مرد ساحل سامرتون، مردی که با نوشته ای فارسی پیدا شد. او که بود؟
۱ دسامبر ۱۹۴۸، ساحل سامرتون، آدلاید، استرالیا. صبح آن روز، مردم با صحنهای عجیب روبهرو شدند: مردی خوشپوش کنار دیوار ساحل افتاده بود و به نظر میرسید در خواب است، اما او مرده بود. مرد حدوداً ۴۰ ساله به نظر میرسید و کتوشلوار مرتبی پوشیده بود. هیچ مدرک شناساییای همراهش نبود و هیچکس برای شناسایی او جلو نیامد. پلیس نمیدانست او چه کسی است، از کجا آمده و چرا در آن ساحل بوده. و اینگونه یکی از مشهورترین معماهای جنایی استرالیا آغاز شد.
پلیس لباسهای مرد را با دقت بررسی کرد. روی بعضی لباسها برچسبها بریده یا جدا شده بودند؛ موضوعی که باعث شد بعضی از محققان تصور کنند او عمداً تلاش کرده هویتش را پنهان کند. اما یک سرنخ مهم وجود داشت: یک چمدان در ایستگاه قطار آدلاید پیدا شد که احتمال میرفت متعلق به او باشد. داخل آن لباسهایی وجود داشت که بعضی از آنها نیز برچسبهایشان حذف شده بود. حتی نام «Keane» روی بعضی لباسها دیده میشد؛ سرنخی که دههها بعد، با تحقیقات مربوط به خانواده Webb، معنای احتمالی پیدا کرد.
پلیس عکس و اثر انگشت او را تهیه کرد و از مردم کمک خواست. حتی بازسازی چهره و بررسی دندانها هم انجام شد اما هیچکدام جواب قطعی ندادند، هیچکس برای شناسایی او مراجعه نکرد. در نهایت، او با عنوانی بسیار ساده در تاریخ ثبت شد The Somerton Man یعنی: مرد سامرتون او در سال ۱۹۴۹ در گورستان West Terrace آدلاید به خاک سپرده شد؛ روی سنگ قبرش نیز به جای نام، عبارت «مرد ناشناس» قرار گرفت.
در ابتدا به نظر میرسید پرونده بدون هیچ سرنخ جدی باقی خواهد ماند. تا اینکه پلیس به یک تکه کاغذ کوچک رسید که روی آن فقط دو کلمه نوشته شده بود: TAMÁM SHUD این عبارت از نسخهای از کتاب Rubáiyát of Omar Khayyám آمده بود (رباعیت عمر خیام، شاعر ایرانی) معنای آن چیزی نزدیک به: «تمام شد» / «پایان یافت» بود. سال ۱۹۴۹، نسخهای از رباعیات عمر خیام به پلیس تحویل داده شد. صفحه آخر کتاب، یعنی همان صفحهای که عبارت Tamám Shud روی آن قرار داشت، کنده شده بود. و عجیبتر اینکه در پشت کتاب، مجموعهای از حروف و اعداد نوشته شده بود. پلیس تلاش کرد بفهمد این حروف چه معنایی دارند، اما هیچ رمزگشایی قطعیای برای آنها پیدا نشد. تا امروز هم مشخص نیست این نوشته واقعاً یک رمز بوده یا مجموعهای تصادفی از حروف.
یکی از شمارههای نوشتهشده در کتاب متعلق به زنی به نام: Jessie “Jo” Thomson بود. او یک پرستار بود و خانهاش تنها چند صد متر با محل پیدا شدن مرد سامرتون فاصله داشت، پلیس از او بازجویی کرد و او گفت مرد را نمیشناسد. اما سالها بعد، دختر او ادعا کرد مادرش گفته بود که هویت مرد سامرتون را میدانسته. این ادعا هیچوقت بهطور قطعی ثابت نشد، اما باعث شد نقش Jessie Thomson برای همیشه به یکی از جذابترین بخشهای پرونده تبدیل شود.
چون پرونده در دوران پس از جنگ جهانی دوم و آغاز فضای جنگ سرد اتفاق افتاده بود، نظریههای جاسوسی خیلی زود شکل گرفتند. بعضیها تصور کردند مرد سامرتون شاید جاسوس بوده باشد. رمز پشت کتاب، هویت ناشناس، لباسهای بدون برچسب و مرگ مرموزش هم باعث شدند این نظریه برای سالها محبوب بماند. اما نکته مهم:هیچ مدرک قطعیای وجود ندارد که ثابت کند مرد سامرتون جاسوس بوده است. این بیشتر یک نظریه جذاب درباره پرونده بود تا یک واقعیت اثباتشده.
دههها گذشت. محققان صدها نفر را به عنوان مظنون یا فرد گمشده بررسی کردند. اما هیچکدام جواب قطعی نبودند. تا اینکه فناوری DNA و تبارشناسی ژنتیکی مسیر پرونده را تغییر داد. در سال ۲۰۲۱، پلیس استرالیای جنوبی بقایای مرد سامرتون را از قبرش خارج کرد تا امکان انجام آزمایشهای DNA جدید فراهم شود سال ۲۰۲۲، پروفسور Derek Abbott از دانشگاه آدلاید و متخصص تبارشناسی ژنتیکی Colleen Fitzpatrick اعلام کردند که به یک نتیجه بسیار مهم رسیدهاند: مرد سامرتون احتمالاً Carl “Charles” Webb بوده است. یک مهندس برق و سازنده ابزار که در ملبورن متولد شده بود. آنها DNA بهدستآمده از موی موجود در قالب گچی چهره مرد سامرتون را با اطلاعات ژنتیکی موجود در شجرهنامههای خانوادگی مقایسه کردند و به خانواده Webb رسیدند
حتی اعضای خانواده توانستند او را در عکسهای خانوادگی و یک عکس تیم فوتبال دوران نوجوانی شناسایی کنند. تصور کن... مردی که دنیا بیش از ۷۰ سال او را فقط با نام «مرد سامرتون» میشناخت، ناگهان یک اسم، خانواده و عکسهای زندگیاش پیدا کرد. اینجا قسمت مهم ماجراست. در سال ۲۰۲۲، پژوهشگران از شناسایی Charles Webb صحبت کردند، اما این نتیجه هنوز برای سالها از طرف مقامات استرالیای جنوبی به صورت رسمی تأیید نهایی نشده بود. حتی در ژوئیه ۲۰۲۶، پلیس استرالیای جنوبی اعلام کرده بود که تحقیقات مربوط به پرونده هنوز ادامه دارد و گزارش نهایی باید به پزشکی قانونی ارائه شود.
۷۸ سال از پیدا شدن مرد سامرتون گذشته است. یک مرد ناشناس روی ساحل. یک چمدان. لباسهایی بدون برچسب. یک کتاب شعر. یک تکه کاغذ با عبارت TAMÁM SHUD. چند حرف مرموز. یک شماره تلفن. و در نهایت، DNA که ما را به نام Charles Webb رساند. اما شاید عجیبترین بخش داستان همین باشد: ممکن است بالاخره اسم مرد را بدانیم، اما داستان آخرین روز زندگیاش برای همیشه یک راز باقی بماند.🤷🏻♀️🖤
واوو، عجب داستانی داشتهه
شکلات نکن ایرانی بود
عالی بود ؛
خسته نباشی…