داستان کوتاه پسری که حرف هاش و قورت میداد که به عزیزانش صدمه نزنه
ترس هم براش بی معنی شد. ارسلان پسری ۱۶ سال و ۱۰ ماه با چشمان قهوه ای تیره و ته مایه های عسلی که طعم شیرین و بوی گل های دشت سر سبز از چشمانش به مشام میرسید. پسری با قدی تقریبا ۱۸۰ سانتی متر و بدنی ورزیده و آماده مثل یک چیتا بود قوی سر سخت موهایش مثل یال های شیر حالت دار بود ولی مثل یک جغد پیر و دانا عینک میزد . پسری که از سه سالگی دنیا رو تار میدید . امیدش تو زندگی شده بود ی عشق که اونم مشکلات خودش رو داشت ... دردسر هایی که تو این مدت کشیده انقدر زیاده که یادش نمیاد که چند بار در این ی سال اشک چشمانش رو پر کرده بود فقط امیدوار بود که ...
امیدوار بود که سختی ها و درد سر ها جواب مثبتی داشته باشه مثل ی سامورایی بود که شمشیرش شکسته بود و امید شهر سوخته ای تو ذهنش بود، با همه این ها برای بوی خوش اردیبهشت میجتگید . عشق ، تا به حال از عشق تازه ای که بهش امید میداد دلسرد نشده بود تا که ملکه ذهن و قلبش به قول های ساده اش عمل نمیکرد . و با جمله من از ناراحتی تو ناراحت میشم ، بسه و بیخیال بین همه کدورت ها رو پر میکرد جوری که انگار با کسی که بظاهر معشوق خود میدانست رو درواسی داشت راحت نبود تا مشکلاتشون و حل کنند .
پسر از این شخص تو زندگیش فقط میخواست به هم وفادارر باشن دروغ تو رابطه بینشون نباشه و ارتباط بین خودشون رو شخصی سازی کنن و برای کسی باز گو نکنند . چون معتقد بود که افراد ، خوب هم دیگر و نمی خواهند که از نطر من به شخصه ارسلان پسری باهوش بود که با صداقت کامل عشقش رو به زندگی و افراد خاص اطرافش میرساند آروز میکرد که کاش آنها هم این حس زیبا رو درک کنند . او پسری اهل مطالعه کتاب های فلسفی ، روانشناسی و علمی بود . عاشق شخصیت شناسی بود ولی اطرافیانش از نیت خوب و دل شاد پسد باخبر نبودند کاش ...
کاش میشد تمام حرف ها رو بدون سانسور به هم زد و چیزی رو از افراد پنهون نکرد تا ناراحت نشن . ارسلان اهل پنهون کاری نبود همیشه با وجود همه ناراحتی ها بدون پنهون کاری حرف ها رو بیان میکرد ولی امون از برداشت های بد . اون پسر عاشق شده بود و همین عشق داشت تو دل خودش غرق میکرد. دوست داشت ...
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
دوست داشت که همه ی اطرافیانش بهش اهمیت میدادند و درکش میکردند:)
دوست داشت که خانواده اش کمتر بهش گیر بدن و نگن که هی به درس نگاه کن:)
دوست داشت....
خودت ؟
هم:)
فداتشم 🥺🫂💜
خدانکنه خب؟
چشم
بی بلا
یه چی بگمم؟
ادامه شو بم بگوووو آخرشو بم بگووووو
بهت بگم داری باهاش زندگی میکنی 🙃
ت..تو؟
ارع
هعی🥺
زیباا بود....:)>>>>
نظر لطفته
مثل شما:)
:)))
😅❤️