
حمایت کنید لطفا:)
(ادامه داستان) لیلی کمی بغض کرد ولی لبخند زد و گفت: مرسی یونا و شارلوت که همیشه هوامو دارید،ولی فکر نکنم تولدم خوب پیش بره.....یونا: اصلا اینطور نیست! فقط صبر کن تا تولدت بشه! لیلی: هوفف... باشه....*یک هفته بعد* پدر لیلی: لیلی! لیلی: بله بابا پدر لیلی: لیلی الان یکشنبست،باید وسایل تولد را بخریم و فردا کارت دعوت تولدت را به همکلاسی هایت بدهی لیلی: هوراااا *میروند برای خرید و یه ساعت بعد برمیگردند خونه* لیلی: میشه الان خانه را تزیین(ببخشید اگر اشتباه نوشتم) کنیم؟ پدر لیلی: الان زوده چهارشنبه صبح تزیین میکنیم لیلی: باشه بابا
*لیلی میرود به مدرسه* لیلی: بچه ها میخواهم کارت دعوت تولدمو بدم! (لیلی به همه کارت دعوت هارا پخش میکند) یونا: من حتما میام! شارلوت: منم!(زنگ تفریح لیلی از کارهایی که قراره در تولدش بکنه برای یونا و شارلوت تعریف میکنه) شارلوت: پس قراره کلی خوش بگذره! لیلی: اره! سارا: لیلی،منو ببخش برای اون روز،منم میام تولدت لیلی: اشکالی نداره،خیلی هم خوشحال میشم که بیای ماریا: منم میام! رز: منم میام! میا: منم میام! (لیلی ذوق زده میشه) مرسیی🥹💗 تولدم خیلی قراره خوش بگذره🥲🍭
*لیلی میره خونه* لیلی: بابا!!!!!!!!!! پدر لیلی: بله چی شده؟ لیلی: من امروز کارت دعوت هارا پخش کردم و بیشتر دوستام میان! خیلی هیجان زدم! پدر لیلی لبخند میزنه: چقدر عالی! (روز تولد) لیلی لباساشو میپوشه،موهاشو شونه میکنه و به کمک باباش تزئینات رو انجام میده و منتظر مهمونا هست که آیفون زنگ میخوره و مهمونا یکی یکی با کادو میان، اونا کلی بازی میکنن و خوش میگذرونن، و در آخر کادو هارو باز میکنن لیلی خیلی از کادو ها خوشش اومد اون شب خیلی خوش گذشت،تولد تموم میشه و مهمونا میرن لیلی که خیلی خستس میره که بخوابه
(لیلی بزرگتر میشه،میرسه به سن 16) صبح*( لیلی از خواب پا میشه و آماده میشه تا بره دبیرستان) معلم: خب همگی گوش کنید! یک دانش آموز جدید اومده به مدرسمون به نام "لیام" لیام: سلام همه: سلاممم! (زنگ تفریح) لیلی: سلام لیام! لیام: سلام لیلی: من لیلی هستم، از آشنایی باهات خوشبختم لیام: سلام لیلی منم از آشنایی باهات خوشبختم لیلی:چطوره یکم بیشتر باهم آشنا شیم؟ لیام: موافقم (باهم حرف میزنند) *موقع رفتن به خونه میشه* لیام: میای باهم بریم؟ لیلی: حتما! (لیام میره خونش) لیلی با خودش میگه: امروز خیلی روز خوبی بود! لیام واقع دوست خوبیه
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
فرستتتتتتتتت
عشق لیام و لیلی ولی خدا میدونه ادامش چی میـشه😰😃
😂😂
هوراااااعلی پارت جدید
💖🎀
🩵🩵
bghhddj
uhzbehhd
۲۰
؟