خب خب من برگشتم با یه داستان دیگه امید وارم که خوشتون بیاد این داستان درباره دختری به نام باران هست که به یکی از آرزوهای بزرگش میرسه خصوصیات باران : دختری شوخ طبع باحال با مزه ۱۸ سالشه خیلی مهربونه ولی خیلی زور عصبانی میشه و اگرم بشه باید طرف فاتحه خودشو بخونه
با گریه گفتم بابا لطفا من نمیتونم نرم بابا. بابا :نه نمیشه دختر نمیشه من :چرا اخه همه دوستام دارن میرن من نرم بابا تورو خدا بابا: اه باشه برو برو انقدر گریه نکن نمیتونم ببینم .بعدم پیشونیمو بوسید گفت : الان برات بیلیطش رو میخرم من اشکامو پاک کردم گفتم: ممنونم ممنونم یه دنیا ممنونم این یکی از بزرگ ترین ارزو ی من بود.
لباسای مخصوصم رو پوشیدم وایی باورم نمیشه که دارم بلاخره میرم کنسرتشون . رسیدم دم دره کنسرت به الیا زنگ زدم گفتم آلیا کجایی گفت دارم میبینمت منم یه نگاه کردم دیدمش براش دست تکون دادم همون موقع لایلا هم رسید لایلا سلام چطورین من سلام من که عالیم شما چی الیا وایی واقعا باورم نمیشه نمیشه من منم باورم نمیشه الیا ولی من میدونستم که بلاخره میان ایران لایلا منم همینطور حالا وقت واسه حرف زدن زیاده بریم تو یه دفعه کنسرت شروع نشه من نه بابا حالا حالا ها شروع نمیشه.
رفتیم تو نشستیم از شانس خوبم بابام برام صندلی ردیف جلو گرفت اون دوتا هم ردیف جلو بودن بغل من خلاصه رفتیم نشستیم از شانس بد من دستشوییم گرفت گفتم بچه ها من دستشوییم گرفته من میرم دستشویی اونا هم گفتن باشه توی دستشویی بودم داشتم برای خودم اهنگ فیلتر جیمین رو میخوندم که انگار صدای خودشم میاد اول گفتم من اشتباه میکنم اما وقتی اومدم از دستشویی بیرون با خودش روبرو شدم بدجوری ذوق مرگ شده بودم که فکر کنم خودشم فهمید بهم گفت اسمت چیه منم گفتم باران اونم گفت اسم قشنگی فامیلیت چیه منم گفتم بلاش گفت اهان بعد دستشو به سمتم دراز کرد منم انقدر ذوق زده شدم دستشو گرفتم محکم تکون دادم اون هی به دستش نگاه میکرد من هی بیشتر تکون میدادم که یجوری شد گفت ام دستم ول نمیکنم منم وقتی فهمیدم گفتم وای ببخشید انقدر ذوق زده شدم یادم رفت اونم گفت اشکالی نداره رفت
وایسا ببینک اون تو دستشویی زنونه چیکار میکرد رفتم دیدم عکس طابلو زده مردونه گفتم خاک تو سرم من اومده بودم تو مردونه درمم قفل نبود اگه یکی باز میکرد چی وایی بدبخت شدم
خیلی هم بدبخت نشدم حالا رفتم نشستم داشتم اهنگاشونو گوش میدادم میرقصیدم باهاشون میخوندم کلا خیلی خوب بود
الیا هی باران از دستشویی اومدی خیلی سرحال شدی چه اتفاقی افتاد هان من ام راستشو بخوای جیمینو تو دستشویی دیدم لایلا منظورت پاک جیمینه من ام اره
تو دستشویی زنونه دیدیش من ام نه من اشتباهی رفتم دستشویی مردونه الیا در دستشویی رو قفل کرده بودی من نه نکرده بودم الیا وا دختر اگه یه مرد درشو باز میکرد که بدبخت میشدی من میدونم دوباره شروع کردم به رقصیدن که همه صدا ها خوابید جیمین شروع کرد به حرف زدن که یه دفعه من از تعجب چشمام گرد شدن قشنگ دوتا دایره بزرگ بزرگ شدن که نزدیک بود از حدقه بزنه بیرون....
.......
........
اگه از این تست خوشت اومد حتما کامنت بزار
نتیجه 1
اگه میخوای بقیشم بزارم کامنت بزار کارتم خوب بود
نتیجه 2
اگه میخوای بقیشم بزارم کامنت بزار کارتم خیلی خوب بودی ببینم با کامنتات چقدر انرژی میدی ها??
نتیجه 3
اگه میخوای بقیشو بزارم کامنت بزار کارتم عالی بود ببینم چقدر انرژی میدی ها??
نتیجه 4
اگه میخوای بقیشم بزارم کامنت بزار کارتم حرف نداشت ببینم چقدر با کامنتات انرژی میدی ها??
خیلی خوب بود
وای خیلی خوب بود مرسییییییی???????????
خیلی دلم میخاد بدونم چی گفت بقیشم بذار?