داستانی از آغاز بشریت
باغ عدن ،گوشه ای از بهشت ، مکانی برای رفاه مخلوقات الهی؛ اما ایا واقعا یک مکان برای رفاه بود؟ یا یک امتحان برای بشریت؟
در داستان ها آمده که خداوند بعد از افرینش آدم و حوا آنها را در باغ عدن رها قرار میده تا از آزادی خودشون لذت ببرن اما یک قانون وجود داره ،خوردن میوه درخت آفرینش ممنوع...
به نظر کار اسونی میاد . با وجود همه چیز کسی نیازی به یک سیب ساده نداره .اما این حوس انسان هاست که تنها به چیزی جذب میشه که براش ممنوعه
شیطان مغرور که برای اثبات حرف های خودش حاضر به انجام هر کاری هست . حوا رو گول میزنه و حوسش رو تحریک میکنه و هوا هم نه تنها سیب رو میخوره بلکه اون سیب رو با آدم هم شریک میشه
بعد از این کار خداوند ادم و حوا رو به زمین تبعید میکننه و شیطان هم به جهنم فرستاده میشه. هرچند زندگی بر زمین یعنی یک فرست دوباره که خداوند به بندگانش داد اما چرا از همون اول جلوشنو نگرفت؟
یعنی خدا نمیدونست که چه اتفاقی میفته؟ یه سیب ارزششو داره؟ پس اون آگاهیت الهی که راجبش حرف میزنیم کجا رفت؟چرا جلوشونو نگرفت؟
ما میدونیم که امروزه هم خداوند چندان دخالتی در زندگی انسان ها نداره و بیشتر این تصمیمات خود انسان هاست که زندگیشونو میسازه
پس اینکه خداوند به انسان قدرت تصمیم گیری رو داده تا انسان از اون استفاده کنه خودش جوابی برای سوالاته. اینکه خداوند از اول میدونسته که شیطان دقیقا میخواد چیکار کنه .اینکه از اول درخت آفرینشو داخل باغ عدن قرار داده . اینکه خوردن سیب اون درخت رو ممنوع اعلام کرد. بحث هیچوقت سیب نبوده...این یک امتحان بوده تا خود آدم و حوا تصمیم بگیرن که چیکار کنن که چیو انتخواب کنن و خوب و بدو تشخیص بدن و حتی شاید یک امتحان برای شیطان، که آیا حاضره برای غرورش و اثبات حرفش همچین کاری کنه یا نه؟
پس میشه گفت داستان باغ عدن یک امتحان ساده بوده و خداوند هم طراح این امتحان بود. اون خودش جواب رو میدونست ولی میخواست که آدم،حوا و شیطان خودشون جواب رو بدست بیارن
نظرات بازدیدکنندگان (0)