
خوش آمدید به پست دیگه!این دفعه در مورد شیر زن ایرانی یعنی گردافرید می خوام براتون توضیح بدم.پس تا اخر همراه من باشید!
در ادبيات پيشين، يا به صورت يك قهرمان ظهور ميكرده و حماسه ميآفريده است ويا به عنوان معشوقي باعث غزلسرايي ميشده وادبيات غنايي را به وجود ميآورده است. پس، زن به دو شكل در ادبيات گذ شته ء ما ديده ميشود ؛ يا فعال است يا منفعل. زن فعال را در آثار حماسي ميتوان يافت وزن منفعل را در غزليات عاشقانه…، زناني چون رودابه، تهمينه ، گرد آفريد ، كتايون ، زنان فعالي هستند كه حماسه ميآفرينند وزناني چون شيرين ، ليلي ، بلقيس وزليخا … آثارغنايي خلق ميكنند . اگر با نگاهي امروزي به زن ديروز نگاه كنيم به مانع هاي فراواني برخواهيم خورد. چون يكي از مسايل مهميكه زن ديروز آنرا تجربه نكرده بود، جنبش هاي زنانه و آزادي هاي فكري ومحيطي زنان درآن عصر است. زنان ديروز در حصاري سخت نفس ميكشيدند وفاعليت شان در گرو فاعل بودن مرد بود. زنان دوران پدر سالاري دريك چنين فضايي ميزيستند. زنان دوران مادر سالاري از فاعليتي چشمگير برخوردار بودند هرچند زن در طول تاريخ بيشتر با صفت زايايي و مادر بودنش شناخته شده و به ديگر قدرت هايش توجه نشده است ، با آن هم زنان عصر اساطير ، شيرزناني بودند كه ميدان جنگ ميآفريدند ودل به شمشير و گرز وكمند ميسپردند.
يكي ازين زنان گرد آفريد هست. زني كه در قسمتي از شاهنامهي بزرگ سر بالا ميكند و به جنگ سهراب رفته ودل لشكر را ميشكافد. گرد آفريد كمترين قسمت شاهنامه را به خود اختصاص داده است وبهمين دليل كمتر به اين شيرزن پرداخته شده است ازينكه چطور پا به ميدان ميگذارد وهراس را نميشناسد و گيسو زير كلاه خود كرده شمشير را از غلاف بيرون ميكشد. او از آن دسته دلبرانيست كه از مردان دل ميربايد ولي سرانجامش زنا شويي نيست . عشق نيز در روايت گرد آفريد عنصريست كمرنگ كه چهره اش خيلي هويدا نيست وبه پختگي نميرسد. هرچند پايان جنگ مهم نيست كه به نفع كدام يكي ختم بشود، مهم نفس كار است كه زني پا به ميدان ميگذارد واين چنين صفآرايي ميكند. بايد از فردوسي ممنون بود كه در چنان عصري به زنان اجازه ميدهد كه داخل شاهنامهاش قدم بزنند، بجنگند، عاشق شوند، به خاطر عشق بدنامي را تحمل كنند، در مرگ فرزند مويه سر بدهند و موهاي مشكين شان را چنگ بزنند وبه مردان كمك كنند.
گرد آفريد: گرد آفريد پهلوان دختريست كه در مقطعي از شاهنامه سر بلند ميكند ، هرچند حضورش كوتاهست ولي همين حضور كوتاه فراوان چشمگير است. در حقيقت گرد آفريد در شاهنامه مانند ابري غران و زود گذريست كه زود به باران تبد يل شده وناپديد ميشود. اما تاثيرش را در همين حضور كوتاه براذهان همه ميگذارد. زني كه بيك باره تصميم آمدن به رزمگاه را ميگيرد دلش را يك دله ميكند و پا به ميدان شيران وغرش هايشان ميگذارد. گرد آفريد دختر گژدهم هست. در داستان رستم وسهراب ،گرد آفريد با سهراب رزم كرد وبه دست او گرفتار شد ولي توانست خود را با تدبير از دست سهراب برهاند. زني بود برسان گرد سوار هميشه به جنگ اندرون نامدار كجا نام او بود گرد آفريد كه چون او به جنگ اندرون كس نديد شروع جنگ وصف آرايي : چوآگاه شد دختر گژدهم كه سالارآن انجمن گشت گم غمين گشت وبرزد خروشي به درد برآورد از دل يكي باد سرد زني بد به كردار گردي سوار هميشه به جنگ اندرون نامدار كجا نام او بود گرد آفريد كه چون او به جنگ اندرون كس نديد چنان ننگش آمد زكار هجير كه شد لاله رنگش به كردار قير
در اين ابيات فردوسي نشان ميدهد كه وقتي مردان يك قبيله را اسير كنند اين زنانند كه بايد ازهمه دفاع كنند واين را ثابت ميكند كه اين قدرت در وجود زن هست. ولي در حين اين گفتار گرد آفريد را به گردي سوار تشبيه ميكند كه اين گرد نيز مرد پهلوان است و اينرا ميرساند كه فردوسي در حاليكه توصيف زني پهلوان را ميكند اما نگاه مردانهاش را دارد. زنان براي رفتن به رزمگاه بايد لباس مردانه و زره ويال وكوپالي به هم ميزدند. وتمام ظرافت هاي زنانه وزيبايي ها بايد پنهان ميماند در غيرآنصورت بايد نگاه جنسيتي را تحمل ميكردند و اين باعث شكست روحيه شان ميشد. در هرحالتي ظرافت وجود زن را نبايد از ديده دور داشت كه با خونش عجين شده است. ولي ميشود كه زنان نيز به كردار شيران يله باشند ودر ميدان ها به مصاف بروند. اين مقابله و هماوردي را ميتوان در همهء زمينه ها تعميم بخشيد. اندك زنان ديروز به مصاف ميپرداختند آنهم زنان دوران مادر سالاري نه زنانيكه در قرون چهارم وپنجم هجري درين سرزمين در كنج قفس هايشان نشسته بودند و در شعرها تنها توصيف ميشدند وهمچون بتي خونريز وجفا كار در ديوان ها چهره نموده اند.
زن امروز نيز گرد آفريد است كه در صحنه ء مصاف برميايد وتا حد توان ميتازد و اظهار وجودي ميكند. زني چون گرد آفريد بايد تمام نشانه هاي زيبايي را پنهان ميكرد . خود، همين نشانه ها باعث ميشد كه او آسيب ببيند و دست از مبارزه بكشد. حتي درآن دوران اساطيري ومادر سالاري. در حقيقت تمام رزمجويان زن در شاهنامه چهره ء مردانه در هنگام جنگ بخود ميگيرند. “این رزمجویان، با اینکه زن هستند و نازک آوا، ولی هنگامی که به میدان جنگ می آیند، پا به پای مردان رجز خوانی می کنند و نعره های سهمگین می کشند یا به قول حماسه سرایان «ویله» می کنند. به طوری که صدای آنها گاه با رستم و یا شیران غرنده و رعد رخشنده مقایسه می شود. آنان، در وقت لزوم بدون هیچ گونه ترحم یا دل نازکی زنانه، سر همآورد را از بدن جداساخته و یا پیکر او را ازمیان به دوشقه می کنند. نکته ی دیگری که در رابطه با جنگاوری زنان جنگآورباید گفت، آن است که آنها اغلب پوشیده و با پنهان داشتن هویت زنانه به جنگ پهلوانان مرد می روند ولی کشف هویت زنانه یا دیدن صورت زیبایشان سبب می شود که همآورد آنان در شگفتی فروبرود.”
ميبينيم كه سهراب با نگاهي پايين به گرد آفريد ديده و گرد آفريد را جنگجوي جدي ولايق جنگيدن در مقابلش نميبيند وآنهم به دليل زن بود نش واز ابتداي كار پايان را به او گوشزد ميكند كه از دست من رهايي نخواهي يافت واو را به گوري تشبيه ميكند كه به چنگ پلنگي گرفتار آمده است. تو كه پايان كار را ميداني چرا به جنگ آمدي؟ درينجا نگاه نگاهيست جنسيتي و اينكه هيچ زني نميتواند به جنگ برود چون پايان كار معلوم هست ومردان صحنه اينرا به نوعي به سخره ميگيرند. وباز ميبينيم كه گرد آفريد نيز به اينكه ممكن است سپاه سهراب را مسخره كنند كه با زني در نبرد است ويا اينكه در ميان شان همهمه ء بيفتد كه زني با سهراب هم كلام هست ، اشاره ميكند وبه نوعي خود را پايين تر از سهراب ميداند : چنان معلوم ميشود كه گرد آفريد از ادامه ء جنگ د ست كشيده است و روي اورده به حيله هايي كه زنان بدان دست مييازند وخودش را مايه ء ننگ دانسته است كه از گردي چون گرد آفريد توقع نميرود ولي تا حدي نيز بايد حق را به گرد آفريد داد كه چنان در هم كوبيده ميشود وبه تنهايي كاري از وي برنميايد تا همين حد هم كه پيش رفته است لايق تحسين ومباهاتست. اما چرا زني كه چنان با همت وغيرت داخل ميدان جنگ ميشود اين حرف را سهراب ميزند واز حيله گري كار ميگيرد؟
زني كه ترس از آبرو دارد ونميخواهد نامش به خطر بيفتد چرا به سهراب اينگونه ميگويد وچرا به فكر جلوه داده زيبايي هاي خود هست تا سهراب را مقهور بسازد : درواقع اين جنگ افسونيست كه از سوي گرد آفريد صورت ميگيرد وسهراب را بدان گرفتار ميسازد. زني كه در ابتداي روايت چنان نترس توصيف شد در نيمه هاي داستان توانايي مقابله را در خود نميبيند و دست به حيله ميزند. نقش گرد آفريد بين تاريك روشن مانده است. زنيست كه در لحظه ء ظاهر ميشود و براي آنكه احساسي آني به او دست داده است وارد ميدان شده وتا حد توانايي هايش ميجنگد و فريب نيز بكار ميبرد بخاطر پيش برد هدفش : وقتي گرد آفريد به دژ برميگردد گژدهم چنين به او ميگويد: گرد آفريد در حالي به جنگ ميرود كه ميداند اين كارش براي همه ننگ است. او در فضاي كه ميزيد اين ننگ را قبول كرده است و اين مساله در عمق وجودش جاي دارد كه فاعليت زن يعني ننگ وشرم. چنانچه در صحنه ء از جنگ خودش نيز ميگويد :....
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
پستت خیلی خوب بود♥️🫂
امیدوارم در آینده یکی از بهترین کاربر ها بشی☺️👍🏻
اگه میشه لطفا به پست و اسلایس های منم سر بزنید🙃🤍
بک هم میدم😉🤯
ادمین زیبارو پین؟☺️🫂
فرصت؟
بلیی