میده: 🍂نگاه دودوزن و گردم رو از چشمهای آغشته به خون کوکب گرفتم و در کنار مشت سفید و خالی از خون کوکب جان که در دو سانتی پاش بود تبخیر شدم. یا پروردگارا دستم به دامنت. نفس تندی کشید و پرههای دماغش درست مثل گوش فیل باز شد و صدای عربده بم و کشیدش گوش فلک رو کر کرد: چی؟ تو چیکار کردی گوسفند پشم بریده؟ تو بدون اجازه من دست به شونه من زدی؟ با بالا اومدن مشت قوی و پر زورش صور اسرافیل در گوشم پیچید و دنیا مقابل چشمهام رنگ باخت.🍂 خوب ما اینجا فهمیدیم که این کوکب جون به شدت روی شونش حساسه و موقع عصبانیت چشمهاش قرمز میشه و از شدت تنفس پرههای دماغش گشاد میشه. مهمترین ویژگیش هم اینه مشت کوبیدن رو دوست داره.
⭐مطمئن شو زنده است!⭐ قبل از فرستادن کاراکتر به دنیای خوانندگان، این ۵ سوال رو چک کن: 🌱آیا شبح گذشته اون، دلیل واضحی برای دروغ کنونیش ارائه میده؟ 🌱آیا خواستهاش اون رو وارد داستان میکنه؛ اما نیازش اون رو از داستان بیرون میاره؟ 🌱آیا شخصیتهای مکمل، به خوبی نقصهاش رو برای ما روشن میکنه؟ 🌱آیا اون بیشتر از اونکه حرف بزنه، کاهای عجیب و غریب قرار میده؟ 🌱آیا دیالوگهاش زمتنهای سنگینی داره؟ 🍀 اگر کاراکتر شما میتونه به سوالات بالا پاسخ بده، شما یک شخصیت نساختین، بلکه شما یک انسان جدید خلق کردین!🍀 🌱میتونید برای اینکه این نکات رو تمرین کنید، میتونید تمرینات زیر رو انجام بدین: 🍀فرم شناسایی: شخصیت شما باید یه شناسنامه داشته باشه. این شناسنامه فقط اسمشون فامیلی و... سایر مشخصات نیست. شما باید صغیر و کبیر اون شخصیت رو بنویسید حتی این رو هم بنویسید که شخصیت در کل عمرش چند بار ناخن انگشت اشاره پای سمت راستش رو گرفته. این فقط شخصیت اصلی نیست که شناسنامه داره. شما باید برای مجسمه خونه منشی دکتری که شخصیت سوم داستان در کلاس چهارمش رفته هم شناسنامه درست کنین. 🍀تست رفتارهای شخصیتها در موقعیتهای مختلف: شما بایدددد (این کار که د رو چند بار نوشتم از لحاظ نگارشی اشتباهه؛ اما برای تاکید مجبور شدم بزارمش.) بدونید که اکبرآرشام وقتی سوسک قهوهای میبینه مردمکش چند میل گشاد میشه و وقتی سوسک سیاه میبینه چند میل گشاد میشه. وقتی قهوهای میبینه چند ثانیه جیغ میکشه و وقتی سیاه ببینه چند ثانیه کپ میکنه. حتی تفاوت فح... چیز قربون صدقههاش نسبت به سوسکها رو هم باید بنویسید. 🍀مصاحبه: وانمود کنید که یه خبرنگار و یا روزنامهنگار هستین و از شخصیتهاتون حتی موش فاضلاب خونه حاج کفتر روباهی هم مصاحبه بگیرید.
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نظرات بازدیدکنندگان (0)