چند ماه. فقط چند ماه از رفتنش گذشته، اما برای خانهی ما، این چند ماه به اندازهی ابدیت طول کشیده است. زمان در این چهاردیواری، دیگر معنایِ پیشین خود را ندارد؛ هر لحظه، خراشی تازه است بر روحی که هنوز باور نکرده چراغِ خانهاش خاموش شده. این خانه، حالا فقط دیوارهایی نیست که سایه در آن مینشیند، بلکه موزهای است از نبودن؛ جایی که خاطرات، نه تسلیبخش، که نمادِ دردی عمیقتر شدهاند.
8 اسلاید
نتیجه
مجموع امتیاز شما
امتیاز
تعداد پاسخ صحیح
تعداد پاسخ غلط
درصد صحیح
شما به درصد سوالات پاسخ درست دادید
خیلی زیبا بود❕
خیلی قشنگ بود:)))
قلمت خیلی خوبه، تک تک کلماتش به دلم نشست:)
خیلی ممنونم...
بسیار من رو یاد شعر استاد نادرپور عزیز انداخت.
" بمان مادر، بمان در خانه خاموش خود مادر
که باران بلا، می باردت از آسمان بر سر
در ماتم سرای خویش را بر هیچکس مگشا
که مهمانی به غیر از مرگ را بر در نخواهی دید
بمان مادر، بمان در خانه خاموش خود مادر
زمین گرم است از باران بی پایان خون امروز
ولی دلهای خونین جامگان در سینه ها سرد است
مبند امروز چشم منتظر بر حلقه این در
که قلب آهنین حلقه هم آکنده از درد است "
درود به این قلم.
روحشان شاد و گرامی!
بله حضور ذهن دارم این شعر رو...
ممنونم...